No products in the cart.

Tag Archives: مؤسسۀ انتشارات نگاه

نمایشگاه کتاب تهران به روایت تصویر

تصاویری از غرفه مؤسسۀ انتشارات نگاه و مهمانان و مؤلفان نگاه، در نمایشگاه کتاب تهران

 

 

Tags: ,

داستان ایرانی در نشر نگاه – گورچین

گورچین: روایت تنهایی

روزنامه شرق-شماره ۲۸۶۴
«گورچین» ‌نوشته شهره احدیت کتاب دیگری است که در فاصله‌ای کوتاه به چاپ سوم رسید. داستان با صحنه‌ هجوم موریانه‌ها به زن آغاز می‌شود. با صدای وزوز یا جیرجیرشان، یک «صدای کوفتی» که تا تهِ داستان در گوش زن و مخاطب داستان می‌پیچد. «کاش وقت بود که بیفتم روی تخت و تا چند روز بخوابم. انگار خودم زاییده‌ام. تمام رگ‌ و پی تنم درد می‌کند. پسرک را از جایی تو تنم کشیده‌ام بیرون، که بشود ادامه من یا ادامه مادر علی یا ادامه هر دومان. که یعنی من هستم، همیشه هستم. مگر چه کرده‌ام توی این دنیا که می‌خواهم همیشه باشم. پسرک آمده اما سه‌تا رفته‌اند. حبیب رفته که زندگیم را به گند کشید. اما مرگ محسن و اشکان را کجای دلم بگذارم…»
این چند سطر یکی از واگویه‌های راوی در فصل‌های آخر کتاب است و کتاب سرشار است از این واگویه‌های زن با خودش. راوی «گورچین» مدام با خودش و با ما حرف می‌زند، او زنی است با تجربه‌ای خاص و یکه،‌ بارداری خلافِ معمول او تمام زندگی و تصور او را از خودش و جهان پیرامونش تحت‌تأثیر قرار داده است.
«گورچین» ماجرای زندگی زن و مردی است که برای بچه‌دارشدن به آلمان می‌روند، سفری که آینده آن‌ها را رقم می‌زند. آنچه آنها در این سفر به ‌دست می‌آورند با آرزویشان برای فرزندداشتن یکسر متفاوت است. شاید بتوان گفت رمان روایت نسلی است که تصور دیگری از آینده داشتند و حالا در آستانه میانسالی با واقعیتی مواجه شده‌اند که با تصورشان فاصله بعیدی دارد. راوی با مرور گذشته و خاطراتش مدام دنبالِ سرنخی است که زندگی ملالت‌بار او از آنجا آغاز شده است.


«حبیب زندگیم را به گند کشید و من لابد زندگی یکی دیگر را و او زندگی کسی دیگر، تا دنیا بچرخد؛ تا این زندگی لعنتی بگذرد تا من بشوم مادربزرگ و ببینم پسرکی آمده که نوه من است. پسرکی آمده و سه‌تای دیگر رفته‌اند، انگار جای او را تنگ کرده بودند. خیال می‌کردم پسرک که بیاید خانه پر از نور می‌شود. خیال می‌کردم دوباره عاشق می‌شوم؛ عاشق صفا یا یکی دیگر. اما از این خبرها نیست. پسرک آمده سهم خودش را زندگی کند. اگر عرضه‌اش را داشته باشد. آمده که مارال مادری کند و علی پدری. من هم اگر هوس عاشقی دارم، اگر می‌خواهم دوباره یکی باشد که دو سه‌روزی دلم خوش شود باید چشم‌هام را ببندم و یکی را برای خودم بسازم. باید بگذارم کسی بخزد زیر پلک‌هام، تا برود تو خیالم، تا بشود آنی که آرزوش را دارم.»

Tags: , , ,

داستان ایرانی در نشر نگاه – بازار خوبان

عرض یک حال

بازار خوبان: هشت داستان و یک شهر  

«دلم برایش سوخت، این را مطمئن‌ام وگرنه بدیلی،‌ مدیر انتشارات بدیلی از آن آدم‌ها نیست که کنار لحاف بخوابد، همیشه وسط است. غیر از این باشد، به دم‌ودستکی که راه انداخته باید شک کرد. پا روی پا انداخت، سیگاری چاق کرد و با شست و انگشت کوچک گوشه‌ی حکم جلبم را گرفت، با دست دیگر تا کرد و توی جیب پیراهن کنار چک برگشتی گذاشت. جان و ارواح و خاک همه حی و امواتش را وسط کشید که مطمئن‌ام کند اگر تا هفته‌ی دیگر قسط دوم را ندهم، جایم گوشه‌ی زندان است. دل‌سوزی هم دارد، خاص اگر ناظر چاپ باشی. سه ماه پیش بود. خیر سرم خواستم حرف صفحه‌بند را گوش کنم و از تکنولوژی عقب نمانم. من را چه به وُرد دو‌هزاروده و این‌دیزاین…»
داستان «از طرف ما» از مجموعه‌داستان «بازار خوبان» نوشته آرش صادق‌بیگی این‌طور آغاز می‌شود. این مجموعه‌داستان که هشت داستان کوتاه دارد، در فاصله‌ای کوتاه به چاپ سوم رسید و دو جایزه، نهمین دوره جلال آل‌احمد و سی‌وچهارمین کتاب سال را دریافت کرده است. «باران تابستان»، «چشمان باز»،‌ «از طرف ما»، «عرض یک حال»، «زن دو دنیا»، «گرمابه‌ی زیبا»،‌ «عریضجات» و «نقشه‌ی ختایی مینا» عناوین داستان‌های «بازار خوبان»اند.
این داستان‌ها بااینکه با فاصله‌ای قریب‌به ده سال نوشته شده‌اند، حال‌وهوای مشترک نیز دارند و البته هر یک شیوه روایی و زاویه دید خاص خود را دارد. این تلقی شاید به خاطر اینکه مکان داستان‌ها غالبا یک شهر است، بیشتر به ذهن می‌آید. بیشتر اتفاقات داستان‌ها در اصفهان می‌گذرد و آدم‌های کوچه‌وبازار، مردمان عادی شخصیت‌های داستان‌ها هستند.
«عرض یک حال» از داستان‌های قابل‌توجه این مجموعه است که این‌طور آغاز می‌شود: «دیروز که دادگاه بودم مثلا یواشکی شکایت‌نامه‌ات را دیدم خواهان فوق‌الانتفاعیه مثلا، شاید فکر کنی آشنایی کسی پیدا کردم و پرونده‌ات را بیرون کشیدم که اگر جای تو بودم بالطبع این فکر توی مخم می‌آمد یعنی لااقل احتمالش را می‌دادم ولی خدا کند این نامه زودتر به دستت برسد چون قرار است کسی طوریش شود که می‌دانی کی را می‌گویم که یعنی زودتر از نگرانی بمیری. یعنی حق داری چون آن جلمبری که این عریضه را نوشته خیلی خاطرت را می‌خواهد حتمنی…»


جملات بلند و لحنِ‌ خاص راوی این داستان را نسبت به دیگر داستان‌های مجموعه، متفاوت کرده است. راوی پس از آن‌که سه صفحه بی‌وقفه حرف می‌زند، می‌گوید «بدی‌اش این است این حرف‌ها دردی را علاج نمی‌کند یعنی این‌دفعه این‌طوری است و انگار دفعه اولی باشد این ماشین را سیاه می‌کند که سرنبشتی عوض نمی‌شود خلاصه اینکه تکلیف همه از قبل روشن است و دارم این قضیه را برایت می‌نویسم چون حالاست که پا شوی و انگِ چی و چی و از این حرف‌ها بزنی و برای همین که حالی‌ات نیست که خلاصه‌اش را می‌نویسم…» و این خلاصه قصه چهار صفحه دیگر
ادامه دارد.

 

 

Tags: , , , ,

در بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

در بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

چرا ۲۵ اردیبهشت؟
جام جم آنلاین: اگرچه درباره تولد، زندگی و زمان درگذشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بزرگ حماسه‌سرای ایران اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما وجود این صاحبنظران و فردوسی‌‌شناسان با توجه به اشاراتی که در متن شاهنامه فردوسی آمده است اغلب معتقدند که فردوسی در سال ۳۲۹ هجری قمری متولد شده و در سال ۴۱۱ هجری قمری دار فانی را وداع گفته است.

 همچنین اطلاعی از آغاز سرایش و پایان شاهنامه در دست نیست و باز محققان و صاحب‌نظران با توجه به چند بیت از متن شاهنامه، آغاز سرایش آن را سال ۳۶۵ هجری قمری و پایان آن را ۴۰۰ هجری قمری می‌دانند، یعنی همان مدت ۳۵ سالی که خود حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه آورده است. از سوی دیگر براساس نوشته محققان و فردوسی‌شناسان پایان کار ویرایش اول شاهنامه در سال ۳۸۴ هجری قمری و ویرایش نهایی آن همان سال ۴۰۰ هجری قمری است، گرچه گروهی سال ۳۸۹ هجری قمری را نیز پایان ویرایش دوم شاهنامه دانسته‌اند، آن هم به دلیل بیت‌هایی که در مدح سلطان محمود غزنوی آمده است و اشاره به آغاز پادشاهی سلطان محمود غزنوی دارد، ولی درباره روز و ماه پایان کار شاهنامه خود فردوسی بصراحت در پایان کتاب آن را ۲۵ اسفند اعلام کرده است، اما بین محققان درباره سالی که (۲۵ اسفند) شاهنامه به پایان رسیده است، اختلاف‌نظر وجود دارد.

آنچه در پی می‌آید نگاه جدیدی است به همین موضوع و این که ۲۵ اسفند اشاره به چه سالی است؟ و نیز رابطه آن با روز ۲۵ اسفند، ماهی که در آغاز داستان یزدگرد در شاهنامه سترگ فردوسی به عنوان روز آغاز پادشاهی او ذکر شده است.

چند سالی است که روز ۲۵ اردیبهشت را روز «بزرگداشت فردوسی» نامگذاری کرده‌اند که براساس اسناد و مدارک موجود این روز هیچ مناسبتی با زندگی حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بزرگ حماسه‌سرای ایران ندارد. در حقیقت این ۲۵ اردیبهشت ماه را به جای ۲۵ اسفند برگزیده‌اند که روز پایان شاهنامه فردوسی است.

روزی که بصراحت متن شاهنامه، روز پایان داستان یزدگرد یا کل شاهنامه است، آن هم در سالی که مصادف با ۷۱ سالگی شاعر است. یعنی سال ۴۰۰ هجری قمری و این موضوع در بیت‌های زیر  از بیت‌های پایانی شاهنامه  به روشنی بیان شده است:

چو سال اندر آمد به هفتاد و یک

همی زیر شعر اندر آمد فلک

سی و پنج سال از سرای سپنج‌

بسی رنج بردم به امید گنج‌

سر آمد کنون قصه یزدگرد

به ماه سپندارمذ روز ارد

ز هجرت شده پنج، هشتاد بار

که گفتم من این نامه شهریار

با توجه به این که حکیم ابوالقاسم فردوسی در سال ۳۲۹ هجری قمری دیده به جهان گشوده است، با گذشت ۷۱ سال از این تاریخ، دقیقا به سال ۴۰۰ هجری قمری می‌رسیم که خود شاعر در بیت‌های بالا به آن اشاره کرده (ز هجرت شده پنج هشتاد بار)‌ آن هم در ۲۵ اسفند ماهی که مطابق با سال ۴۰۰ هجری بوده است، یعنی مطابق با سال ۳۷۸ یزدگردی و ۳۸۸ هجری شمسی.

حال چه این بیست و پنجم اسفند را در تقویم یزدگردی بگیریم، چه در تقویم خورشیدی اعتدالی (هجری شمسی  زراعی  دهقانی)‌ فرقی نمی‌کند؛ چراکه در این سال اختلاف تقویم یزدگردی با تقویم اعتدالی تنها یک روز است و در صورت محاسبه و تطبیق تقویم‌ها خواهیم داشت:

چهارشنبه ۲۵/۱۲/۳۷۸ یزدگردی = ۲۴/۱۲/۳۸۸ هجری شمسی = ۱۹/۷/۴۰۰ هجری قمری
و
پنجشنبه ۲۵/۱۲/۳۸۸ هجری شمسی = ۲۶/۱۲/۳۷۸ یزدگردی = ۲۰/۷/۴۰۰ هجری قمری‌
به این ترتیب تاریخ پایان شاهنامه دقیق و روشن در خود متن شاهنامه آمده است، یعنی ۲۵ اسفند سال خورشیدی مطابق سال ۴۰۰ هجری قمری.

و اما آنچه برای محققان و فردوسی‌پژوهان مشکل‌ساز بود، شاید بیت آغازین داستان یزدگرد سوم است که در آن آمده است:

چو بگذشت او شاه شد یزدگرد

به ماه سپندارند روز ارد

این باز اشاره به ۲۵ اسفند است که با اسناد و مدارک تاریخی درباره تاجگذاری یزدگرد سوم در نوروز یزدگردی سال مطابق با سال یازدهم هجری همخوانی ندارد و گروهی آن را صرفا یک تعبیر شاعرانه پنداشته‌اند که در آن روز ارد (بیست و پنجم ماه)‌ صرفا به خاطر هم‌قافیه بودن با کلمه یزدگرد در مصراع اول بیت آمده است؛
ولی گروهی دیگر آن را اشاره به تاریخی خاص پنداشته‌اند، اما نتوانسته‌اند بگویند که منظور شاعر از این تاریخ چیست و چگونه است که شاعر به جای روز اول فروردین (نوروز یزدگردی)‌ از ۲۵ اسفند سخن می‌گوید و اختلاف این ۶ روز در کجاست.

واقعیت این است که آمدن کلمه «ارد» یا «روز ارد از ماه سپندارند» در این بیت نه اتفاقی است و نه تعبیری است شاعرانه، بلکه دقیقا اشاره به یک واقعه تاریخی خاص دارد، وگرنه حکیم ابوالقاسم فردوسی که کل سرگذشت و تاریخ گذشته ایران پیش از اسلام را مطالعه کرده است بهتر از هرکس می‌داند روز آغاز پادشاهی یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی روز نوروز یزدگردی یعنی اول فروردین سال یزدگردی مطابق با سال یازدهم هجری است و اگر می‌خواست، می‌توانست براحتی همین تاریخ را در شعرش بیاورد مثلا بگوید، به هر فرد روز از مه فرودین.

یا بگوید «سر سال نو هر فر فرودین» یعنی همان‌طور که در داستان جمشید و جشن نوروز باستانی گفته است:

سر سال نو، هر فر فرودین‌

بر آسوده از رنج تن، دل زکین‌

ولی هدف شاعر از آوردن «روز ارد از ماه سپندارند» یا «بیست و پنجم اسفندماه» چیز دیگری است و به نوعی اشاره به تاریخ خاص و حادثه‌ای ویژه است که در این روز اتفاق افتاده است و در حقیقت در این بیت شاعر به گونه‌ای کدگذاری کرده و با آوردن ۲۵ اسفند به جای اول فرودین به طور رمزی اشاره به حادثه‌ای خاص دارد که برای پی بردن به آن باید از تقویم و نحوه تقویم‌نگاری در دوره حکیم ابوالقاسم فردوسی و تقویم یزدگردی و تقویم خورشیدی ناقص رایج در ایران اطلاع کافی داشت.

تقویمی که از زمان تاجگذاری یزگرد سوم در نوروز سال مطابق با یازدهم هجری آغاز می‌شود و طول هر سال آن ۳۶۵ روز تمام است، یعنی به اندازه ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۴۶ ثانیه کمتر از طول متوسط سال خورشیدی اعتدالی و به خاطر همین کسری سال است که حدود هر ۴ سال یک بار این تقویم نسبت به تقویم اعتدالی یک روز جلو می‌افتد و حاصل چنین عملی است که در نتیجه در دوره‌‌ای از تاریخ اختلاف بین تقویم یزگردی با تقویم خورشیدی اعتدالی (هجری شمسی)‌ به ۶‌‌روز می‌رسد، یعنی همان‌طور که در فرض ما در کدگذاری موردنظر فردوسی اتفاق افتاده است که در آن ۲۵ اسفند در تقویمی مطابق با اول فروردین در تقویم دیگری بوده است، که این اتفاق خود به دو گونه ممکن و عملی است.

اول: ۲۵ اسفند در تقویم خورشیدی اعتدالی مطابق با نوروز یا اول فرودین در تقویم یزدگردی باشد
دوم: ۲۵ اسفند در تقویم یزگردی مطابق با نوروز یا اول فروردین در تقویم خورشیدی اعتدالی باشد.

ولی رسیدن به این که این اتفاق کی افتاده است، کاری است مشکل و زمان‌بر که نیاز به محاسبات طولانی و آزمایش و خطای فراوان دارد، با وجود این پس از محاسبات متعدد و تطبیق ۲ تقویم یزگردی و خورشیدی اعتدالی، و مقایسه آن دو با هم و با در نظر گرفتن زمان سرایش شاهنامه فردوسی به دو تاریخ می‌رسیم که اولی عبارت است از تاریخ ۳۹۹ یزگردی مطابق با سال ۴۰۸ هجری شمسی (خورشیدی اعتدالی)‌ که مطابق با سال ۴۲۱ هجری قمری است، و در این تاریخ است که داریم:

دوشنبه ۱/۱/۳۹۹ یزگردی = ۲۵/۱۲/۴۰۸ هجری شمسی= ۱/۳/۴۲۱ هجری قمری.

که با توجه به تاریخ پایانی شاهنامه در سال ۴۰۰ هجری قمری و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی در سال ۴۱۱ هجری قمری این تاریخ نمی‌تواند مورد استناد فردوسی باشد. پس به تاریخ دوم می‌رسیم که در آن روز ۲۵ اسفند یزگردی مطابق با نوروز خورشیدی اعتدالی بوده است که در صورت محاسبه و تطبیق تاریخ‌ها خواهیم دید که این اتفاق در سال ۳۴۶ یزگردی و مطابق با ۳۵۶ هجری شمسی و مطابق با ۳۶۶ هجری قمری رخ داده است که داریم:
جمعه ۲۵/۱۲/۳۴۶ یزگردی = ۱/۱/۳۵۶ هجری شمسی = ۲۳/۷/۳۶۶ هجری قمری‌

با توجه به این که خود حکیم ابوالقاسم فردوسی در پایان شاهنامه آغاز اندیشه پرداختن به شاهنامه (تاریخ شاهان)‌ را در سال ۳۶۵ هجری قمری بیان کرده است،‌ می‌بینیم که محاسبه بالا با این تاریخ کاملا همخوانی دارد، یعنی آنجا که حکیم طوس می‌گوید:

چو بگذشت سال از برم شصت و پنج‌

فزون کردم اندیشه درد و رنج‌

به تاریخ شاهان نیاز آمدم‌

به پیش اختر دیرساز آمدم‌

به این ترتیب معلوم می‌شود حیکم طوس که در سال ۳۶۵ هجری به فکر سرودن شاهنامه افتاده است، سرانجام در سال ۳۶۶ هجری قمری دست به این کار زده است و به همین دلیل نیز تاریخ سرایش شاهنامه را این بار به صورت رمزی و کدگذاری شده با تاریخ ۲۵‌اسفند در آغاز داستان یزگرد آورده است که هم اشاره به آغاز پادشاهی یزگرد سوم است و هم اشاره به آغاز کار سرودن شاهنامه که پس از گذشت ۳۵ سال کار بالاخره در سال ۴۰۰ هجری قمری آن را به پایان می‌برد و باز هم در روز ۲۵ اسفند می‌گوید:

سرآمد کنون قصه یزگرد

به ماه سپندارمذ روز ارد

زهجرت شده پنج هشتاد بار

که گفتم من این نامه شهریار

و این همان ۳۵ سالی است که در صورت محاسبه خودسال ۳۶۶ هجری تا سال ۴۰۰ هجری قمری به دست می‌آید و با گفته خود فردوسی که می‌گوید:

چو سال اندر آمد به هفتاد و یک‌

همی زیر شعر اندر آمد فلک‌

سی و پنج سال از سرای سپنج‌

بسی رنج بردم به امید گنج‌

یک سال است، یعنی همان ۷۱ سالگی که صاحب‌نظران و فردوسی‌پژوهان با کسر آن از سال ۴۰۰ هجری قمری که سال پایان شاهنامه است به سال ۳۲۹ هجری قمری رسیده‌اند و آن را به عنوان سال تولد فردوسی اعلام کرده‌اند (۳۲۹ = ۷۱  ۴۰۰)‌ و نیز با توجه به همین ۳۵ سال بالا و باز همان سال ۴۰۰ هجری قمری است که آغاز شاهنامه را در سال ۳۶۵ هجری قمری اعلام کرده‌اند (۳۶۵ = ۳۵  ۴۰۰)‌ که با تاریخ رمزی ذکر شده در آغاز داستان یزگرد یعنی:

چو بگذشت او شاه شد یزگرد

به ماه سپندارمذ روز ارد

دقیقا همخوانی دارد و نشان می‌دهد که ذکر این تاریخ «ماه روز» در این بیت یک اتفاق ساده یا یک تعبیر شاعرانه نیست، بلکه حاصل دانش و آگاهی حکیم ابوالقاسم فردوسی از تاریخ و تقویم است که در اینجا به صورت رمزی کدگذاری و تاریخ آغاز و پایان شاهنامه را به روشنی در متن شاهنامه بیان کرده است.

با این تفاوت که این ۲۵ اسفند در تقویم یزگردی است که با نوروز سال ۳۵۶ هجری شمسی (خورشیدی اعتدالی)‌ مطابق بوده، ولی طبق تاریخ تاجگذاری یزگرد سوم ساسانی در روز نوروز یزگردی مطابق با سال یازدهم هجری بوده است و این جابه‌جایی بین دو تقویم، حاصل همان کدگذاری و نیز یک برداشت شاعرانه است که بسیار هم نیکو اتفاق افتاده است و نیز قرینه‌ای است بر روز «۲۵ اسفند ماهی» که در تاریخ پایان شاهنامه در سال ۴۰۰ هجری قمری آمده که تاریخ پایان شاهنامه است و بهتر است همین روز را به جای ۲۵ اردیبهشت  که هیچ ربطی به زندگی فردوسی ندارد  روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی به شمار آورد که با تاریخ سرگذشت فردوسی و نیز شاهنامه هماهنگی کامل دارد.

ضیاءالدین ترابی‌

Tags: , , ,

پایان نمایشگاه کتاب سی‌ام

پایان نمایشگاه کتاب سی‌ام

نمایشگاه سی‌ام در زیر باران دلپذیر بهاری و استقبال گرم کتاب‌دوستان به آخر آمد.
انتشارات نگاه باز هم با گرمای دستان و مهر چشمانتان رونق داشت و شادیم که در دل این همه دوستدار کتاب برای خود جایی داریم. امیدواریم همراهی گرم و راهگشای شما ما را در ادامه راه مددرسان باشد. و بتوانیم همه ساله با دستان پر از کتاب در انتظارتان بمانیم.

 

مؤسسۀ انتشارات نگاه

Tags: ,

آدرس غرفه انتشارات نگاه در نمایشگاه بین المللی کتاب

آدرس غرفه‌ی مؤسسۀ انتشارات نگاه در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران

 


همچنین می توانید برای کامل کردن لیست کتاب‌های خود از فهرست آثار مؤسسۀ انتشارات نگاه استفاده کنید.

برای دانلود فهرست آثار بر روی لینک زیر کلیک کنید:


Tags: ,

انتشاراتی های امروز نه تنها ناشر نیستند، بلکه کاسبند

انتشاراتی های امروز نه تنها ناشر نیستند، بلکه کاسبند

 

فرقی نمی‌کند که چند سال دارید و یا کتابخانه‌تان چه متراژی داشته باشد. در هر سنی که باشید و یا اگر کتابخانه بزرگ یا کوچکی داشته باشید، حتما کتابخانه‌تان چند کتاب از آثار «انتشارات نگاه» را درون خود جای داده است. نشری که در حوزه ادبیات یکه تاز است و مایه مباهات یک نویسنده و شاعر است که «نگاه» اثرش را چاپ کند. تارنا این بار به سراغ مدیر نشر نگاه رفته تا از تجربه ۴۴ سال مدیریت «انتشارات نگاه» برایمان بگوید:

 

 

چند سال است که در نشر نگاه فعالیت می‌کنید؟

از سال ۱۳۵۲ در پی شراکت با سه نفر از دوستانم وارد کار نشر و چاپ کتاب شدیم. طی یکی دو سال بعد نشر نگاه به من واگذار شد و آن دو نفر دیگر هم هرکدام انتشاراتی دیگری را دایر کردند.

 

از همان ابتدا هم دغدغه شعر و ادبیات داشتید؟

بله. هم به خاطر علاقه شخصی ام به شعر و هم اینکه به قول قدیمی ها نیمچه شاعر هم بودم این حوزه را بستر مناسبی برای کار می‌دیدم.

 

جناب رئیس دانایی پیش نیازهای داشتن یک نشر چیست؟

در وهله اول عشق و علاقه.  در هر حوزه ای هم بخواهید کار کنید اگر هرچقدر کتاب خوانده باشید باز هم کم است. دوم دغدغه نشر و کتابخوانی. من با ۷۰۰ تومان در بازار نشر شروع به کار کردم. اما امروزه و با این وضعیت بازار نشر ۷۰ میلیون تومان هم داشته باشید نمی‌توانید آغازگر کار یک نشر تخصصی باشید. پس سرمایه خوب و کافی هم از دیگر پیش نیازهای داشتن یک نشر است. کار انتشارات یک اقیانوس بزرگ است. بزرگ و بی انتها. متاسفانه امروز مردم ما دغدغه کتابخوانی ندارند. پس علاقه، دغدغه، سرمایه و پشتکار و پشتکار و پشتکار بزرگترین عوامل داشتن یک نشر است.

کمترین قیمت جلدی که منتشر کردید چقدر بود؟

کتاب داداش صمد تالیف سیدعلی صالحی به قیمت ۱۲ قران یا ۱۲ ریال بود.

 

فکر می‌کنید چرا تیراژ کتاب امروزه تا این حد پایین آمده و به ۷۰۰ نسخه یا حتی کمتر رسیده است؟

بسیاری از انتشاراتی ها تیراژ واقعی کتاب را ذکر نمی‌کنند. چراکه ترس از فروش نرفتن آن دارند. از طرفی هم در شان نشرهای بزرگ و قدیمی نیست که کتاب هایی با تیراژ ۴۰۰-۵۰۰ نسخه منتشر کنند. پس ناگزیرند یا تیراژ بالا بزنند و یا تعداد تیراژ را به دروغ چاپ کنند. من در مورد نگاه صحبت می‌کنم. نگاه کتاب هایی با تیراژ ۱۰ هزار نسخه و ۲۰ هزار نسخه چاپ کرده است. پس هیچوقت کتاب هایی با تیراژ۷۰۰ نسخه منتشر نمی‌کند. تفاوت نگاه با نشرهای دیگر هم در این است که نه تنها از مولف پولی دریافت نمی‌کند بلکه بر روی مولف و اثر وی سرمایه گذاری هم می‌کند. در ۱۰ سال گذشته بحران های اقتصادی سختی بر روی کتابخوانی مردم اثر گذاشت. افزایش قیمت کاغذ، تحریم ها، مسائل زینک و مشکلات دیگر هم وجود داشت. به همین دلیل دغدغه مطالعه در مردم از بین رفت. از طرفی دیگر هم تا قبل از این جریانات، کتابخانه های عمومی و خصوصی از ناشران کتاب می‌خریدند و وضعیت بازار نشر بهتر بود. اما طی ده سال گذشته نه تنها دولت که کتابخانه های عمومی هم از انتشارات کتاب نخریدند.

همه این عوامل دست به دست هم داد تا همین امروز بازار نشر برای اکثر ناشران بازار خوبی نباشد.

 

 

 

شما هنوز کتاب‌های شعری که از شاعرانی مانند شاملو یا سیمین بهبهانی چاپ کرده‌اید، یا داستان‌های بزرگ علوی را تجدید چاپ می‌کنید.  فکر می‌کنید سلیقه مخاطب همانند گذشته است؟

گمان نمی‌کنم هیچ روانشناس یا کارشناس نشری بتواند از سلیقه مردم ایران در کتابخوانی نظر یا آماری بدهد. علتش شاید حرفه‌ای نبودن خوانندگان کتاب در ایران، تلون مزاج ملی، شایعه‌گرایی و توجه به فرهنگ شفاهی باشد. بنابراین کار برای ناشر حرفه‌ای بسیار سخت است. دیوان حافظ، مثنوی، شاهنامه و یا کلیات سعدی هر سال جزو پرفروش ترین آثار ادبی در کشور هستند. آثار کلاسیک در هر کجای جهان مخاطبان خاص خود را دارد.

 

آیا ممکن است که علاقه مخاطب به آثار کلاسیک باعث کم شدن تیراژ کتاب شده باشد؟

سلیقه مخاطب هنوز برای من شناخته شده نیست، اما نگاه، به مخاطبان عامی توجه دارد که از فرهیختگی و دانش ادبی نسبی برخوردارند. شاعران جوان امروز مطالعه نمی‌کنند. از واجبات دانش یک شاعر دانستن سبک خراسانی، عراقی و هندی و… است. مگر می‌شود یک شاعر سنایی، عطار، مولوی، حافظ، صائب تبریزی، بیدل، جامی و … را نخوانده باشد؟ شبکه های مجازی و تلفن های همراه بلای جان شاعران امروز شده است. به طوری که بسیاری از آن ها فقط مختص همان فضا هستند و بیرون از فضای مجازی جایی ندارند.

 

این روزها خیلی ها بر این باورند که انتشارات نگاه با چاپ مجموعه ترانه های شاعران ناشناخته و بسیار جوان درحال از دست دادن امضای خود و کم کم در حال تبدیل شدن به یک نشر معمولی است و دیگر ابهت سابق خود را ندارد.

عده ای بر ما انتقاد می‌کنند که چرا فقط سیمین و شاملو … چاپ می‌کنید. عده ای هم انتقاد می‌کنند که چرا از شاعران جوان چاپ می‌کنید. همانطور که پیش تر هم گفتم ما بر روی مولف سرمایه گذاری می‌کنیم. پس می‌توانیم بگوییم که از بین افرادی که مجموعه هایشان چاپ شده یک یا دو شاعر خوب باقی می‌ماند. شاعران با گذشت زمان از ذهن مخاطب پاک می‌شوند. همه در حال غربال شدن هستند و شاید چند صباح دیگر جز تعداد معدودی چیزی از آن ها باقی نمانده باشد.

 

با این وجود نگران از دست رفتن اعتبار و سرمایه تان نیستید؟

نه نیستیم. بارها پیش آمده نفراتی با ما تماس گرفته و از چاپ یا قرارداد یک اثر انتقاد کردند. پیش داوری نکنیم. وقتی اثری هنوز منتشر نشده چرا در مورد آن قضاوت می‌کنیم و نشر و مولف را زیر سوال می‌بریم؟ هر شاعر یا مترجمی خوب، بالاخره از جایی شروع به کار کرده است. پس چرا باید نگران از دست دادن امضای نگاه باشیم وقتی که معیار خوبی چون جامعه داریم. ما کتاب را برای مردم چاپ می‌کنیم. آن ها هستند که به نشر اعتبار می‌دهند. حال گویی که انتخاب بدی هم داشته باشیم.

 

با این حال ضرر می‌کنید.

مهم نیست. کار نشر همین است. فراز و فرودهای بسیاری دارد. هرچند که سختی های آن بیشتر است. ما در همین کار رشد کرده ایم. اگر قرار باشد در همین کار هم افت کنیم و متضرر شویم هیچ ایرادی ندارند. ما صبوریم. کتاب بالاخره به فروش می‌رسد. چه در یک روز چه در یک سال. پشتوانه ما مردم هستند.

 

 

در خصوص ناشران شعر و ادبیات که این روزها وجود دارند و روز به روز هم بیشتر می‌شوند چه نظری دارید؟ گمان می‌کنید روزی برسد چون شما با این سابقه فعالیت کنند و ماندگار شوند؟

من درخصوص نشرهایی که از مولفان جوان پول دریافت می‌کنند و سرمایه آن ها را به باد می‌دهند، به سود هنگفتی می‌رسند و نام ناشر را هم یدک می‌کشند، هیچ صحبت یا قضاوتی نمی‌کنم. حتی نام بسیاری از آن ها را نشنیده ام.

من فقط به شاعران جوان توصیه می‌کنم که برای چاپ کتاب به ناشر پول پرداخت نکنند. چه اصراری به چاپ همه سیاه مشق ها یا دلنوشته های خود دارند؟ باید بخوانند. مطالعه کنند و در نهایت بهترین آثار خود را به یک ناشر مطمئن بسپارند. متاسفم که این را می‌گویم. اما بسیاری از انتشاراتی های امروز نه تنها ناشر نیستند، بلکه کاسبند و از تب شهرت شاعران جوان سواستفاده می‌کنند.

 

چاپ مجموعه ترانه های افرادی چون روزبه بمانی، یغما گلرویی، مونا برزویی، رستاک حلاج و… بسیار هوشمندانه بود. چه معیاری برای چاپ آثار آن ها داشتید؟

دغدغه اجتماعی نه عاطفی. بخشی از این اشعار درباره مسائل اجتماعی هستند و تنها شعرهای عاشقانه نیستند. نوعی نگاه متفاوت دارند و وقتی من هم دغدغه اجتماعی و تفکرات مشترک دارم، پس آثار آن ها را چاپ می‌کنم.

 

آیا اعتقادات شخصی شما در کار نشر نگاه دخیل است؟

بله. چیزی را که خودم نخوانم و به آن اعتقاد نداشته باشم هیچ گاه چاپ نمی‌کنم.

 

بسیار تشکر جناب رئیس دانایی. امیدواریم که سایه تان بر سر نشر نگاه مستدام و مانا باشد.

من هم از شما و پایگاه خبری تارنا متشکرم. نقطه مشترک ما ادبیات و شعر است. در حفظ و نگهداری آن کوشا باشیم.

Tags: , , ,

چهل روز گذشت.

چهل روز از درگذشت افشین یداللهی گذشت.

افشین یداللهی (زادهٔ ۲۱ دی ۱۳۴۷ در اصفهان ) ترانه‌سرا و پزشک متخصص اعصاب و روان اهل ایران بود. پدر افشین یداللهی از بزرگان شهر ایزدخواست بوده است و مادر وی نیز اهل اسفرجان است.

وی فعالیت‌های حرفه‌ای ترانه‌سرایی خود را در سال ۱۳۷۶ در سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران آغاز کرد. نخستین ترانه‌های وی با آهنگسازی فؤاد حجازی و شادمهر عقیلی و با خوانندگی خشایار اعتمادی اجرا می‌شد

یداللهی برای تیتراژ بسیاری از سریال‌های تلویزیونی، ترانه‌هایی سرود. سریال‌هایی چون شب آفتابی، مسافری از هند، فقط به خاطر تو، کمکم کن، سریال غریبانه، شب دهم، خط شکن، میوهٔ ممنوعه، مدار صفر درجه، تبریز در مه و معمای شاه.

درگذشت:

افشین یداللهی بامداد چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۵ در مسیر بازگشت از هشتگرد به سمت تهران به دلیل برخورد شدید یک دستگاه کامیون با خودرویش، به شدت مجروح شده و در بیمارستان امام جعفر صادق (ع) شهر هشتگرد درگذشت.

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

 

 

 

میشه خدا رو حس کرد تو لحظه‌های ساده
تو اضطراب عشق و گناه بی‌اراده

بی‌عشق عمر آدم بی‌اعتقاد می‌ره
هفتاد سال عبادت یک شب به باد می‌ره

وقتی که عشق آخر تصمیمش‌و بگیره
کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره

ترسیده بودم از عشق، عاشق تر از همیشه
هر چی محال می‌شد، با عشق داره میشه

عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبه‌س
از لحظه‌های حوا، هوا می‌مونه و بس

نترس اگردل تو از خواب کهنه پاشه
شاید خدا قصه‌تو از نو نوشته باشه

افشین یداللهی

 

Tags: , ,

Pin It on Pinterest