No products in the cart.

Category Archives: سایر

جشن امضاء مجموعه شعر واژه‌ها به دیدن من آمدند

جشن امضاء مجموعه شعر واژه‌ها به دیدن من آمدند، شمس لنگرودی

شهر کتاب مشهد با همکاری مؤسسۀ انتشارات نگاه برگزار می‌کند:

جشن امضاء مجموعه شعر، واژه‌ها به دیدن من آمدند، با حضور شاعر اثر، محمد شمس لنگرودی.

زمان:

شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۵

ساعت ۱۹

 

مکان:

مشهد – نبش چهارراه ابوطالب – شهر کتاب مشهد

 

تلفن:

۳۷۱۳۹۰۲۶

 

Tags: ,

سوزان سانتاگ در جدال با مرگ

سوزان سانتاگ نویسنده و منتقد نامی روز ۲۸ دسامبر ۲۰۰۴پس از مبارزه ای طولانی با هیولای یک بیماری که وجودش را روز به روز می خورد، تسلیم مرگ شد تا پرونده زندگی متفکری مبارز و معترض بسته شود.

سانتاگ که ۷۱ سال عمر کرد در داستان های کوتاه و مقاله های نافذش ، نگرانی خود را از آنچه سیاستمداران امروز بر مردم جهان روا داشته اند بیان کرده و در عین حال ، به ظرافت های هنر، با نگاهی زیبایی شناسانه پرداخته و زوایای لطیف آدمی را به گونه ای دل انگیز به قلم آورده است.
سوزان سانتاگ خود را هنرشناسی شیدا و اخلاق گرایی وسواسی می دانست که تعصب به جدیت در وجودش موج می زد. او وقتی رمان پرفروش «شیفته آتشفشان» را نوشت ، نویسنده ای بلند آوازه بود و با این اثر شهرتی دو چندان یافت.
«شیفته آتشفشان» به زبانهای متعدد ترجمه شده و اقبال عمومی بسیار یافته است. سانتاگ در سال  ۲۰۰۰ جایزه ملی کتاب » را به خاطر نوشتن رمان تاریخی در امریکا به دست آورد؛ اما به عنوان نویسنده بیشترین اثرگذاری ادبی اش به دلیل مقاله هایش بود.
او در مجموع ۱۷ کتاب نوشت ، اما هیچیک آوازه «شیفته آتشفشان » را تکرار نکردند. وی در سال ۱۹۶۴مقاله ای با عنوان «یادداشت هایی در باب ابتذال» نوشت که جنجال زیادی در جامعه ادبی آن روز امریکا ایجاد کرد.
این مقاله بلند معرف تعبیر انتقادی «آنقدر بد که خوب» از فرهنگ عمومی بود. در مخالفت با این مقاله ، شماری از نویسندگان جواب های تحلیلی تندی نوشتند و نگرانی خود را از موضع انتقادی سانتاگ نسبت به فرهنگ عمومی بیان داشتند؛ اما این اثر گویی قدرتی جادویی داشت و در عمق افکار خوانندگانش تاثیر گذاشت و سانتاگ را بیش از پیش در مقام نویسنده ای نکته سنج و معترض شناساند.
او همچنین آثار تاثیرگذاری مثل «بیماری چون استعاره» نوشت. در این آثار که در نوع خود بدیع است ، می گوید بیماری همواره با انسان همراه است و حتی در عالم خیال او را ترک نمی کند.
سانتاگ در زمینه هنر نیز صاحب نظر و اهل قلم بود و کتاب «درباره عکاسی» با تحسین صاحب نظران روبه رو شد. در این کتاب از تاثیر استعاره ای عکس به نحو هنرمندانه ای سخن گفته و عکاسی را از نگاهی تازه با استدلال ادبی تحلیل کرده است. کتاب «درباره عکاسی» به سال ۱۹۷۸برنده جایزه دایره ملی منتقدان کتاب شد.
کتاب «ملاحظه درد دیگران» که به نوعی متفاوت و تاحدودی برخلاف کتاب «درباره عکاسی» بود و استدلال هایی دیگرگونه را ارائه می داد، در سال ۲۰۰۴ در جمع آثار مرحله نهایی برای کسب جایزه (NBEE دایره ملی منتقدان کتاب) قرار گرفت.

افشاگر دولتمردان جنگ افروز
سوزان سانتاگ با حوصله و صرف وقت آثار نویسندگان برجسته سراسر جهان را مطالعه می کرد و شناختی خوب از ادبیات جهان داشت.
او روشنفکرانی اروپایی چون رونالد بارتس و الیاس کانتی را به جامعه ادبی امریکا معرفی کرد. این نویسندگان با نام سانتاگ در امریکا هویت یافته اند.
کارلوس فوئنتس ، رمان نویس نامدار مکزیکی درباره سانتاگ می گوید: هیچ نویسنده امروزی را سراغ ندارم که مثل او ذهن زلال و گنجایش ارتباط و به هم پیوستن داشته باشد.
سانتاگ ، برخلاف بسیاری از نویسندگان امریکا، به گونه ای ژرف درگیر سیاست و مسائل سیاسی شد، حتی بعد از دهه ۱۹۶۰او از مخالفان سرسخت جنگ ویتنام به شمار می رود و در مقاله هایش به افشاگری سیاست های جنگ افروزانه دولتمردان امریکا می پرداخت.
وی همچنین یکی از معدود اندیشمندانی بود که پس از رویداد ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بی پرده علیه سیاست های امریکا سخن گفت.

ازدواج در ۱۷ سالگی
سوزان سانتاگ ، فرزند یک تاجر خز بود که سال ۱۹۳۳در نیویورک متولد شد. پدرش عمدتا در چین به تجارت می پرداخت ، اما زمانی که سوزان تنها ۵ سال داشت ، او درگذشت.
نام کامل سوزان تا پیش از مرگ پدرش ، سوزان دوزنبلات بود، اما پس از مرگ پدر، مادرش با یک افسر ارتش به نام ناتان سانتاگ ازدواج کرد و از آن به بعد نام خانوادگی سوزان هم سانتاگ شد.
سوزان از دوران کودکی اش همچون جمله ای طولانی که زندانی است ، یاد کرده است. او در مدرسه فوق العاده درسخوان بود و کلاس را جهشی خواند و در ۱۵سالگی از دبیرستان فارغ التحصیل شد.
مدیر مدرسه اش می گفت : سوزان در مدرسه وقت تلف می کند، چون همه درسها را بلد است ؛ اما مادرش می گفت : «سوزان اگر کتاب خواندن را کنار نگذاری ، هرگز شوهر پیدا نمی کنی.» مادر سوزان اشتباه می کرد، چون دخترش در دانشگاه شیکاگو، هنگام شرکت در جلسه سخنرانی یک تاریخدان و روان شناس اجتماعی به نام فیلیپ ریف ، با این شخص از نزدیک آشنا شد و این آشنایی ۱۰روز بعد به ازدواج آن دو انجامید.
آن زمان سوزان ۱۷ساله و همسرش ۲۸ساله بود. بعدها سوزان در باره فیلیپ نوشت: او مردی پر از احساس و عاطفه ، دوستدار کتاب و خالص بود. عجیب این که اواخر دهه ۱۹۵۰ کار این زوج به جدایی انجامید، در حالی که یک پسر به نام دیوید داشتند که در سال ۱۹۵۲ به دنیا آمده بود.

تحصیل و تدریس در دانشگاه
سوزان دوران رشد خود را تا ۱۵ سالگی در آریزونا و سپس لس آنجلس گذراند. در این سن ، وارد دانشگاه کالیفرنیا در برکلی شد و یک سال بعد به دانشگاه شیکاگو منتقل گردید و در سال ۱۹۵۱ فارغ التحصیل شد. در دهه ۱۹۵۰ به بوستون رفت و تحصیلاتش را در دانشگاه آکسفورد ادامه داد و در سال ۱۹۵۷ از این دانشگاه دانشنامه دکترا گرفت.
وی در همان سال به تحقیق و مطالعه در دانشگاه پاریس پرداخت و سپس به عنوان استاد در کالج شهر نیویورک به کار مشغول شد. بعد از آن از سال ۱۹۶۰تا ۱۹۶۴به تدریس در گروه دین دانشگاه کلمبیا پرداخت.

سانتاگ در مقام نویسنده
اولین کتاب سوزان به نام « ذهن یک اخلاق گرا» در سال ۱۹۵۹ منتشر شد. پس از آن کتاب «نیکوکار» را در ۳۰سالگی نوشت.
این کتاب اثری سمبلیک است که شکل گیری شخصیت انسان ها در قرن نوزدهم را تصویر می کند. در این کتاب می خوانیم مردی ثروتمند به نام هیپولایت کوشش می کند زندگی روزانه خود را با رویاهای وهمی اش وفق دهد و آنها را به عنوان راه حل هایی برای زندگی معمولی اش به خدمت بگیرد.
این رمان نشاندهنده شکل گیری مقاله های سانتاگ درباره هنر است. او تاکید می کرد مردم نباید بکوشند معنی یک اثر هنری را بفهمند، بلکه باید هنر را تجربه کنند.

از «سفر به هانوی » تا «عکاسی»
سال ۱۹۶۶ کتابی با عنوان ادبیات از سوزان سانتاگ منتشر شد و یک سال بعد «مرگ بچه گربه» انتشار یافت. منتقدان این کتاب را فاقد ارزش ادبی ارزیابی کردند و نوشتند: هنوز هوش خانم سانتاگ بیش از استعداد اوست.
اگر بتواند خود را از ادبیات آزاد کند، این قدرت را خواهد داشت که ادبیات را بسازد. سوزان در سال ۱۹۶۹کتاب «سفر به هانوی» را انتشار داد. این کتاب بسیار جنجال برانگیخت.
سفر به هانوی درباره جنگ ویتنام است و در آن سوزان اعلام کرد، «نژاد سفید، سرطان تاریخ بشر است ». در سال ۱۹۷۶ کتاب «درباره عکاسی» به چاپ رسید و همان گونه که پیش بینی می شد، با استقبال عمومی مواجه شد.
این کتاب شامل مقاله هایی درباره هنر عکاسی است که در نشریه معتبر بررسی کتاب نیویورک (نیویورک ریویواو بوکز) منتشر شده بود و همین زمینه را برای فروش خوب کتاب فراهم کرد.
در این کتاب نیروی عکس و تاثیرگذاری آن با قلمی شیوا و استدلالی شرح داده شده است. سانتاگ ، سال ۱۹۷۹کتاب «داستان چشم» را منتشر کرد. در سال ۱۹۸۸کتاب موفق دیگری از او انتشار یافت که «ایدز و استعاره هایش » نام دارد. همان سال کتاب «یک سال عکاسی در ایتالیا» از او به چاپ رسید.

«شیفته آتشفشان » و…
سانتاگ در دهه ۱۹۹۰ نیز پرکار بود و در آن دهه چند کتاب موفق از او در اختیار کتابخوانان قرار گرفت. سال ۱۹۹۱ همراه هاوارد هادکین کتابی را با عنوان «شیوه زندگی امروز ما» انتشار داد و یک سال بعد پرفروش ترین کتابش به نام شیفته آتشفشان منتشر شد.
این کتاب در مدت زمانی کوتاه به زبانهای متعدد از جمله فنلاندی منتشر شد. داستان کتاب در قرن هجدهم اتفاق می افتد و درباره سفیری ۵۶ ساله به نام سرویلیام همیلتون و همسر جوان ۲۰ ساله اوست و لرد نلسون قهرمان آن عصر که بر ناپلئون پیروز شده ، اما پیروزی اش را به خاطر یک زن از دست داده است. این اثر همچنین داستان انقلاب و جایگاه زن است.
پس از انتشار این اثر بود که سوزان سانتاگ اعلام کرد از این به بعد تمرکز خود را به جای مقاله نویسی روی داستان نویسی قرار خواهد داد.
آخرین کتاب موفق سوزان سانتاگ به نام «در امریکا» به سال ۱۹۹۹ منتشر شد که براساس داستانی واقعی است. این کتاب روایتگر زندگی زن بازیگری به نام مارینا زالوسکا است که در سال ۱۸۷۶به همراه خانواده اش و گروهی دیگر از مردم لهستان برای شروع زندگی اشتراکی به کالیفرنیا مهاجرت می کنند؛ اما وقتی این زندگی اشتراکی ایده آل شکل نمی گیرد، مارینا به صحنه باز می گردد.
آخرین اثر چاپ شده سانتاگ به نام «ملاحظه درد دیگران» در سال ۲۰۰۳ انتشار یافت. سانتاگ کمتر راضی می شد در مصاحبه هایش از زندگی خصوصی اش صحبت شود.
وقتی گزارشگر نیویورک تایمز با اصرار از او خواست در این باره لب به سخن بگشاید، تنها گفت : من زنها و مردها را دوست داشتم.

جهانگیر چراتی

جهت بررسی و خرید کتابی در مورد سوزان سانتاگ از لینک زیر استفاده کنید:

سوزان سانتاگ در جدال با مرگ

Tags: ,

درباره‌ی رمان مرسو چه کسی را کشت؟ بخوانید.

آیا مُرسوی کامو موسای داوود را کشته است

برادری دروغین

بابک ذاکری
روزنامه شرق – شماره ۲۷۶۲

کمال داوود، نویسنده و روزنامه‌نگار الجزایری، نویسنده کتاب «مُرسو چه کسی را کشت» است که به‌خاطر نوشتن این کتاب در سال ۲۰۱۵ موفق به دریافت جایزه گنکور رمان اول شد. موضوع کتاب او هم جسورانه و هم بسیار ساده است: داستان او داستان آن عربی است که به دست مرسو، شخصیت راوی در کتاب بیگانه کامو، کشته شد. داستان آن عرب که هیچ‌گاه از او نامی در کتاب کامو برده نشد، دستمایه تخیل داوود بوده است. داستان آن عرب که داوود او را به نام «موسی» تعمید داده، از زبان برادرش روایت می‌شود. این کتاب تابه‌حال دوبار به فارسی ترجمه‌ شده: یک‌بار با عنوان «مرسو بازرسی مجدد» با ترجمه سمیرا رشیدپور و یک‌بار با عنوان «مرسو چه کسی را کشت؟» با ترجمه ابوالفضل الله‌دادی (تمام نقل‌قول‌ها در این نوشته از ترجمه اخیر است). نام این کتاب در اصل فرانسوی‌اش «مرسو: یک ضدپرونده» بوده است و در انگلیسی با عنوان «پرونده مرسو» ترجمه‌ شده است.

«این داستان رخ‌ داده و بسیار در مورد آن صحبت شده است. مردم هنوز هم در مورد آن حرف می‌زنند اما می‌بینی که بی‌شرمانه تنها یک‌ مرده را به یاد می‌آورند، درحالی‌که این قصه دو مرده داشته است. بله، دو مرده. می‌دانی دلیل چنین حذفی چیست؟ اولی بلد بود داستان‌سرایی کند تا جایی که توانست جنایتش را از ذهن همه پاک کند اما دومی آدم بی‌سواد بیچاره‌ای بود که به نظر می‌رسد خدا فقط او را خلق کرده بود که گلوله‌ای به سویش شلیک شود و به خاک بازگردد. او مردی ناشناس بود که حتی فرصت نشد اسمی داشته باشد.
همین اول کار می‌خواهم به تو بگویم، مرده دومی یعنی کسی که به قتل رسید برادر من بود.» همین اول کار، چنان‌که راوی مستقیم برای مخاطبش توضیح می‌دهد، کار یکسره می‌شود. او برادر مقتول است. مقتولی که به اسم «عرب» در «بیگانه» کامو به دست «مرسو» کشته شد. عربی که هیچ‌گاه نه اسمی از او به میان آورده می‌شود و نه هیچ‌گاه در داستان اشاره‌ای نمی‌شود به روحیات، خلق‌وخو، خانواده، گذشته و آینده احتمالی‌اش، البته اگر کشته نمی‌شد. برادر مقتول از لابه‌لای سطور ننوشته بیگانه کامو سر برمی‌کند تا قصه برادرش را، بازگو کند. او علیه سفیدی‌های کاغذ، علیه سطور ننوشته و علیه نادیده انگاشته شدن و شنیده نشدن طغیان کرده است. او می‌خواهد دیده شود و شنیده شود. او هارون است، برادر موسی، مقتول بی‌هویت «بیگانه».
ماجرای در شمار نیامدن حاشیه‌ها به‌خصوص در فرانسه‌ای که کامل داوود با آن درگیر است،‌ ماجرایی است که هنوز پایان نیافته. چیزی است که از دوران استعمار تا همین امروز همچنان به انواع مختلف خود را تحمیل می‌کند. در روزهایی که رمان کامل داوود در فرانسه تحسین می‌شد و خیل منتقدان از اثر او تمجید می‌کردند، حادثه شارلی ابدو به وقوع پیوست. دو جوان دفتر مجله شارلی ابدو را منفجر کردند. دو جوانی که هرچند خانواده‌هایشان به سبب شرایط دوران پایان استعمار در پاریس ماندگار شده بودند اما خودشان فرانسوی‌هایی بودند که در خیابان‌های پاریس رشد یافته بودند. متولد فرانسه، ساکن فرانسه و بالیده در خیابان‌های فرانسه، اما همچنان بیگانه. در آن روزها کمتر رسانه‌ای یا سخنرانی هنگامی‌که می‌خواستند درباره شمار کشتگان آن حادثه حرف بزنند در خاطرشان می‌ماند که تروریست‌ها هم شهروندان فرانسه بوده‌اند. اگر قرار است نادیده گرفته شوی و به چشم نیایی کشته‌شدن یا کشتن تفاوتی ایجاد نمی‌کند. دیده نخواهی شد. نه نامی خواهی یافت و نه گوری. داستان موسی و مرسو که از زبان برادر موسی، هارون روایت می‌شود، داستان همین نادیده‌گرفته‌شدن‌هاست. داستان همه موسی‌ها.
موسی در داستان کمال داوود ساکت است. چراکه داستان از زمانی آغاز می‌شود که او «داستان» شده است. اما داستان شدن او که به دست یک فرانسوی‌تبار مستعمره‌نشین باسواد کشته شد و توسط خود او داستانش روایت شد،‌ داستانی است که برای فراموش کردن موسی نوشته‌ شده است. گویا یک دسیسه جمعی است که هیچ‌کس سراغ موسی را نگیرد. هیچ‌کس از کاروبار او و کس و کارش سراغی نگیرد. برادر موسی به یاد دارد که هرگز کسی از اداره پلیس برای پرس‌وجو درباره موسی به خانه آن‌ها نیامد. روزنامه‌ها جز چند خط درباره او ننوشتند. تنها چند خبر کوتاه در گوشه روزنامه‌ای یادبود موسی بود. یادبودی که مادر موسی و راوی، هارون، همواره با خود حمل می‌کردند. هارون فرانسه یاد گرفت تا بتواند آن تکه‌های روزنامه را هرگاه مادرش خواست برایش بخواند. هرقدر فرانسه او قوی‌تر می‌شد به داستان موسی پروبال بیشتری می‌داد. از دل چیزهای نوشته‌نشده، هر شب برای مادرش به جز‌ئیات داستان موسی پروبال می‌داد. هارون موسی را زنده کرد. کشت و زنده کرد. موسی به نقل از هارون سه‌بار مرد. وقتی‌که در کتاب کشته شد، وقتی‌که خانواده‌اش تلاش کردند برای او گوری دست‌وپا کنند و وقتی‌که دختری به نام مریم برای پرس‌وجو از زندگی موسی در خانه آن‌ها را زد. هارون روایت هر سه مرگ را برای مخاطب بی‌نامش بازگو می‌کند. اولین مرگ به‌خاطر بی‌سوادی موسی و هارون نادیده گرفته شد، مرگ در زبان. دومین مرگ به سبب استقلال و عدم همراهی برادر موسی با ارتش آزادی‌بخش، مرگ در خانه. و سومین‌بار وقتی‌که مریم عشق هارون به خود را نپذیرفت، همان دختری که به دنبال خانواده موسی پسر العسس(شب‌پا) آمده بود. مرگ در عشق. برای هارون که راوی داستان موسی‌هاست پس‌ازاین داستان هیچ نمی‌ماند، الا جنایت و خواست محاکمه. زبان و خانه و عشق برای او نابودشده است. او باید همه‌چیز را از نو بسازد. او در انتظار محاکمه است. اما حتی محاکمه‌ای هم در کار نخواهد بود. هرگز او را به‌خاطر کشتن یک فرانسوی در روز استقلال الجزایر محاکمه نخواهند کرد. کسی که بی‌گناه تنها به‌خاطر اینکه به آبتنی در ساعت دو بعدازظهر علاقه‌مند بود کشته شد: موسی ساعت دو بعدازظهر کنار ساحل به صید گلوله درآمده بود و همین برای مادر هارون و موسی بس بود که از هر مستعمره‌نشینی که به دریا و آبتنی علاقه‌مند است متنفر باشد. دلایل قتل آن فرانسوی به نام ژوزف به همین مسخرگی و سادگی است. مانند دلیل قتل موسی که به دست مرسو کشته شد. دلیل قتل: آفتاب مستقیم به تیغه چاقو می‌خورد و مرسو از همه‌چیز دل‌زده بود. هارون انتقام برادرش را از یک فرانسوی می‌گیرد: ژوزف (یوسف) در برابر موسی. موسی که صبح روز حادثه رفته بود که زود برگردد هرگز برنگشت و ژوزف فرانسوی به چاه انداخته شد.
تأکید او بر اشاره به داستان‌هایی از دل تاریخ و مذهب، علی‌رغم آنکه آگاهانه می‌کوشد داستانش در سایه شخصیت‌هایی مانند حضرت موسی و برادرش هارون و حضرت یوسف قرار نگیرد، از «مرسو چه کسی را کشت» داستانی ساخته است که جز در بافت فرهنگی کشوری مسلمان و استعمارزده فهم نشود. در روایت قرآنی از داستان حضرت موسی هارون از سوی پیامبر خدا برگزیده می‌شود که سخنگوی او باشد. یوسف که به دست حسد برادرانش کشته می‌شود در چاه رها می‌شود. حتی اشاره‌هایی محو به تاریخ خلفای عباسی در کتاب به چشم می‌خورد، زنی که موسی او را دوست داشت نامش زبیده بود و زبیده نام همسر مشهور هارون‌الرشید بود. به نظر می‌رسد داوود می‌خواسته با اشاره‌هایی این‌چنینی جابجایی موسی و هارون، قربانی و راوی او را به شکلی غیرواضح نشان دهد یا یادآوری کند. موسی در داستان «بیگانه» کشته شد و هارون در داستان کمال داوود، بیست سال به کار گرفته شد تا راوی ناکامی‌های برادرش باشد، بی‌آنکه بتواند خودش چیزی از آن خود داشته باشد. هارون می‌گوید موسی به هیئت پدری درآمده بود که هرگز حضور نداشت و من به هیئت برادری که هرگز نتوانستم به‌عنوان کسی خارج از ماجرای موسی و مرسو نقشی داشته باشم. کتاب داوود تنها ادامه کتاب «بیگانه» کامو نیست. او داستان کامو را از زاویه‌ای دیگر چنان با بافت مستعمره‌نشینی استقلال‌یافته ممزوج کرده است که گویی داستانی از اعماق تاریخ احضار شده و بازیگرانی آن را در زندگی خود بازی می‌کنند. اشارات بی‌شمار داوود به داستان‌های قرآنی مانند داستان هابیل و قابیل، داستان موسی و هارون و گوساله سامری، داستان به چاه انداختن یوسف، داستان مریم مادر عیسی یا دختر عمران و برادرش هارون، کتاب او را تبدیل به کتابی کرده است که باید در بافت تاریخی و اسلامی الجزایر خوانده شود، بی‌آنکه اصل داستان در خدمت روایت قصه‌های مذهبی و کهن قرار گرفته باشد و بی‌‌آنکه نویسنده کوشیده باشد بیهوده و بی‌مناسبت تنها آن داستان‌ها را در امروز خود بازسازی کند. برای مثال، تمام داستان‌هایی که داوود به آن اشاره می‌کند، داستان‌هایی هستند در مورد رابطه برادری. قابیل که برادر خود را می‌کشد، هارون که سخنگوی موسی می‌شود و یوسف که اسیر چاه و حسد برادرانش می‌شود. مریم که رابطه برادری و خواهری‌اش با هارون که در قرآن آمده سبب تفسیرهای متفاوتی شده است.
پس از وقایع تروریستی پاریس، بسیاری از روشنفکران فرانسوی و احتمالاً تحت تأثیر آنان نخست‌وزیر فرانسه، امانوئل والس، با تأکید بیان کردند که فرانسه ارزش‌های خود را فراموش کرده است؛ مهم‌ترین آن‌ها را برادری را. والس در سخنرانی منحصربه‌فردی که کمتر از سیاست‌مداران اروپایی شنیده می‌شود، درست در روزهای ترس و نفرت از بنیادگرایان ‌که به سمت همه مسلمانان فرانسه نشانه گرفته ‌شده بود، گفت ما خودمان با دست خودمان فرزندانمان را به تروریست‌ها تقدیم کردیم. او درباره برادران کوآشی صحبت می‌کرد که در پاریس پرورش‌ یافته بودند و در پرورشگاه‌های فرانسه رشد کرده بودند، اما جانشان را در راستای اهداف تروریست‌های داعش از دست دادند. والس با اشاره به فرزندان فرانسه، قربانیان خشونت تفکر داعشی و خشونت جامعه فرانسه که هر بیگانه‌ای را در حاشیه محبوس می‌کند، ارزش‌های فرانسوی را یادآوری کرد. در همین فضاست که اشاره‌های داوود، که به‌نوعی پیش‌گویانه نیز محسوب می‌شود، معنای بیشتری پیدا می‌کند. برادری و روایت‌های متفاوت آن‌که در آن چند قصه قرآنی که داوود آن‌ها را با کتاب خود ممزوج کرده است، پرونده مرسو را تبدیل کرده است به روایتی روزآمد و البته یگانه از وضعیت امروز جهان. وضعیتی که بخشی از دنیا با استفاده از صدای عمومی داستان خود را روایت می‌کنند و بخشی، بی‌صدا، درگیر وضعیت روزانه خود جهان را تحمل می‌کنند: کسانی که نه کشته‌شدنشان و نه حتی جنایت‌کاربودنشان برایشان در بی‌هویت‌بودنشان هیچ تأثیری ندارد. حتی استقلال و غلبه بر استعمار فرانسه نیز، یا بگو کشته‌شدن دیکتاتورشان، برای آن‌ها راهی به رستگاری باز نمی‌کند.
می‌توان گفت داوود در این کتاب رابطه برادری را کاویده است، یا آن را روایت کرده است. برادری یکی از اولین نسبت‌هایی است که انسان آن را خلق کرده است و یکی از پیچیده‌ترین نسبت‌ها که در تاریخ انسان چهره‌های متفاوتی به خود دیده و سرنوشت‌ چندگانه‌ای پیدا کرده است. برادری عامل اولین قتل به دست انسان بوده است: همان داستان معروف قابیل و هابیل. از سوی دیگر، یکی از مهم‌ترین رخدادهای انسانی، یعنی انقلاب فرانسه، از میان ارزش‌های متفاوت سه ارزش را به‌عنوان خلاصه خود بیان کرده است که برادری یکی از آن سه است. گویا داوود با واکاوی تاریخی این نسبت توانسته، اینکه آیا نویسنده چنین تصمیمی داشته یا خیر را می‌توان نادیده گرفت، نشان دهد که از «برادری» چیزی جز قربانی حاصل نمی‌شود. چه‌بسا با این توضیح بتوان گفت خشونت تمدنی که با انقلاب فرانسه ارزش‌های خود را جهانی کرد، در همان ارزش‌هایش نهفته است. در همان برادری عامل اولین قتل در تاریخ انسان. داوود روزنامه‌نگاری فعال نیز هست و از منتقدان وهابیت در کشور خود به شمار می‌رود، بارها با شجاعت از داعش و عربستان انتقاد کرده است. او داعش را داعش سیاه و عربستان سعودی را داعش سفید نامیده است، که ارزش‌های وهابی را با ساختن مجتمع‌های صنعتی/ مذهبی (برگرفته از تعبیر مجتمع‌های صنعتی/نظامی آمریکا) گسترش می‌دهد. به‌همین‌دلیل بیشتر درباره کتاب او به نقدهایش بر سلفی‌گری و وهابی‌گری توجه شده است، اما با توجه به مفهوم برادری چه‌بسا بتوان گفت که داوود در این کتاب فرانسه را به باد انتقاد گرفته است: فرانسه‌ای که بعد از نادیده‌گرفتن و به‌حاشیه‌راندن اکنون می‌خواهد با برادری تیغ بکشد.

 

برای خرید و  بررسی رمان مرسو چه کسی را کشت؟ می‌توانید از لینک زیر استفاده کنید:

مرسو چه کسی را کشت؟ کمال داوود

Tags: ,

تولدی دیگر، تولد فروغ فرخزاد

نگاهی کوتاه به زندگی فروغ فرخزاد در سالروز تولدش

 

تاریخ تولد، محل تولد، هنگام تولد:

در ۸ دی سال ۱۳۱۳ در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران به دنیا امد.

پدر:محمد فرخزاد
مادر:توران وزیری تبار
برادران:امیر مسعود ، فریدون ، مهرداد ، مهران
خواهر:پوراندخت ، گلوریا
همسر:پرویز شاپور(طنز پرداز) (این ازدواج به جدایی انجامید.)
فرزند:کامیار شاپور

دوران زندگی:

وی از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد. فروغ درباره دوران کودکى‌ خود مى‌گوید: پدرم ما را از کودکى‌ به آن چه که سختى‌ نام دارد، عادت داد، ما در کمپل هاى‌ سربازى‌ خوابیده و بزرگ شده‌ایم در حالى‌ که در خانه ما کمپل هاى‌ اعلا و نرم هم یافت مى‌شد، پدرم ما را با روش خاصى‌ که در تربیت فرزندانش اتخاذ کرده بود پرورش داده. تابستانهای دوران کودکی را به دلیل مسئولیت پدر در اداره ی املاک مازندران در نوشهر می گذراند .

 

در دوران هفت سالگی به اجبار پدر به ساخت پاکت از روزنامه های باطله می پرداخت . آن هم برای آشنایی با چگونگی به دست آوردن پول که در سالهای متوالی تکرار میشد .

 

در همان دوران کودکی نخستین جرقه های ذهنی تراوش می کند . او بسیار شیطان ، یکه تاز، فعال و پرانرژی و ناآرام بود .همین عدم آرامش او هم منجر به شیطنت و هیاهوی او می شد . فروغ آنچنان شیطان بود که از در و دیوار بالا می رفت و مثل پسرها روی نوک درختها می نشست و مثل شیطانکها با کارهایش دیگران را به خنده می انداخت .

البته فروغ علاوه برروحیه ی شیطان یک روحیه دیگر هم داشت . فروغ غم زده و بهانه گیر، حسّاس که با کمترین بهانه ساعتها با صدای بلند گریه می کرد . او عاشق قصه بود .مادربزرگ قصه های قشنگی می دانست و فروغ یک لحظه مادربزرگ را آرام نمی گذاشت . به قصه ها گوش میداد و دچار جذبه و شگفتگی مالیخولیایی میشد .

این شخصیتهای دوگانه ، درست مثل مهمانی که از در خانه وارد می شود و چند روزی در آنجا می ماند و باز از همان در بیرون می رود ، خودشان را نشان میدادند و بعد میرفتند . فروغ قدرت مطالعه و استعدادهای شعری را از پدرش گرفت و از مادر سادگی و صفا را . پدر شعر می خواند و او با علاقه گوش میداد که با ابیات آشنا شود . استعدادهای فروغ در نوجوانی بحدی بود که معلم انشای او باور نمی کرد که خودش انشاهایش را بنویسد .

او تحصیلاتش را در دبیرستان خسروخاور (۱۳۲۵) ادامه داد در این دوره مهدى‌ حیدرى‌ شاعر ایده‌آل او بود، در سال ۱۳۲۸ به هنرستان بانوان کمال‌الملک رفت و آموزش خیاطى‌ و نقاشى‌ را گذراند.

 

فروغ طبق گفته خودش در زندگى‌ هرگز راهنمایى‌ نداشته است و کسى‌ او را تربیت فکرى‌ و روحى‌ نکرده و مى‌گوید: هرچه دارم از خودم دارم و هرچه ندارم همه آن چیزهایى‌ است که مى‌توانستم داشته باشم، اما کج روى‌ها و خود نشناختن‌ها و بن‌بست‌هاى‌ زندگى‌ نگذاشته است که به آن‌ها برسم.

او در سن ۱۶ سالگى‌ با پرویز شاپور (۳۱ساله) ازدواج کرده به اهواز نقل مکان مى‌کند. نامه‌هاى‌ فروغ به شاپور که توسط عمران صلاحى‌ جمع آورى‌ و منتشر شده است ظاهرا نمایشى‌ از دلبستگى‌هاى‌ فروغ فرخزاد به شاپور است.

 

شعر اسیر در بهار سال۱۳۳۱ براى‌ نخستین بار چاپ مى‌ شود در همین سال تنها فرزندش کامیار متولد مى‌شود. در فاصله سال هاى‌ ۳۲ و۳۳ فروغ براى‌ چاپ شعرهایش در برخى‌ مجلات مانند روشنفکر و فردوسى‌، سفرهایى‌ را در داخل کشور انجام مى‌دهد و دراین دوره نادرنادرپور، سایه، مشیرى‌، لاهوتى‌، گلچین گیلانى‌ شاعران ایده آل فروغ هستند.

 

پوران فرخ زاد خواهر فروغ مى‌گوید:« وقتى‌ شعر گناه و دیگر اشعارش چاپ شد شعرا و هنرمندان ،دوره اش کردند و پدرم سخت مخالف این کارهاى‌ فروغ بود، مى‌گفت: فروغ باعث ننگ خانواده ما است و بعد هم فروغ را از خانه بیرون کرد.»

سال۱۳۳۴ فروغ پس از چاپ پاورقى‌ “شکوفه‌هاى‌ کبود” نوشته ناصر خدایار، به علت شوک روحى‌، مدت یک ماه در شفاخانه روانى‌ بسترى‌ مى‌شود. در سال۱۳۳۵ دیوار توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شد. در همان سال فروغ براى‌ نخستین بار به روم و سپس به مونشن سفر کرده و در ۱۳۳۶ به تهران باز مى‌گردد.

در سال۱۳۳۷ عصیان توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شد. فروغ در سال۱۳۳۷ با ابراهیم گلستان در”گلستان فیلم” در خیابان اراک تهران آشنا مى‌شود و سال بعد عاشقانه و جمعه را در مجله اندیشه و هنر چاپ مى‌کند. در همان سال فروغ به عنوان ناظر فیلم مستند “یک آتش” فعالیت مى‌کند.

همچنین در تهیه فیلمى‌ از مراسم خواستگارى‌ در ایران بنا به سفارش موسسه فیلم کانادا با ابراهیم گلستان کارگردان سینما همکارى‌ مى‌کند و در این فیلم در کنار پرویز داریوش، طوسى‌ حائرى‌ و‌ هایده تقوایى‌ به ایفای نقش پرداخت.

در بهار سال۱۳۴۰ به انگلستان سفر مى‌کند، در بهار سال بعد در فیلم دریا ساخته ابراهیم گلستان بازى‌ کرده و در پاییز همین سال به مدت ۱۲ روز در تبریز در جذام خانه باباغى‌ بسر مى‌برد و محصول این کار فیلم مستند “این خانه سیاه است” میشود.

 

در بهار سال ۴۲ در فیلم خشت و آیینه ساخته ابراهیم گلستان بازى‌ مى‌ کند. چهارمین مجموعه شعر فروغ، تولدى دیگر بود که در زمستان ۱۳۴۳ به چاپ رسید و می‌‏توان آن را حیاتى دوباره در مسیر شاعرى فروغ نامید.

فروغ پس از آن که در تهیه چندین فیلم، ابراهیم گلستان را یارى کرده بود در تابستان سال ۱۳۴۳ به ایتالیا، آلمان و فرانسه سفر کرد و زبان آلمانى و ایتالیایى را فراگرفت. سال بعد سازمان فرهنگى یونسکو از زندگى او فیلم نیم‌‏ ساعته‌‏ اى تهیه کرد.

فروغ بدون تردید توانست پیوندى بین شاعران بعد از نیما و خودش ایجاد کند. فروغ فرخزاد به دو هنر آراسته بود: هنر خوب زندگی کردن و هنر خوب شعر گفتن. او هنرمندی بود که به چشم های خود و به خواست خودش اعتقاد داشت. به عوض حاشیه رفتن ها و بیراهه دویدن ها، داسی به دست گرفته بود و در مسیر خود هر چه مانع و حشو و زائد بود می برید و راه را آنطور که می خواست هموار می کرد و اعتنایی نداشت که دیگران چه فکر می کنند و شرایط هم برایش آماده می شد.

 

فروغ فرخزاد اضافه بر سرودن اشعار و کارهای سینمایی به ترجمه ، تحقیق و مقاله نویسی ، نیز می پرداخت . آثار شعری فروغ نه تنها در جامعه ادبی-فرهنگی تاثیرات چشم گیری گذاشت، که زنان را هم از خواب سنگین اعصار ‏و قرون بیدار ساخت. هویت شان را به عنوان نیمی از افراد جامعه به ان ها نشان داد و به ویژه به زنان ‏قلم به دست چه شاعر، چه نویسنده چه ادیب و هنرمند آموخت که بایسته است به زبان خودشان سخن بگویند و با نگاه ‏خودشان به آفرینش های هنری بپردازند و به دور از تقلید از زبان و نگاه مردانه که تا آن زمان ادامه داشت و به همین ‏دلیل در برابر استعدادهای زنانه سدی کشیده و مانع پیشروی و خلاقیت های ادبی و هنری آنان شده بود، به آفرینش های ‏خود چهره ی تازه یی بخشید، مکتب او به زودی هواداران بسیاری یافت. و اینک سال هاست که زنان شاعر، ‏نویسنده، نقاش، مجسمه ساز و… راه او را ادامه می دهند و بدین سان است که اینک شمار زنان ادیب و هنرمند چنان ‏افزایش یافته است که می رود از شمار مردان،فزونی گرفته و به دنیای هنر و ادب زنانه آبرو و آزرم چشم گیری ببخشد. ناصر صفاریان در سال ۱۳۸۱ سه فیلم مستند با نام‌های جام جان، اوج موج و سرد سبز درباره فروغ ساخت که در آن با افراد زیادی همچون کاوه گلستان فرزند ابراهیم گلستان، بهرام بیضایی کارگردان سینما، فریدون مشیری شاعر، مادر و خواهر فروغ فرخزاد و کسان دیگری گفتگو شده‌است. همچنین در این فیلم عکس‌های منتشر نشده بسیاری از فروغ به نمایش گذاشته شده‌است.

افتخارات:

دریافت جایزهٔ بهترین فیلم مستند از فستیوال اوبرهاوزن برای خانه سیاه است در سال ۱۲۴۲. ولی فروغ به جایزه می‌خندید: جایزه چه معنی دارد. من لذتی را که باید می‌بردم از کار برده‌ام. ممکن است یک عروسک هم به من بدهند. عروسک چه معنی دارد؟ جایزه هم عروسک است!

آثار :

  • ۱۳۳۱ – اسیر، شامل ۴۳ شعر
  • ۱۳۳۵ – دیوار، شامل ۲۵ قطعه شعر
  • ۱۳۳۶ – عصیان، شامل ۱۷ شعر
  • ۱۳۴۱ – تولدی دیگر، شامل ۳۵ شعر
  • ۱۳۴۲ – ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، شامل ۷ شعر

تاریخ فوت، محل فوت، هنگام فوت، محل دفن:

در ۲۴ بهمن سال ۱۳۴۵ به هنگام رانندگی در اثر انحراف اتومبیلش از مسیر،به دلیل جلوگیری از برخورد با ماشین حامل دانش آموزان دبستان شهریار قلهک در خیابان لقمان الدوله به بیرون پرت شد که ابتدا به بیمارستان هدایت قلهک و بعد به بیمارستان رضا پهلوی تجریش منتقل شد و سرانجام پیش از هر اقدام پزشکی جان سپرد . پیکرش را در روز ” ۲۶ بهمن سال ۱۳۴۵ ” در گورستان ظهیرالدوله در دربند تهران هنگامی که برف می بارید به خاک سپردند .

 

 

برای خرید و بررسی آثار فروغ فرخزاد از لینک زیر استفاده کنید:

فروغ فرخزاد

Tags: ,

شماره اول، شاخ زیتون منتشر شد.

«شاخ زیتون» نام مجله‌ای است که با سردبیری سیروس شاملو، فرزند بزرگ شاملوی بزرگ منتشر شده‌است. با همکاری بزرگانی چون شاپور جورکش، بهروز صفدری و محمود معتقدی.

در نخستین شماره که در قطع رحلی بزرگ درآمده، مصاحبه‌ای با پابلو نرودا، نوشته‌ای درباره صادق هدایت، بخشی از رمان «شماره صفرم» اثر امبرتو اکو با ترجمه‌ی سیروس شاملو که در انتشارات نگاه در انتظار چاپ است. گفت‌و‌گویی با سیروس شاملو درباره احمد شاملو، نوشته‌ای از بهروز صفدری، ترجمه‌ چند شعر از شاپور جورکش، مطلبی خواندنی به اسم زباله‌سوز در مشکلات زیست محیطی، و نوشتاری با عنوان وضعیت تعلیق در نشر تولیدات ادبی آمده‌است؛ که در مجموع نشریه را پربار و خواندنی کرده‌است. طراحی صفحات و جانمایی تصاویر خوب است، اگر چه در باب قطع مجله می‌توان چند و چون کرد.

قیمت آن نیز نسبت به نشریات مشابه ارزان و پنج هزار تومان است.

برای سیروس شاملو در کار نشر مجله‌اش آرزوی توفیق داریم.

Tags:

تخفیف شب‌های بلند زمستان

شب‌های بلند زمستان با ادبیات کلاسیک جهان

یلدا مبارک.

مؤسسۀ انتشارات نگاه برای شب‌های بلند زمستان پیشنهاد ویژه‌ای دارد:

با خرید حداقل یکی از کتاب‌های ادبیات کلاسیک جهان از ۱۵ درصد تخفیف سایت و همچنین پست سفارشی رایگان بهره‌مند شوید.

کد تخفیف: yalda

وقتی شما در سبد خرید خود حداقل یکی از کتاب‌های ادبیات کلاسیک جهان را داشته باشید و از این کد تخفیف استفاده کنید، سه اتفاق برای شما می‌افتد:

  1. کل خرید شما از ۱۵ درصد تخفیف بهره‌مند می‌شود.
  2. سفارش شما به صورت رایگان و از طریق پست سفارشی ارسال می‌گردد.
  3. و اتفاق یلدایی، هدیه‌ی نشر نگاه در بسته‌های پستی شما.
شب‌های طولانی زمستان را با ادبیات کلاسیک جهان به‌یادماندنی کنید.

برای مشاهده، بررسی و. خرید کتاب‌های ادبیات کلاسیک جهان می‌توانید از لینک زیر استفاده کنید:

 

ادبیات کلاسیک جهان
Tags: , , ,

چهار کتاب از هاروکی موراکامی

بررسی کوتاه چهار کتاب هاروکی موراکامی

 

هاروکی موراکامی در ۱۲ ژانویه ۱۹۴۹ در ژاپن به دنیا آمد، در کلان شهر توکیو. موراکامی در خانواده ای بزرگ شد که هم پدر و هم مادرش هر دو معلم بودند. تحصیلات خود را در دانشگاه هنرهای نمایشی واسدا گذراند و در سال ۱۹۷۱ با همسرش یوکو ازدواج کرد. علاقه به موسیقی و فرهنگ غربی از دوران خردسالی باعث شد تا در آثارش به خوبی دیده شوند. نویسندگانی مانند کورت ونه‌گات جونیور، ریچارد گری براتیگان و جک کرواک از جمله نویسندگان مورد علاقه موراکامی هستند.

کتاب های هاروکی موراکامی با سایر نویسندگان ژاپنی تفاوت اساسی دارد و این ویژگی را نمی توان به عنوان نقطه ی قوت و یا نقطه‌ی ضعف این آثار قلمداد کرد. صرفاً تمایزی است که متاثر از فرهنگ غرب و به ویژه موسیقی است.

مؤسسۀ انتشارات نگاه چهار کتاب از آثار موراکامی را ترجمه و چاپ کرده‌است.


رمان مشهور کافکا در ساحل با ترجمه‌ی گیتا گرکانی: این رمان آنقدر با استقبال خوب از طرف فارسی زبانان مواجه شد که کمتر کسی است که  این رمان شگفت‌انگیز را نخوانده‌باشد و یا حداقل در موردش چیزی نشنیده باشد.

فضاهای عجیب و جادویی هاروکی موراکامی به ویژه در این رمان به رئالیسم جادویی پهلو می‌زند.

می‌توانید شروع این رمان را از طریق لینک زیر بخوانید:

کافکا در ساحل

kafka-dar-sahel-01


بعد از تاریکی را به دوست‌داران شب و موسیقی می‌توان پیشنهاد داد. بعد از تاریکی با ترجمه‌ی علی حاجی‌قاسم به چاپ رسیده‌است. این رمان نه‌چندان بلند تماماً در شب می گذرد و خیابان و کافه و پر از موسیقی و دیالوگ‌هایی است که به یاد می‌ماند.

در جایی از رمان می‌خوانیم:

«یک روزی می‌شه که روی شونه‌ات می‌زنیم. می‌زنیم. می‌دونیم چه شکلی هستی… اگر یک نفر یک جایی به شونه‌‌ات زد، بدون که ماییم.»

برای بررسی دقیق‌تر این رمان می‌توانید از لینک زیر استفاده کنید:

بعد از تاریکی

bad-az-tariki-01


بعد از زلزله مجموعه داستانی است که توسط علی حاجی‌قاسم ترجمه شده‌است. این مجموعه داستان از پنج داستان تشکیل شده‌است که دوباره همان فضای فانتزی و جادویی و ویژه‌ی هاروکی موراکامی را می‌توان در این مجموعه داستان دید.

بشقاب پرنده در کوشیرو، منظره‌ای با اتوی چدنی، تایلند، قورباغه‌ی عظیم توکیو را نجات می‌دهد، شیرینی عسلی؛ داستان‌هایی هستند که علی حاجی‌قاسم ترجمه کرده‌است.

برای بررسی و خرید این مجموعه داستان از لینک زیر استفاده کنید:

بعد از زلزله

bad-az-zelzele-01


و می‌ماند چهارمین کتابی که توسط مؤسسۀ انتشارات نگاه ترجمه و منتشر شده است، وقتی از دویدن صحبت می‌کنی، در چه موردی صحبت می‌کنیم، که خاطرات هاروکی موراکامی است در مورد همه‌چیز و به ویژه در مورد دویدن. موراکامی از برنامه‌های ویژه‌ای که در مورد دویدن دارد صحبت می‌کند و از جدول‌های عجیب‌ترش که پر از اعداد و ارقام است.

به این کتاب می‌توانید از طریق لینک زیر نگاه دقیق‌تری داشته‌باشید:

وقتی از دویدن صحبت می‌کنم، در چه موردی صحبت می‌کنم.

vaghti-az-davidan-sohbat-mikonam-01

Tags: , , , , , , , ,

چهاردهمین نمایشگاه بزرگ کتاب استان سمنان – شاهرود

چهاردهمین نمایشگاه بزرگ کتاب استان سمنان در شاهرود برپا می شود

چهاردهمین نمایشگاه کتاب استان سمنان و ششمین نمایشگاه کتاب شهرستان شاهرود در تاریخ ۱۴الی ۱۹آذر ماه برگزار خواهد شد

در این نمایشگاه ۲۲۰ناشر کشوری در ۱۵۰غرفه ۳۷هزار و ۲۵۷عنوان کتاب را برای هموطنان عرضه خواهند کرد.

در نمایشگاه کتاب شاهرود ۲۰درصد یارانه برای خرید کتاب منظور کرده و همچنین ۱۰درصد ناشران کتاب تخفیف را منظور خواهند کرد که در برخی غرفه با توجه به نوع کتاب تا مبلغ ۵۰درصد نیز تخفیف کتاب را ارائه خواهند داد.

نمایشگاه کتاب سمنان - شاهرود

مؤسسۀ انتشارات نگاه در این نمایشگاه کتاب، در کنار مخاطبان عزیز خواهد بود.

گفت‌وگو با علی‌اکبر معصوم بیگی مترجم «فرزندان انقلاب» و « سایه های شب»

گفت‌وگو با علی‌اکبر معصوم بیگی مترجم «فرزندان انقلاب» و « سایه های شب»

افول روند شناخت تاریخ جهان در ایران

سایر محمدی

«سایه‌های شب» یا دیو درون هفدهمین رمان از مجموعه بیست جلدی خانواده روگون-ماکار نوشته امیل زولا نویسنده ناتورالیست فرانسوی است که با برگردان علی‌اکبر معصوم بیگی هفته گذشته توسط انتشارات نگاه منتشر شد. این مترجم پیش از این رمان «شاهکار» و «پول و زندگی» از این نویسنده را توسط همین ناشر ترجمه و منتشر کرده بود. زولا در رمان سراسر پرشتاب «سایه‌های شب» پیوسته یادآوری می‌کند که زیر سرپوش خوش رنگ و لعاب و فریبنده پیشرفت فناورانه همواره دیوی هولناک در درون ما جا خوش کرده و مترصد فرصت است تا هر لحظه قدرتمندتر از پیش سربرآورد.معصوم بیگی علاوه بر ترجمه رمان، آثار متعددی در حوزه علوم انسانی ترجمه و منتشر کرده است و سال گذشته کتاب «فرزندان انقلاب» نوشته رابرت جیلدیا را توسط انتشارات نگاه به بازار عرضه کرد و هم اکنون کتاب «ذهن ارتجاعی» به قلم کوری رادین که تاریخ محافظه کاری از ادموند برگ تا سارا پیلین را در بر می‌گیرد همراه با کتاب «جستارهایی درباره توماس مان» نوشته جورج لوکاچ را برای چاپ تدارک می‌بیند. ضمن اینکه ترجمه یک فرهنگ عظیم ۰۰۱۵ صفحه‌ای دوجلدی به نام «فرهنگنامه اندیشه اجتماعی مدرن» را تحویل ناشر داده است.

سال گذشته کتاب «فرزندان انقلاب» یا تاریخ فرانسه از ۱۷۹۹ تا ۱۹۱۴ اثر رابرت جیلدیا را منتشر کرده بودید و حالا «سایه‌های شب» امیل زولا را. حیطه کار شما و حوزه مورد علاقه شما سیاست و تاریخ است یا رمان؟
گرایش اصلی من این بوده که در دو حوزه کار کنم. در زمینه علوم انسانی و ادبیات. ادبیات هم عمدتاً رمان بود و نقد ادبی. منتها رمان به دلیل اینکه پشت سدهای مختلف گیر می‌کرد از یک تاریخ مشخص به بعد کمتر به طرفش رفتم وگرنه از زولا سه رمان ترجمه کردم که هر سه رمان منتشر شدند. علایق من متوجه این دو حوزه است حوزه ادبیات و علوم انسانی، یعنی فلسفه، زیبایی شناسی و نقد ادبی.
کتاب «فرزندان انقلاب» بر حسب چه ضرورتی ترجمه شد؟
واقعیت این است که از بعد از انقلاب نسبت به تاریخ جهان ضعف‌های فراوانی داریم. یعنی سابق بر این ما تاریخ سرزمین‌های مختلف را داشتیم تاریخ اروپا، تاریخ امریکای لاتین، تاریخ آسیا و تاریخ نهضت‌های آزادیبخش. ولی روند شناخت تاریخ جهان از یک مقطعی رو به افول گذاشت. شاید کمتر جوانی امروز بداند انقلاب فرانسه در چه سالی اتفاق افتاد و چه پیامدهایی داشت، چه دستاوردهایی به همراه آورد، چه اثراتی در اروپا و در دنیا به جا گذاشت، نتیجه آن انقلاب در آسیا و خاورمیانه چه بود؟ بنابراین با توجه به خلأ موجود به سراغ ترجمه کتاب «فرزندان انقلاب» رفتم. همچنان تصمیم دارم آثار دیگری در این زمینه ترجمه کنم. می‌دانید که فرانسه سده نوزدهم یکی از سرمشق‌های بزرگ و فراگیر فرهنگی در سرتاسر جهان است با ادبیات، فلسفه، هنر، شعر و فناوری مدرن و درخشانی که چشم مردم جهان را خیره کرده است.رابرت جیلدیا در این کتاب گستره وسیعی از مسائل را پوشش می‌دهد از انقلابیون جان بر کف تا سربازان و کشیش‌ها و کشاورزان، از فمنیست‌ها و کمونارها تا چهره‌های ادبی درخشانی چون بالزاک و ویکتورهوگو، استاندال، فلوبر و زولا.
فرهنگ و ادبیات فرانسه بیشتر جامعه ایران را تحت تأثیر قرار داد یا ادبیات انگلیسی، آلمانی و…؟
در یکصد و پنجاه سال اخیر بی‌تردید ابتدا تاریخ و ادبیات فرانسه در جامعه ایران تأثیرگذار شد. در انقلاب مشروطه ایران باریگادسازی‌های ما همه از انقلاب کبیر فرانسه الهام گرفته شد، کافه‌نشینی روشنفکران هم تحت تأثیر کافه‌نشینی روشنفکران پاریس بود. نخستین رمان‌های فارسی به تأسی از نویسندگان فرانسوی نوشته شد و نوشتن رمان تاریخی هم با الهام از آثار نویسندگان فرانسه رواج پیدا کرد. تاریخ ادبیات فارسی را اگر مطالعه کنید بخش عمده‌ای از رمان‌های ما رمان تاریخی است. اکثر این آثار را به تأسی از ادبیات فرانسه گرفتیم و دیگر اینکه تسلط زبان فرانسه به عنوان زبان اصلی بین‌المللی که در آن زمان مطرح بود تا اواسط دهه چهل هم ادبیات فرانسه تأثیر مسلط بر ادبیات فارسی داشت. خیلی از نویسندگان ما مثل گلشیری بشدت تحت تأثیر ادبیات فرانسه، شیوه و سبک و فرم را از نویسندگان فرانسوی گرفتند. بتدریج از اواخر دهه سی زبان انگلیسی در جامعه ما جا باز می‌کند و به دنبالش ادبیات انگلیسی می‌آید. بعد امریکایی‌ها می‌آیند، همینگوی می‌آید، فاکنر می‌آید. کم کم ادبیات انگلیسی مسلط می‌شود. ادبیات آلمان هیچ وقت نویسندگان بزرگی نداشت که ادبیات فارسی را تحت تأثیر قرار بدهد، مگر چند استثنا مثل گوته، هانریش هاینه شاعر و گونتر گراس و… که در مقاطعی ظهور کردند. هیچ وقت ادبیات آلمان به پای ادبیات روسیه، فرانسه و انگلیس نرسیده است. ادبیات آلمان این تسلط را بر هیچ نقطه از جهان نداشت.
آیا دیدگاه ناتورالیستی زولا سبب شده که دست به ترجمه آثارش بزنید یا دلایل دیگری دارد؟
واقعیت قضیه این است که بین رئالیسم و ناتورالیسم هیچ دیوار نفوذناپذیری وجود ندارد. بین این دو مکتب ادبی خط مفارقت عجیبی وجود ندارد. اول اینکه اصطلاح ناتورالیسم را خود زولا آورده با آن کتاب معروف‌اش «رمان تجربی، رمان آزمایشی». زولا می‌خواست بگوید رمان هم به علم شبیه است و با آن باید مثل علم رفتار کرد. مواد اثر را می‌ریزم در یک قالب آزمایشگاهی، آن وقت می‌بینم حوادث چه چیز را رقم می‌زنند و من مطابق این فعل و انفعالات نتیجه را ضبط می‌کنم. من مثل دوربین عکاسی‌ام. حتی آنچه زولا در رمان انجام می‌دهد معروف به رئالیسم عکاسانه هم هست دیگر. یعنی من بی‌طرفم نسبت به واقعیت. بعدها خیلی‌ها – البته بیشتر منتقدان روسی دوران شوروی- او را مذموم شمردند به این عنوان که موضعگیری نمی‌کند.
منتقدان روس در دورانی که رئالیسم سوسیالیستی در ادبیات حرف اول را می‌زد این موضعگیری را نسبت به زولا داشتند؟
شما هیچ تفاوتی از این نظر نمی‌بینید. مثلاّ تورگنیف روس که دوست صمیمی زولا هم بود او را با خود زولا همراه نمی‌بینید ولی نه شما و نه دیگری به تورگنیف نمی‌گوید ناتورالیست. چیزی که زولا را متمایز می‌کرد انگشت گذاشتن او روی خوی بد و حیوانی انسان بود. آن تاریکی‌های روح انسان که در ادبیات معمولاً نویسندگان دیگر به سراغش نمی‌رفتند. هنری جیمز در مورد رئالیسم زولا می‌گفت «رئالیسم کثیف». یعنی همه آن پلشتی‌های درون انسان را آفتابی می‌کند.
این رئالیسم کثیف همان نیروی مخرب فقر، عقده‌های سرکوب شده جنسی ، خرافات و رذالت‌های دیگر است که در آثار زولا بازتاب پیدا می‌کند.
همه این مسائل را زولا نشان می‌دهد و شما را بشدت از انسان منزجر می‌کند. شما نمی‌خواهید این خصوصیات درونی انسان را ببینید.  اینها وجود دارد. زولا در همین رمان «سایه‌های شب» وقتی از دیو درون می‌گوید یعنی آن حیوان خفته در درون هر کسی را مدنظر دارد. هر انسانی دیوی در درون خود دارد، خدا نکند آن دیو روزی سر برآورد و بیدار شود.
من پاسخ سؤال خودم را نگرفتم که چرا از بین نویسندگان فرانسوی زولا…؟
واقعیت این است نخستین رمانی که از زولا ترجمه کرده بودم یعنی «شاهکار» مرتبط بود با کار پل سزان که من قبلاً یک مجموعه مقاله درخشان درباره‌اش ترجمه و منتشر کرده بودم. در آنجا نوشته شده بود که سزان – دوست زولا- وقتی این رمان زولا را می‌بیند، از او دلخور می‌شود. به خاطر اینکه شخصیت خودش را در این رمان می‌بیند. شخصیت یک نقاش ورشکسته و مأیوس. من این رمان را ترجمه کردم و زولا را هم خوب می‌شناختم و اکثر آثارش را خوانده بودم. خیلی از زولا خوشم آمد. رمان بعدی‌اش «پول و زندگی» بود که به روابط میان بورس بازان و سرمایه‌داران بر می‌گشت. سومین رمان را به دلیل علاقه‌ام به راه‌آهن ترجمه کردم. من بچه جوادیه نزدیک راه‌آهن هستم و خاطرات خوشی در دوران کودکی از راه‌آهن دارم. تمام علاقه‌ام به «سایه‌های شب» به خاطر وجود راه‌آهن در این اثر است. من در تمام طول زندگی عاشق راه‌آهن بودم. حوادث این رمان در شبکه خطوط راه‌آهن می‌گذرد. در عین حال که زولا را یک شخصیت مترقی اجتماعی هم می‌دانم.
آیا بین زولا در رمان «نانا» و چوبک در رمان «سنگ صبور» شباهتی می‌بینید؟ چون هر دو را نویسندگان ناتورالیست می‌شناسند.
غیر از بازنمایی شرارت‌های بشری در آثار این دو نویسنده، شباهت دیگری بین این دو نویسنده نمی‌بینم. وگرنه چوبک باید خیلی می‌دوید تا به گردپای زولا برسد. یک زمانی مارسل پروست آرزویش این بود که بشود امیل زولا. اما شد مارسل پروست و جایگاه ممتازی هم در ادبیات جهان بویژه ادبیات فرانسه پیدا کرد. به نظر من شباهت‌های زولا و چوبک در همین خصلت‌های درونی بیشتر در سطح خلاصه می‌شود. این شباهت هرگز عمق پیدا نکرد و نمی‌کند.
اینکه اشاره کردید «سایه‌های شب» مانند خوشبختی بانوان، ژرمینال و پول تفاوتی اساسی با دیگر رمان‌های مجموعه خانواده روگون مارکار دارد این تفاوت‌ها در کجاست؟
بیست عنوان رمانی که در مجموعه خانواده روگون ماکار هست در واقع دارند امپراتوری دوم فرانسه یعنی بعد از انقلاب ۱۸۴۸ و حکمروایی لویی ناپلئون برادرزاده ناپلئون بزرگ در آن دوره امپراتوری دوم را نشان می‌دهد. «سایه‌های شب» روایت فساد همه‌گیر دستگاه قضایی فرانسه در دوران امپراتوری دوم نیز هست یعنی همه اجزای این دستگاه متولی عدالت در فساد و تباهی غوطه‌ورند.قرار بود زولا در این مجموعه کثافتکاری امپراتوری دوم را نشان بدهد منتها چیزهایی پیش آمد مثل قضیه راه‌آهن که کل اروپا و امریکا را دگرگون کرد. مثلاً آلمان و امریکا را در اواخر قرن نوزدهم به دو قطب بسیار بزرگ اقتصادی تبدیل کرد. زولا در این رمان به اشکال تازه‌ای از زندگی بشری روی می‌آورد که در واقع تکنولوژی و فناوری مدرن است و در آثار قبلی او نبودند. زولا ناگزیر شد به این تکنولوژی‌ها بپردازد برای اینکه زمانه می‌طلبید از ترن‌هایی که نقش اساسی داشتند در پیشبرد اقتصاد سرمایه‌داری بنویسد. تفاوت اساسی این رمان با دیگر آثارش در همین است.

 

برای بررسی و خرید آثار علی‌اکبر معصوم بیگی لطفاً از لینک‌های زیر استفاده کنید:

فرزندان انقلاب

سایه‌های شب

Tags: , , , ,

دوازدهمین نمایشگاه کتاب گیلان

نمایشگاه کتاب گیلان

دوازدهمین نمایشگاه کتاب گیلان ۱۲ تا ۱۷ مهرماه در محل نمایشگاه های بین المللی استان برگزار می شود.

این نمایشگاه در ۲۰۰ غرفه و با حضور ۳۵۰ ناشر کشوری و استانی برپا می شود که از این تعداد، ۴۵ ناشر استانی در دوازدهمین نمایشگاه کتاب گیلان حضور خواهند داشت.

امسال تدبیری اندیشیده شده که بن های کتاب در ۱۶ کتابفروشی رشت  ودر بازه زمانی برگزاری نمایشگاه کتاب نیز قابل استفاده باشد.

علاقمندان می توانند در روزهای یادشده از ساعت ۱۱ الی ۲۰ هر روز برای بازدید به نمایشگاه کتاب مراجعه کنند.

دوازدهمین نمایشگاه بزرگ کتاب گیلان از ۱۲ لغایت ۱۷ مهرماه جاری در نمایشگاه بین المللی گیلان واقع در کیلومتر ۵ جاده رشت به تهران دایر می شود.

 

%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86

Tags: , ,

Pin It on Pinterest