No products in the cart.

Category Archives: نگاه در رسانه‌ها

اخبار مربوط به انتشارات نگاه و کتاب ها در رسانه‌ها

۱۰۰۱ کتاب: چهارگانه «دریای حاصل‌خیزی»

۱۰۰۱ کتاب: چهارگانه «دریای حاصل‌خیزی»

 روزنامه آرمان – شماره ۳۲۲۵
یوکیو می‌شیما پیش از ترک خانه مجللش در آن صبح ماه نوامبر ۱۹۷۰، دست‌نویس «دریای حاصل‌خیزی» را برای ناشرش فرستاد؛ مجموعه‌ای از چهار رمان که پنج سال برای نوشتنش وقت صرف کرده بود. این چهار کتاب – برف بهاری، اسب‌های لگام‌گسیخته، معبد سپیده‌دم، و زوال فرشته – حماسه ژاپن قرن بیستم هستند: داستان زوال یک ملت که از طریق سرسختی یک انسان، که نیرویش توان زایش دوباره و ابدی را دارد، خواهان رسیدن به رستگاری است. می‌شیمای قصه‌گو، در این اثر نمایشی خیره‌کننده ارائه می‌دهد و نظراتش را با دقت در جزئیات اجرا می‌کند؛ هرچند او در این اثر چندان تسلی‌خاطری به خواننده نمی‌دهد، ولی همین شاهکارش است که هنوز جادو می‌کند، و درخشندگی تاریکش را حفظ کرده است. او در «دریای حاصل‌خیزی» (که نامش به دشت تیره عظیمی در ماه اشاره دارد که زمانی گمان می‌رفت دریا است) مانند قهرمانش توماس مان (نویسنده بزرگ آلمانی)، بوم بسیار بزرگی را برگزید که در آن تمام استعدادهایش را به نمایش گذاشت – توجه به جزئیات و خلق صحنه‌ها، توجه به جنبه‌های فیزیکی و بی‌توجهی خونسردانه‌ای که شکل اختصارگونه‌اش می‌تواند وحشت‌انگیز باشد.
برای بررسی و خرید این چهارگانه از لینک زیر استفاده کنید:
چهارگانه‌ی دریای حاصلخیزی
Tags: ,

نگاهی اجمالی به مجموعه شعر کوچه چهرزاد

زبان آدمیزاد نشانه‌های ناپیدای طناب‌بریده‌ی‌ قطعیت

ترانه مومنی

مجله تجربه – شماره ۴۷

 

تاریخ کهن این مرز و بوم به‌خاطر دارد شعرهای بسیاری را که زنان و مردان زمزمه کرده‌اند بارها و بارها.
شعرهایی که هر یک روایت‌گر گوشه‌ای از شادی،حرمان ،عشق،حماسه و فرهنگ این مردمان بوده است.
نگرانی اما آنجاست که نگاه نه چندان شاعرانه ی سراینده‌گان، تن این میراث کهن را زخمی کند. همان نگاهی‌که از اصول به دور است،گاه.
در مجموعه شعر کوچه‌چهرزاد شاعر بی آنکه به‌خواهد با نگاهی غریزی به شعر ، بنیان‌گذار نوین شعر تحلیلی است، ویژگی منحصر به فردی که تنها در اشعار پنجه‌ای ریشه دارند._ بماند که هر شاعر ویژه‌گی های منحصر خود را بروز می دهد و این مختص به یک شاعر یا نویسنده ی خاصی نخواهد بود_.
می خواستم بخندم
دیدم گریه امانم بریده است
پس تسلیم شدم
به آن چه که احساس بی تو بودنم
احاطه ام کرده
فکر کردم
باید برای خنده هایم
قایقی بسازم
یا چیزی که زیر گریه‌هایت
خیس و غرقه ی رؤیا
به قمری کنار پنجره
بگویم
صبح به‌خیر
صدایی که برای همیشه
دوست داشتنی می مانی
شعر«هم‌سایه»،ص۸۰

 


اشعار در این مجموعه آن‌قدر و صریح است که در اعماق حس آشیانه دارد، چیزی دور از پیچیده گویی و نه آن‌قدر بی حد و مرز و عامیانه که زبان شعر را به ابتذال بکشاند و این مقوله بدون شناخت کامل از جامعه و امکان درست بهره برداری از زبان و واژه و نگاه شاعرانه میسر نیست.
ویژگی منحصر به فرد مجموعه‌ی کوچه‌چهرزاد در این است که هر کسی به تناسب معلومات و دانش و سن خود با خواندن اشعار در دریایی از خیال و تصویر غوطه‌ور می شود .خود شاعر معتقد است در هنرش به دنبال صمیمیت است .
نه تعلیق های فاخرانه که ذهن مخاطب را به کسالت بکشاند.
زبان شعر یک زبان برتر است و هدف از آن تنها در یک گزارش نیست، شاعر با بهره گیری از قابلیت های فراوان می توانند زبان را از هر گفتار معمولی فراتر برد؛ همان‌گونه که پنجه ای با دو اصل مهم زیبایی و رسانگی پایدار ، شعر را به سطح جدیدی از شاعرانگی کشانده است:
آفتاب را گذاشته‌ام پشتم
می ‌سوزم و می‌سازم
خودم را
تو را
و فردایی که پشت آن کوه
ما را به یک‌دیگر تعارف می‌کند
گرگم و گله می‌برم
شعر«گرگم و گله می‌برم»،ص۶۹
آن‌چه مورد تاکیداست، می‌توان گفت تغییرات جدیدی که در کلمات ایجاد می شود باید نوعی حس زیبایی را به گوش خواننده یا شنونده القا کند، وگرنه ببه‌هم ریختن نظم کلمات و جملات و ساختن ترکیب تازه و غیرعادی به آسانی قابل توسعه و تقلید است. اصل رسانگی نیز این است که وقتی واژه ای را از خانواده‌ی خود جدا کردیم و با کلمات دیگری ترکیب کردیم، خواننده علاوه بر احساس لذت زیبایی، درک مفهوم آن نیز با مشکل مواجه نشده و منظور گوینده را تا حدی دریابد. همان رد پای شاعر که هویتی جاودانه به مجموعه شعر کوچه بخشیده است و پیشتر از آن در مجموعه شعر «عشق اول». ردپای شاعر در شعرش آن چیزی است که او را بر دنیای واژگانش مالک می‌کند.ساده‌تر آن که خواننده با خواندن شعری که نام شاعر یا امضای او در پای آن نیست بتواند به‌راحتی شاعر را بشناسند؛ این هویت شاعر است که در شعرش به جاودانگی می‌رسد. آن‌چیز که علی رضا پنجه ای از دهه‌های خیلی پیش به آن متعهد است و در قالب ها ی مختلف سروده‌هایش می‌توان به چنین ادراکی رسید، او شناسنامه‌ی شعر های خود را با تعهد به هویت رسانده است:
طوفان طوفان
باداباد
نسیمی می‌شود
نسیمی بود
عطر بهار نارنج بافته بر گیسویت طوفان طوفان بود
باداباد باز آمد
نسیم
عطر بهار نارنج بافته بر گیسوانت
چه سال‌ها که گذشت
اکنون رنگ‌های سیاه و شرابی موهای سفید تو را
به یادایاد عشق جوان‌سالی
تازه می گرداند
بوی بهارنارنج می‌پراکند
عطر گیسویت را
سی سال پیش از این بود انگار همین حالا
بخند
لبخندت
همان بهار نارنج تازه جوانی است
شعر«خاطر خاطرات تو»،ص۶۰

 

 

Tags: , , ,

روایتی هولناک از خشونت عریان

هیچ چیز از واقعیت محض هولناک‌تر و عجیب‌تر نیست.

مصاحبه‌ای با گیتا گرکانی مترجم «مترو» اثر هاروکی موراکامی

احمد مولوی

روزنامه بهار-شماره ۹۴

 

«مترو» اثر هاروکی موراکامی، نویسنده جهان ژاپن، کتابی شگفت‌انگیز است. خانم گیتا گرکانی این کتاب پر حجم را ترجمه کرده‌اند و توسط مؤسسۀ انتشارات نگاه به چاپ رسیده است.

ماجرای کتاب به آزاد کردن گاز سارین در متروی توکیو، توسط ۵ نفر از اعضای فرقه‌ی اوم می‌پردازد. کتاب «مترو» مجموعه مصاحبه‌هایی است که موراکامی با صرف وقت حیرت‌آوری با دو طرف حادثه (بازماندگان و اعضای فرقه‌ی اوم) انجام داده‌است. موراکامی مصاحبه‌ها را به صورت پازلی کنار هم قرار می‌دهد و هر شخص قسمتی از حادثه را بازگو می‌کند و در نهایت می‌توان به تصویر دقیقی از این حادثه رسید.

به بهانه‌ی انتشار این کتاب به گفت‌وگو با خانم گرکانی نشستیم و از مترجم این اثر خواستیم به سوالاتی پاسخ دهد.

 

  • هاروکی موراکی نویسنده ی کاملاً شناخته شده‌ای برای ایرانی‌ها است. دوست دارم یک چیز جدید از این نویسنده‌ی ژاپنی به ما بگویید.

 در مورد یک نویسنده‌ی مشهور و شناخته شده به زحمت می‌شود چیز تازه‌ای گفت، اما به خود من کتاب مترو تصویر دیگری از موراکامی ارائه داد. در این کتاب نویسنده‌ای را می‌بینیم که کاملاً غرق در کاراکترهای داستانش شده، اما این داستان نه زاییده‌ی تخیل او بلکه فاجعه‌ای  واقعی است. در عین حال فروتنی او در برابر سوژه‌ها، محبت و همدردی‌اش نسبت به انسان‌ها فارغ از مقام و موقعیت آن‌ها، حیرت انگیز است. موراکامی به همه‌ی مصاحبه شونده‌ها به یک چشم نگاه می‌کند. فروشنده‌ی سوپر مارکت و مقام نظامی و پزشک برجسته در چشم او یکی هستند. از همه مهمتر با همه‌ی خشمی که حس می‌کند حتی نسبت به پیروان اوم هم منصف باقی می‌ماند. این ویژگی‌ها یک نویسنده‌ی بزرگ را می‌سازند. موراکامی نویسنده‌ی بزرگی است، نه فقط به خاطر تسلطی که به قصه‌گویی دارد، بلکه به خاطر عشق به انسان و توانایی غریبش در درست و دقیق دیدن آدم‌ها. حتی به کسانی که از آن‌ها بیزار است به عنوان انسان نگاه می‌کند.

 

  • برگردیم به کتاب مترو، موضوع این کتاب چیست؟

مترو اثری غیر داستانی در مورد حمله‌ی فرقه ی اوم با گاز سارین به متروی توکیو است. اقدامی تروریستی که قربانیان بیشمار داشت، هرچند به خاطر تلاشی که برای نجات آن‌ها انجام شد تعداد کشته شده‌ها به طرز حیرت‌انگیزی کم بود اما کسانی که آسیب‌های جدی دیدند زیاد بودند. فرقه‌ی اوم یک فرقه‌ی بودایی آخرالزمانی بود به رهبری آساهارا که پیروانش از همه‌ی فرمان‌های او پیروی می‌کردند. البته بعد از دستگیری آساهارا و همدستانش معلوم شد این پیروی همیشه از سر میل نبوده و کسانی که از دستورات او سرپیچی می‌کردند به مجازات‌های وحشتناکی محکوم می‌شدند. مترو اثری است که در آن قربانیان و مجرمان را کنار هم داریم. هردو را می‌بینیم و از واقعیت‌های ماجرایی با خبر می‌شویم که برای بی‌گناهان بیشماری رنج و درد بسیار به همراه آورد.  و در عین‌حال به طور مستقیم با مسائل تروریستی امروز جهان در ارتباط است.

 

من آن کتاب را هم خیلی دوست دارم. در آن موراکامی از خودش حرف می‌زند و گفته‌هایش بسیار جذاب و خواندنی‌اند.  اما مترو مقوله‌ی دیگری است. تنها مشتی مصاحبه نیست. تحلیل دقیق و پیشگویانه‌ی جنایتی است که هیچکس تصور نمی‌کرد سرآغاز جنایت های بیشمار دیگر باشد. من سال‌ها پیش کتاب را خوانده بودم و به نظرم یکی از مهمترین آثارش بود، حتی در مقایسه با آثار داستانی او. در این کتاب موراکامی همانطور که بارها تاکید می‌کند قلمش را در اختیار کسانی گذاشته که خودشان توانایی بیان آنچه را بر آن‌ها رفته بود، نداشتند. کاراکترها حیرت‌انگیزاند. آدم‌های ساده با زندگی‌های ساده که درگیر ماجرایی آخرالزمانی و هولناک شده‌اند. مورد خشم آساهارا و پیروانش قرار گرفتند بی‌آنکه خودشان به هیچ نقشی در برانگیختن این خشم داشته باشند.  اما با وجود تمام ارزش‌هایی که برای کتاب قائل بودم، قصد ترجمه نداشتم. خواندن مترو را به دوست بسیار عزیز روزنامه‌نگاری پیشنهاد کردم. با تاکید بر شیوه‌ی مصاحبه‌ی او و نکاتی که روی آن‌ها دست می‌گذارد تا به حقیقت برسد. دوستم گفت، پس ترجمه کن تا بخوانم، و کردم، به همین سادگی.  اینکه کتابی را ترجمه کنی تا دوستی بخواند و در لذت آن شریک شود و از آن بیاموزد، انگیزه‌ی خیلی خوبی است.

مسئله‌ی بسیار مهم دیگر برای من شناختی بود که خودم با خواندن این کتاب از مفهوم شیمیایی‌شدن پیدا کردم. در ایران چه سربازان ما و چه مردم کشورمان با  گازهای سمی مورد حمله قرار گرفتند اما فهمیدن اینکه یک مجروح شیمیایی با چه رنجی مواجه است، ساده نیست. و موراکامی در کتابش کاملاً این بحث دردناک را باز می‌کند. مترو دید من نسبت به جراحت‌های شیمیایی را به کلی تغییر داد.

 

 

 

  • خشونت یکی از ِالمان‌های اصلی این کتاب است. کمی در این مورد توضیح دهید و به عنوان یک مترجم این خشونت تا چه اندازه واقعی است؟ منظورم این است که وقتی موراکامی مصاحبه‌ها را ویرایش می‌کرده تا چه اندازه از قوه‌ی تخیل خودش هم استفاده کرده است؟

در ۱۹۹۵ خشونتی که فرقه ی اوم به آن دست زد واقعه‌ای غیرقابل تصور بود. در آن زمان وضعیت دنیا با امروز که هر روز شاهد انواع خشونت ها و ترورهای هولناک کور هستیم، خیلی فرق داشت.  موراکامی متوجه این خطر شد. او فهمید ماجرا با سرکوب اوم تمام نخواهد شد. در فصل‌هایی که خودش به تحلیل ماجرا می‌پردازد به خوبی می‌توان این پیشگویی را دید. اشتباه هم نکرده بود. انواع فرقه های بیمار و طرفدار خشونت و قتل عام را امروز داریم و می‌بینیم چه می‌کنند. برای واقعی بودن یا نبودن این خشونت می‌توان به آمار مجروحان، جان باختگان و کسانی که زخم‌های این واقعه را تا آخر عمر بر جسم و جانشان داشتند، نگاه کرد. موراکامی در کتاب تأکید می‌کند تخیل خود را وارد ماجرا نکرده و در قسمت اول تنها ثبت کننده‌ی شرح وقایع از زبان قربانیان بوده، هرچند در قسمت دوم با پیروان فرقه‌ی اوم به بحث پرداخته اما در گفته‌های آن‌ها دست نبرده و همه‌ی نظریات فردی و تحلیل‌هایش را به فصل‌هایی اختصاص داده که دیدگاه ها و تحلیل‌های خودش را ارائه می دهد. در واقع نیازی هم به دست‌بردن در متن مصاحبه‌ها نداشته. هیچ چیز از واقعیت محض هولناک‌تر و غریب‌تر نیست.

 

  • وقتی چند‌تایی از مصاحبه‌ها را پشت سر هم می‌خواندم، متوجه شدم که چقدر تفاوت نظرگاه وجود دارد و چقدر ضد و نقیض حرف‌زدن در مورد یک همچین موضوع بزرگی ساده است. و این نوع روایت حتی در رمان کافکا در ساحل هم تکرار شده است. حتی همان حادثه‌ی تپه‌ی برنج در رمان . من فکر می‌کنم کتاب مترو تأثیر زیادی بر نوشتن کافکا در ساحل گذاشته باشد، درست فکر می‌کنم؟

در مترو روایت‌ها از یک واقعه به کلی متفاوت هستند. حتی گاهی نقیض یکدیگرند. موراکامی این تفاوت‌ها را اصلاح نکرده چون در واقعیت هم هرکس شرح خودش را از هر واقعه ارائه می‌دهد. اما اینکه مترو روی کافکا در ساحل تأثیر داشته یا نداشته پرسشی است که فقط خود موراکامی می‌تواند به آن پاسخ بدهد. من اینقدر می‌دانم که چنین شیوه‌ی نگاه به یک واقعه در ادبیات ژاپن سابقه دارد.  نمونه‌ی درخشان آن «راشومون» اثر ریونوسوکه آکوتاگاوا است که از پدران ادبیات مدرن ژاپن محسوب می‌شود و این اثرش را امیر فریدون گرکانی به فارسی ترجمه کرده است. با توجه به جایگاه شاخص آکوتاگاوا در ادبیات ژاپن تفاوت در روایت یک ماجرا برای موراکامی حتماً عجیب نبوده چون بدون تردید آکوتاگاوا را خوب می‌شناسد. هرچند می‌توان نمونه‌ی جوان‌تر نویسنده‌ی کافکا در ساحل را در مترو دید. توجه او به انسان‌ها فارغ از مقام و موقعیت‌شان، محبت عمیقش نسبت به گمنام‌ترین قربانیان، تلاش بی‌وقفه‌اش برای درک و ثبت واقعیت و توجه‌اش به مباحث سیاسی و تاریخی و روانشناسی اجتماعی و شناختی خوبی  که از آن‌ها دارد . در کافکا در ساحل همه‌ی این‌ها را می‌بینیم. قهرمان داستان در آن کتاب انسانی ساده و ناتوان در برقرار ارتباط اجتماعی و ناموفق در مسائل کاری و اقتصادی است. ناکاتا می‌تواند با گربه‌ها بحث‌های فلسفی داشته باشد اما در مقابل انسان‌ها قادر به بیان نظریاتش نیست. با این وجود نویسنده دوستش دارد و او را مهمترین عنصر داستان می‌داند. ناکاتا مظهر ژاپن قبل از جنگ و پیش از ویرانی ارزش‌های ملی است.  نماد سرمایه‌داری خرد که در مقابل سرمایه‌داری کلان ژاپن پیشرفته، فلج و فاقد عمل شده. نماد معصومیت ژاپن آنطور که پیش از سلطه‌ی جنگ طلبان بود و بعد از یاد رفت. نماد صلح که روحش را در کشاکش مبارزات روزمره با نیروهایی که توان درک آن‌ها را ندارد، گم کرده. هرچند که فکر می‌کنم این به طور کلی دیدگاه خود موراکامی است.

  • کتاب از دو بخش مجزا تشکیل شده و قسمت دوم که بعد از مترو نوشته، به فرقه ی اوم می‌پردازد، حتمًا شما درک بهتری از فرقه‌ی اوم دارید.

نام فرقه‌ی اوم از زمان حمله به متروی توکیو هرگز فراموش نشد. من بارها در جاهای مختلف درباره ی این فرقه خوانده‌ام. حتی کسانی تا آنجا پیش رفته‌اند که آساهارا را با نیروهای کیهانی و موجودات فرازمینی در ارتباط دانسته‌اند. یعنی کابوس این فرقه هرگز به طور کامل دست از سر جهان برنداشته. فرقه‌های وحشتناک آخرالزمانی دیگری هم در دنیا بوده‌اند اما معمولاً کار را با قتل عام افراد خودشان به پایان رسانده‌اند، مانند فرقه‌ی جونز در آمریکا که بعد از مهاجرت دادن افرادش به کشور گویان در ۱۹۸۷ دستور خودکشی جمعی داد و ۹۰۹ بزرگسال و ۳۰۴ کودک با سیانور خودکشی کرده یا به دست عوامل جونز به قتل رسیدند. فرقه‌ی اوم کار را از افراد خودش فراتر برد. دستور قتل عام عمومی داد. ترور کور و بدون هدف مشخص که در آن زمان وقوع آن‌ باورکردنی نبود.

  • موراکامی با صرف وقت خیلی زیادی با دو طرف ماجرا به مصاحبه نشسته است، هم با بازماندگان و هم با اعضای فرقه ی «اوم» و توانسته تصویر دقیقی از تروریسم و فرقه گرایی را ارائه دهد. خانم گرکانی تا چه اندازه این اوضاع را در جهان حال حاضر می‌بینید و بخصوص خاورمیانه و فرقه و ماجرای داعش؟

آنچه دیروز بعید و غریب بود به واقعیت امروز ما تبدیل شده. ترورهای کور، ایجاد وحشت تنها به قصد ایجاد وحشت، خشم لجام گسیخته و بی‌دلیل برعلیه بشریت از جانب گروه‌های بیمار اتفاقی است که هر روز می‌افتد. برای من فرقه‌ها همه ترسناک هستند. همه از قوانین مشخصی پیروی می‌کنند. گرفتن دارایی و هویت فرد موقع ورود به فرقه، قطع رابطه‌اش با نزدیکانش، غذای کم، خواب کم، کار زیاد و مدام و تکراری و بدون منطق. این مؤثرترین شیوه‌ی شستشوی مغزی است که تا به حال شناخته شده. بعد از مدتی فرد به کلی هویتش را از دست می دهد و به ابزاری در دست رهبری گروه تبدیل می شود. فرقه‌ی اوم بر اساس آموزه‌های بودایی ساخته شده بود که جهان آن را به صلح دوستی می‌شناسد. اما کمتر کسی می‌داند در بودیسم بحثی داریم که به فرد اجازه می‌دهد دیگری را بکشد تا آن شخص در تناسخ‌های بعدی از موقعیت بهتری برخودار شود. یعنی یک قتل بدون کمترین عذاب وجدان و نگرانی چون قاتل با کشتن مقتول به او لطف می‌کند. در بین کسانی که در متروی توکیو گاز سارین پخش کردند یک دکتر قلب برجسته و یک مهندس نخبه دیده می‌شدند. این آدم‌ها ناآگاه نبودند، قدرت تفکر را از دست داده بودند.

  • مساله‌ای که حتما ذهن هر خواننده‌ای را بعد از خواندن کتاب درگیر خواهد کرد، امنیت است. جهان سوم و امنیت! فکر می کنید مترو با تشریح دقیق همچین حادثه‌ای توانسته راه چاره‌ای را هم پیش بکشد؟

امنیت در خاورمیانه بحث پیچیده‌ایی است که ظاهراً تا نفت هست امکان پذیر نیست. اما حالا عدم‌امنیت به تمام جهان رخنه کرده. دیگر هیچ نقطه‌ای امن نیست. از خیابانی کنار دریا در نیس گرفته تا بازار فروش کریسمس در آلمان یا حتی سخنرانی در نمایشگاه نقاشی در ترکیه. نمی‌توانید امیدوار باشید گروه های تروریستی دامنه‌ی عمل شان را محدود به بخش هایی از جهان کنند که به هر دلیل وجود آشوب در آن‌ها برای بعضی گروه‌ها خوشایند است. همانطور که می‌بینیم خشونت خواه ناخواه از کنترل خارج شده و گسترده می‌شود.  با‌آنکه وظیفه‌ی نویسنده نشان‌دادن مشکل نه ارائه‌ی راه حل است، فکر می‌کنم موراکامی در ارائه ی راه حل موفق بوده. شاید اگر سازمان‌های اطلاعاتی کتاب مترو را خوانده بودند می‌توانستند از شکل گیری گروه‌هایی مانند داعش جلوگیری کنند. چون فرقه‌ها بر جدایی فرد از مردم، محدود‌شدنش به گروه و موارد دیگری  که قبلاً در مورد شستشوی مغزی ذکر کردم استوار هستند. موراکامی موقعیت را به دقت باز کرده.  از یک طرف ذهنیت و نگاه بازماندگان و از طرف دیگر افکار اعضاء فرقه را به خوبی نشان داده. مجازات‌هایی را هم که در انتظار پیروان خاطی اوم بوده ذکر کرده. یعنی اوم فرقه‌ای بوده بر اساس شستشوی مغزی، اطاعت محض و شکنجه و قتل در صورت سرپیچی از اوامر. این الگویی منحصر به اوم نیست. در خبرها بارها شنیده‌ایم فرقه‌ی داعش آن دست از افرادش را که قصد سرپیچی داشتند به قتل رسانده. در مورد فرقه‌‌های دیگری  هم اسناد بیشماری وجود دارد که از همین شیوه‌های ترور و سرکوب در بین اعضاء خبر می‌دهد. پس الگو یکسان است و اگر پیاده کردن این الگو در ژاپن امن و آرام  ۱۹۹۵ امکان پذیر بوده چرا در خاورمیانه‌ی آشوب‌زده در ۲۰۱۶ امکان پذیر نباشد؟ چیزی که به آن نیاز داریم درک مکانیسم عملکرد این فرقه هاست. وقتی پدیده‌ای را به درستی شناختیم قادر به کنترل آن هم خواهیم بود. در اینجا یک نویسنده توانش را در تشریح مکانیسم جنایت و آفرین جانی به کار گرفته.

  • خانم گرکانی برای خود شما کدام یک از شخصیت‌های مصاحبه شونده جذاب بوده است و در ذهنتان مانده است؟

خیلی‌ها.  وظیفه‌شناسی افراد، اصرارشان در به موقع سر کار حاضرشدن و حتی با وجود جراحت‌های شدید از حرکت به سوی محل کار خودداری نکردن. نظم و آرامش مردم موقع خروج از مترو که در آن گاز سمی پخش شده بود. مأموران مترو که با افتخار از کار و مسؤلیت‌شان حرف می‌زدند و به خاطر همین مسؤلیت پذیری آسیب دیده و به قتل رسیدند. سومیونیشیمورا که عادت داشت یک روز در میان موقع رفتن به سر کار شیر بخرد و آن روز با وجود جراحت شدید باز از روی عادت شیر خرید و بعد کارش به بیمارستان کشید.  شیتسو آکاشی، کارمند سوپر مارکت، که تمام عمر برای شادی و سعادت خانواده‌اش تلاش کرد و خواست دختر خیلی خوبی برای والدینش باشد و در مترو چنان مجروح شد که همه‌ی توانایی‌هایش را از دست داد و تنها یاد دیسنی‌لند ژاپن برایش ماند. اما از همه جالب‌تر توموکو تاکاتسوکی بود که با همسرش اختلاف داشت، بعد از حادثه به او زنگ زد تا بگوید زنده است و با واکنش سردش روبرو شد. او روز بعد از زنش جدا شد. بحث برسر طلاق نیست، بر سر تغییراتی است که می‌دانیم باید در زندگی‌مان بدهیم اما تا باور نکنیم مرگ همیشه در کمین ماست شهامت انجام آن‌ها را پیدا نمی‌کنیم.

۱۰-مخاطبان موراکامی آیا باز می‌توانند منتظر ترجمه ای دیگر از این نویسنده توسط شما باشند؟

نمی‌دانم. بیشتر کارهای موراکامی از نظر من بدون مثله شدن قابل ترجمه نیست. در مورد کافکا در ساحل مشکل کم بود و مترو بدون حذف یک کلمه به چاپ رسید. اما این در مورد خیلی از آثار او شدنی نیست. به طور کلی هم در مورد بعد، باید بعد حرف زد. شاید باز دوستی خواست کتابی را ترجمه کنم تا او بخواند. کسی چه می داند؟

 

 

 

 

برای بررسی و خرید کتاب مترو می‌توانید از لینک زیر استفاده کنید:

مترو-هاروکی موراکامی

 

Tags: , , ,

بررسی کوتاه کتاب، مترو

بی ‌راه خروج

 روزنامه شرق – شماره ۲۷۶۲

در دوره‌ای که هر روز چهره جدیدی از خشونت و مرگ در جهان دیده می‌شود کتابی از هاروکی موراکامی با عنوان «مترو»، با ترجمه گیتا گرگانی در نشر نگاه، منتشر شده که از مهم‌ترین آثار غیرداستانی موراکامی به‌شمار می‌رود. موراکامی این کتاب را در مواجهه با خشونت در جامعه ژاپن نوشته است. «مترو» برآمده از اتفاقی واقعی است که در ژاپن رخ داده بود. دوشنبه بیست مارس ١٩٩۵، پنج عضو فرقه‌ای با نام اوم شینریکیو با سارین، گازی سمی و بیست‌وشش بار مرگبارتر از سیانور، به متروی توکیو حمله کردند. این یک حمله تروریستی هولناک به یک سیستم رفت‌و‌آمد عمومی بود و قربانیان زیادی داشت. آنچه موراکامی را به نوشتن کتاب «مترو» واداشت، نه خود واقعه بلکه اتفاقی بود که در پی آن رخ داده بود. موراکامی یک‌بار به‌طور اتفاقی نامه‌ای از یک زن را در مجله‌ای می‌خواند. آن زن در نامه‌اش درباره بیکاری شوهرش بعد از حادثه متروی توکیو نوشته بود. شوهر این زن، روز حادثه در یکی از واگن‌‌های مترو بوده و او نیز در معرض سارین قرار می‌گیرد. او اگرچه زنده می‌ماند اما دچار مشکلات زیادی می‌شود و دیگر نمی‌تواند مثل قبل به زندگی و کارش بپردازد. او در محل کارش با مشکلات زیادی روبرو می‌شود و هرچند مدتی تحملش می‌کنند اما طوری با او برخورد می‌کنند که درنهایت مجبور به استعفا می‌شود. بعد از این ماجرا، همسر این مرد نامه‌ای می‌نویسد و آن را در مجله‌ای چاپ می‌کند و موراکامی با خواندن نامه به‌‌شدت تحت‌تاثیر قرار می‌گیرد و این پرسش برایش به‌وجود می‌آید که چطور جامعه ژاپن چنین خشونت مضاعفی را بر شهروندانش اعمال می‌کند. نامه آن زن و خشونت مضاعف، ذهن موراکامی را تا مدت‌ها درگیر می‌کند و او سرانجام تصمیم می‌گیرد کتابی درباره حادثه مترو و تبعات آن بنویسد. «کمی بعد تصمیم گرفتم با بازماندگان حمله مصاحبه کنم. مصاحبه‌ها نزدیک به یک‌ سال، از ژانویه تا پایان دسامبر ١٩٩۶ ادامه داشت. بیشتر جلسات بین یک تا دو ساعت زمان برد، اما بعضی تا چهار ساعت هم به درازا کشید. من همه‌چیز را ضبط کردم. نوارها، بعد از آن پیاده‌سازی شد که به‌طور طبیعی حجم زیادی از متن را تشکیل داد و بیشتر به شکلی از موضوع پرت شده بود، از بحث اصلی فاصله گرفته و بعد دوباره متمرکز شده بود؛ درست مثل صحبت‌های روزمره. این متن ویرایش شد و در جاهایی برای اینکه بهتر خوانده شود، بازنویسی‌اش کردم و در مجموع به‌صورت متن کتابی بلند درآمد. گاه و بی‌گاه، وقتی به‌نظر من متن چیزی کم داشت، دوباره نوار اصلی را گوش می‌دادم». موراکامی در تحقیقاتش، هم با قربانیان حادثه مترو و هم با اعضای فرقه اوم مصاحبه کرد و حاصل همه تحقیقاتش را در کتاب «مترو» نوشت. موراکامی در این کتاب، به بررسی روان‌شناسانه خشونت در ژاپن پرداخته و کوشیده به این پرسش پاسخ دهد که آدم‌ها چطور ابزار خشونت می‌شوند. موراکامی هنگام کارکردن روی «مترو»، در چند جلسه دادگاه متهمان حمله گاز نیز شرکت کرد: «می‌خواستم با چشم خودم این آدم‌ها را ببینم و بشنوم تا درک کنم چه کسانی بودند. درضمن می‌خواستم بدانم حالا چه فکر می‌کنند. آنچه در آنجا یافتم صحنه‌ای دلتنگ، گرفته، نومیدکننده بود. دادگاه مثل اتاقی بدون راه خروج بود. درآغاز حتما راه خروج وجود داشت، اما حالا به تالاری هراس‌انگیز بدل شده بود که از آن راه گریزی نبود».

 

 

برای خرید و بررسی کتاب مترو از لینک زیر استفاده کنید:

مترو – هاروکی موراکامی

Tags: ,

نگاهی به کتاب پادشاه زرد پوش

خیابان چهارسو

 روزنامه شرق – شماره ۲۷۶۲

«دیوانگان را ریشخند نکنید؛ جنون آنان بیش از جنون شما به درازا می‌کشد. تفاوت همین است. اواخر سال ١٩٢٠، دولت ایالات متحده برنامه تصویب‌شده در واپسین ماه تصدی رئیس‌جمهور وینتروپ را تقریبا به پایان رسانده بود. ظاهرا آرامش بر کشور حاکم بود. همه می‌دانند که مشکلات مربوط به تعرفه‌های مالیاتی و قوانین کار چگونه حل شد. جنگ با آلمان و واقعه تصرف جزایر ساموا به دست آن کشور، هیچ‌یک نتوانستند زخمی مشهود بر چهره حکومت برجای گذارند، و اشغال موقت نرفلک توسط ارتش دشمن، در شادی پیروزی‌های پیاپی نیروی دریایی، و پس از آن، در خبر گرفتاری خنده‌دار نیروهای ژنرال فن گارتنلوب در ایالت نیوجرزی، کاملا محو شده بود. سرمایه‌گذاری در کوبا و هاوایی صددرصد سودمند و منطقه ساموا نیز یک منبع ارزشمند استخراج زغال‌سنگ بود…». داستان «احیاگر آبرو» از رابرت ویلیام چیمبرز با این سطور آغاز می‌شود. داستانی که در کنار هشت داستان دیگر به‌تازگی در مجموعه‌ای با نام «پادشاه زردپوش» با ترجمه بردیا بهنیافر در نشر نگاه منتشر شده است. رابرت ویلیام چیمبرز در سال ١٨۶۵ در بروکلین ایالات متحده متولد شد و در بیست‌ویک‌سالگی برای تحصیل رشته هنر رهسپار پاریس شد. او در سال ١٨٩٣ به زادگاهش برگشت و مدتی به کشیدن نقاشی پرداخت اما بعد از مدتی نقاشی را کنار گذاشت و به نویسندگی روی آورد. مجموعه داستان «پادشاه زردپوش» دومین اثر اوست. این کتاب، شامل داستان‌هایی پررمزوراز و مستقل از هم است که اغلب درونمایه‌ای فراهنجار و گاه وحشت‌آور دارند. گرچه داستان‌های این کتاب مستقل از هم‌اند اما برخی ویژگی‌های مشترک آنها را به‌هم مربوط کرده است. از جمله این اشتراکات نمایش‌نامه‌ای دوپرده‌ای با همین نام است که شخصیت‌های محوری داستان‌ها با خواندن آن عقل می‌باختند یا گرفتار زوال و نابودی می‌شدند، و همچنین شهری به نام کارکوسا که گویا داستان نمایش‌نامه در آن رخ می‌دهد. چیمبرز در این اثر از دو داستان کوتاه از امبروز بیرس که او نیز نویسنده و منتقدی مشهور بود وام گرفت. مترجم این دو داستان را نیز در انتهای «پادشاه زردپوش» ترجمه کرده تا خوانندگان آن‌ها را نیز در اختیار داشته باشند: «تاثیر داستان ساکن شهر کارکوسا از بیرس بیشتر از داستان دوم، یعنی هاییتای چوپان است که جز یک نام نشان دیگری از آن در این کتاب نمی‌بینیم. اما برای کشف سرنخ‌های بیشتر برای خوانندگان، تصمیم گرفتم آن دو داستان را نیز ترجمه کنم و در انتهای کتاب بگنجانم. در سال‌های گذشته این کتاب دستمایه ساخت فیلم‌ها و سریال‌های زیادی، علی‌الخصوص فصل اول سریال کارآگاه واقعی شد و همین موضوع سبب احیای دوباره آن و تبدیل‌شدن آن به یکی از پرفروش‌ترین‌ها گردید.» در بخشی از داستان «نقاب» از این مجموعه می‌خوانیم: «با اینکه چیزی از شیمی نمی‌دانستم، اما با علاقه گوش می‌دادم. او سوسن سفیدی را که ژان‌ویه‌و از نتردام آورده بود، برداشت و آن را درون حوضچه انداخت. مایع درون حوضچه فورا شفافیت بلورینش را از دست داد. لحظه‌ای کف سفید شیری‌رنگی دور سوسن را گرفت که بعد محو شد و مایع را کدر باقی گذاشت. ته‌رنگی از نارنجی و سرخ روی سطح مایع ظاهر شد و شعاعی که به نور خالص خورشید می‌مانست از کف حوضچه که شاخه گل آنجا قرار داشت، به بالا تابید.»

 

برای خرید و بررسی کتاب پادشاه زرد پوش، از لینک زیر استفاده کنید:

پادشاه زرد پوش

Tags: ,

قادر به تولید ستاره ادبی نیستیم/ رفتار غیرحرفه‌ای کتاب‌خوان‌ها

مدیر مؤسسۀ انتشارات نگاه معتقد است امروز دیگر در کشورمان قادر به تولید ستاره‌های ادبی نیستیم و شاید به زمانه‌ای رسیده‌ایم که تکثر جای تک چهره‌ها را گرفته است.

 

خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ: در ادامه روند گفتگو با مترجمان و ناشران فعال در بازار نشر، سراغ علیرضا رئیس‌دانا مدیر موسسه انتشاراتی نگاه رفتیم که سابقه فعالیت طولانی در حوزه نشر دارد.

مواردی که رئیس‌دانا برای ناشران جوان و تازه کار، لازم می‌داند یکی داشتن سرمایه، دیگری بهره‌مندی از تشکیلات سازمانی و حضور نیروهای کاربلد است. کار کردن در یک حوزه مشخص و داشتن شناخت از بازار کتاب هم از دیگر الزاماتی است که این مدیر نشر از حداقل های مهم برای باقی ماندن و دوام آوردن در فضای کنونی نشر کشور بر می‌شمارد.

در ادامه مشروح گفتگو با مدیر انتشارات نگاه می‌آید:

* به عنوان ناشری که چند دهه در بازار نشر ایران حضور دارد، مشکل اصلی این بازار را در مرحله چاپ و نشر می‌دانید یا در پخش و توزیع؟

مشکل کتاب را نمی‌توان در این کلمات خلاصه کرد: وقتی کل سرمایه در گردش در چاپ کتاب، رقم ناچیزی است و قدرت جذب اسپانسر ندارد؛ وقتی نظارت دولتی تا حد افراط در امر چاپ کتاب دخالت می‌کند و در عمل ترجمه و چاپ بسیاری از کتاب‌ها ناممکن است؛ وقتی ویترین به حد کفایت برای عرضه کتاب در کشور وجود ندارد؛ وقتی نشریات تخصصی در حوزه کتاب و نشر نداریم؛ وقتی سیستم توزیع ما مدرن نیست و ناشران ما توان جذب نیروهای کارآمد ندارند؛ نمی‌توان فقط به یک وجه نارسایی بسنده کرد.

* به نظر شما اگر ناشری تازه کار، الگوی نگاه را در پیش بگیرد و با نویسندگان، مترجمان و شاعران مشخصی همکاری کند، می‌تواند در بازار کشورمان دوام بیاورد؟

امروزه در کشور ما قادر به تولید ستاره‌های ادبی نیستیم، شاید زمانه دگر شده و تکثر جای تک چهره‌ها را گرفته؛ بنابراین بعید است بتوان با این روش در کار شد و به جایی رسید. نگاه هم آزمون و خطاهای بسیاری کرد تا توانست به جایگاه امروز برسد. اما ناشر تازه‌کار باید چند وجه را در نظر بگیرد: سرمایه به حد کافی حداقل برای انتشار ۵۰ عنوان کتاب داشته باشد. از یک تشکیلات سازمانی با بهره‌گیری از نیروهای کاربلد بهره بگیرد. در یک حوزه مشخص کار کند. پیش از شروع به کار شناختی روشن از بازار کتاب به دست بیاورد وگرنه پا نهادن به میدان نشر بدون این حداقل‌ها، یعنی به سرعت از چرخه کار خارج شدن.

* بسیاری از ناشران از پایین آمدن رقم شمارگان یا تیراژ کتاب گلایه دارند. اما ناشران بزرگ امروز با همان شمارگان پایین کار می کنند؛ تیراژی مانند هزار یا ۲ هزار نسخه. به نظرتان یک نسبت بین تیراژ و فروش در بازار وجود ندارد؟ چون شما که روزی با شمارگان چندهزار نسخه کتاب منتشر می‌کردید، امروز با شمارگان هزار یا هزار و چندصد نسخه‌ای فعالیت می‌کنید و همچنان فعالیت‌تان ادامه دارد. آیا می توانیم از عواملی مانند پیش فروش کتاب در این زمینه صحبت به میان بیاوریم؟

کار که نمی‌شود نکرد. موسسات انتشاراتی بزرگ جدا از مشکلات فراوانشان همانند قطاری هستند که نمی‌توانند بیش از حد در ایستگاهی توقف کنند؛ رمز حیاتشان در حرکت است، بنابراین به چاپ کتاب ادامه می‌دهند. اما واقعیت این است که با این وضع بحرانی فراگیر از جنبه اقتصادی بر نشر سایه افکنده و روز به روز هم دشواری‌ها بیشتر می‌شود. الان صحبت از تیراژ هزار نسخه هم رویا است، تیراژ به زیر ۵۰۰ نسخه رسیده و گاه شاید رودربایستی باعث ذکر تیراژ هزار نسخه‌ای در شناسنامه کتاب می‌شود. کالایی را که خریدار ندارد؛ چطور می‌شود پیش فروش کرد؟

اما به نظرم کم‌کم به سمت سیاستی می‌رویم که اطلاع‌رسانی و تبلیغات بیش از چاپ مهم می‌شود. و شاید به این وسیله بتوان مقداری سفارش از مشتری کتاب گرفت و تیراژ را بر اساس درخواست مشتری بالقوه تعریف کرد. شاید این باعث شود که در آینده‌ای نه چندان دور رابط ناشر و خواننده مستقیم‌تر شود و عوامل واسطه‌ای مراکز توزیع و کتابفروشی نقش‌شان کم‌رنگ‌تر شود.

 

* یکی از اتفاقات مربوط به حوزه کتاب که اخیرا ناشران کشورمان در آن شرکت می‌کنند، نمایشگاه فرانکفورت است. انتشارات نگاه هم امسال در فرانکفورت حضور داشت. نظر شما درباره حضور ناشران ایرانی در نمایشگاه فرانکفورت چیست؟ آیا فایده‌ای در این حضور می بینید یا صرفا ویترین است؟

نمایشگاه فرانکفورت بزرگترین میدان تجارت بین‌المللی کتاب در دنیاست. تجربه اندوخته نشر جهان در این نمایشگاه قابل دسترسی است. ناشران ایرانی به علت عدم حضور ایران در پیمان کپی رایت جهانی نمی‌توانند در تجارت انتقال حق رایت در این نمایشگاه ایفاگر نقش باشند، اما کسب تجربه، درس آموزی از راه‌های رفته نشر در جهان، تماس با مهم‌ترین ناشران کتاب در دنیا، بهره‌گیری از تجربیات ناشران جهان در طراحی، صفحه آرایی، ساختار کتاب، انتخاب حروف و کاغذ و مقوا عواملی هستند که برای هر ناشری درس آموز و جذاب است. نشر ایران نباید از این تجربیات خود را محروم کند. اما واقعا، نمایشگاه فرانکفورت برای ما، ویترین هم نیست.

* کمی هم درباره سلیقه و ذائقه مخاطب صحبت کنیم. به نظرتان این سلیقه مانند گذشته است؟ یکی از عللی که باعث می‌شود این سوال را بپرسم این است که شما هنوز کتاب‌های شعری که از شاعرانی مانند شاملو یا سیمین بهبهانی چاپ کرده‌اید، یا داستان‌های بزرگ علوی را تجدید چاپ می‌کنید.

گمان نمی‌کنم هیچ روانشناس یا کارشناس نشری بتواند از سلیقه مردم ایران در کتابخوانی نظر یا آماری به شما بدهد، علتش شاید حرفه‌ای نبودن خوانندگان کتاب در ایران، ملون مزاج ملی، شایعه‌گرایی و توجه به فرهنگ شفاهی باشد.

بنابراین کار برای ناشر حرفه‌ای بسیار دشوار است. اما آثار کلاسیک شده در هر جای جهان همواره مخاطبان خاص خود را دارد. شما شاید نمی‌دانید که پرفروش ترین کتاب های ادبی در ایران همه ساله دیوان حافظ و شاهنامه و مثنوی و کلیات سعدی است.

* آیا این سلیقه مخاطب موجب پایین آمدن تیراژ نشده است؟

سلیقه مخاطب هنوز برای من شناخته شده نیست، اما حوزه کاری نگاه، طوری است که به مخاطبان عامی توجه دارد که از فرهیختگی و دانش ادبی نسبی برخوردارند.

* با توجه به شرایطی که در آن به سر می‌بریم، به نظر می‌رسد ناشران کوچک تر یا باید ورشکست شوند یا مانند کمپانی‌ها و شرکت‌های تجاری بین‌المللی، خود را زیرمجموعه یک ناشر بزرگ تر قرار بدهند. شما با این ایده موافق هستید؟

سال‌هاست آن شعار معروفِ «کوچک زیباست»، دیگر در دنیای اقتصاد جایی ندارد. در عصر کارتل‌ها و غول‌های صنعتی و انتشاراتی در دنیا، نمی‌توان به نشری تکیه کرد که مثلاً با سالی ۳ یا ۴ عنوان کتاب بتواند گردش مالی مطلوب ایجاد کند. بنابراین ناشران کوچک یا باید به الگوی نشر بزرگ گرایش پیدا کنند یا به فکر کار دیگری برآیند، در ایران هم‌چنین مشارکتی شدنی نیست، مثبت و خود برتربینی یکی از عوامل اصلی از چنین مشارکت‌هایی است.

آرزو می‌کنم دولت به جای صرف بودجه‌های وسیع در کنترل نشر و جلوگیری از انتشار کتاب‌ها، به دنبال راهکارهایی باشد که ریشه‌های کتاب نخواندن را جستجو کنند، زیرا جامعه نافرهیخته برای هیچ کس با هر نوع فکری مکانی مطلوب برای زیستن نیست

Tags:

از رقابت با بزرگان ترانه استقبال می کنم

کسری بختیاریان در گفت و گوی اختصاصی با نوای فارس

 

نوای فارس- مهرنوش قضاوتی: او متولد بیست و دو آذر سال ۱۳۷۱ و دانشجوی کارشناسی مدیریت مالی است. پنج سال است که به طور جدی وارد حوزه ترانه سرایی شده و مجموعه ترانه هایش را دراسفند ماه ۱۳۹۳ با نام «انفرادی دونفره» منتشر کرده است. تا کنون قطعات پرمخاطبی را نظیر «گریه زیر دوش»، «بالای شهر، پایین شهر»، «حلقه»،… با ترانه او شنیده ایم. به تازگی در تیم فیلنامه نویسی فیلم سینمایی «من دیوانه نیستم» حضور داشته و تصمیم دارد به زودی مجموعه دوم ترانه هایش را منتشر کند.

– پیش از این مجموعه «انفرادی دو نفره» را منتشر کردید. چه شد که تصمیم گرفتید مجموعه دیگری منتشر کنید؟
در اسفند ماه ۹۳ اولین مجموعه ترانه ام را به نام انفرادی دو نفره منتشر کردم. خوشبختانه بازخورد های خوبی از آن گرفتم. با توجه به این که من برای ترانه جدا از موسیقی پذیری از نظر ادبی هم شخصیت جداگانه ای قائل هستم، ترجیح می دهم آثارم را به صورت مکتوب هم به دست مخاطبان برسانم. پس از گذشت دو سال تصمیم گرفتم ترانه های جدیدم را تحت عنوان “تن به تن” به عنوان مجموعه دوم ارائه کنم که در این زمینه با انتشارات نگاه همکاری کرده ام.

– این مجموعه چه ویژگی هایی دارد و با «انفرادی دو نفره» چه تفاوت هایی خواهد داشت؟
در مجموعه جدیدم تجربه های جدیدی داشتم. در آن از فرم ها، وزن ها و روایات جدید استفاده کردم و سعی کردم تالیف های قوی تر و قابل دفاع تری داشته باشم. در این مجموعه بیشتر اوقات ترانه ها به شعر پهلو می زند و به شعر محاوره  نزدیک است. فکر می کنم مجموعه قابل قبول تری نسبت به انفرادی دو نفره باشد و بازخورد بهتری داشته باشد.

– با انتشاراتی همکاری کرده اید که ترانه سرایان به نام و با سابقه ای با این انتشارات همکاری داشته اند. ناخودآگاه اثر شما با آثار آن ترانه سرایان مقایسه خواهد شد. در این باره چه نظری دارید؟
قبل از پاسخ به این سوال باید ابتدا از انتشارات محترم نگاه بابت تمام زحمات و حمایت شان تشکر کنم. در این زمینه با انتشارات نگاه مکاتبه کردم، چون می دیدم که در زمینه ی معرفی ترانه امروز ایران بسیار موفق عمل کرده اند. خوشبختانه ترانه های من هم مورد تایید تحریریه نشر قرار گرفت و از این همکاری خشنودم. در حقیقت یه کتاب باید تمام اِلمان های خوب را داشته باشد که کار با ناشر حرفه ای از مهم ترین آنهاست. اما در مورد سوال شما باید عرض کنم که نه تنها با این موضوع مشکلی ندارم بلکه بسیار از آن استقبال می کنم. هر یک از این دوستان در ترانه امروز ما امضای خودشان را دارند. در عین حال که با کسی رقابت ندارم این مقایسه ناخودآگاه را با کمال میل پذیرا می شوم. به هر حال سابقه آن عزیزان از من بسیار بیشتر است و خوشحالم که اثرم در معرض مقایسه با سایر آثار قرار خواهد گرفت. من همه تلاشم را کرده ام که این مجموعه، مجموعه قابل دفاع و خوبی باشد. از نظر خودم هم تا حدود خیلی زیادی به این هدف رسیده ام. به همین دلیل در زمینه استقبال مخاطبان نگرانی ندارم.

– فکر می کنید ترانه امروز ما در چه سطحی است؟
ترانه امروز ما ترانه خوبی است و جایگاه خوبی دارد. ای کاش شرایط بازار موسیقی پاپ به ما این اجازه را می داد که دست به نوآوری های بیشتری بزنیم. ما ترانه های متفاوت زیادی را در فضای مجازی، در کتاب های مختلف می بینیم که بسیار تالیف های خوب و زاویه دید ها و نگاه های نویی دارند، اما شرایط بازار موسیقی پاپ به آن ها اجازه نمی دهد که به اجرا برسند. این اثر ها فقط گوشه ای می ماند و خاک می خورد. ای کاش ما می توانستیم این ظرفیت را بیشتر کنیم. هر وقت این ترانه ها درست اجرا شده اند ما نتیجه فوق العاده ای گرفتیم، به عنوان نمونه ترانه «خاک» روزبه بمانی که با اجرایی فوق العاده به بیان یک دغدغه اجتماعی پرداخته بود.

– به عنوان یک ترانه سرا فکر می کنید ترانه سرایان برای ارتقا این سطح چه باید کنند؟
من کوچک تر از آن هستم که بخواهم در این باره نظری بدهم. اما برای کسانی که ترانه نویسی را تازه شروع کرده اند و آماتور هستند باید بگویم که سطح مطالعه خود را بالا ببرند. خواندن شعر سپید و رمان، فیلم دیدن و از همه مهم تر نگاه کردن به محیط پیرامون  خیلی می تواند کمک کننده باشد. خوب نگاه کردن نکته بسیار مهمی است. وقتی خوب نگاه می کنیم متوجه سوژه هایی می شویم که وجود دارند اما تا الان مغفول مانده اند. هنر آن جایی شکل می گیرد که ما به چیز هایی توجه کنیم که همگان دیده اند ولی به آن ها توجه نکرده اند. فکر می کنم داشتن نگاه خوب و دقیق به جامعه می تواند کمک کند تا ما در ترانه موفق تر هم باشیم. یک ترانه سرا علاوه بر یادگیری مباحث فنی شعر و ترانه، باید یک جامعه شناس خوب باشد.

– برای نوشتن از چه ایده می گیرید؟
هر اتفاقی می تواند برای من منبع الهامی برای نوشتن ترانه باشد. هر اتفاق روزمره ای که در زندگی شخصی- اجتماعی من می افتد می تواند باعث شود که سمت سوژه ای بروم. سوژه چیزی نیست که بشود آن را از داخل کتاب ها پیدا کرد، بلکه باید با آن برخورد داشته باشی تا بتوانی نمای درستی از جامعه ارائه دهی.

– چقدر مسائل روز در ترانه های تان تاثیرگذار است؟
من خیلی اعتقادی به ادبیات ژورنالیستی ندارم، ادبیاتی که فردا قرار است  منقضی شود. ما درباره یک پدیده ترانه ای می نویسیم که شاید شش ماه بعد دیگر کسی آن پدیده را به خاطر نیاورد. اگر بخواهم به چنین پدیده ای بپردازم، به صورت کلی به آن اشاره می کنم، مثلا سوژه ای همانند فقر، جنگ و … . سوژه هایی که تا زندگی ادامه دارد ما با آن ها رو به رو خواهیم بود. اما خیلی کم پیش آمده که بخواهم به طور مستقیم به یک واقعه بپردازم. ترجیح می دهم از این امر دوری کنم. تنها سوژه ای که من به صورت اتفاقی کار کردم ترانه «سقوطگاه» بود. قبل از اتفاق تلخ سقوط هواپیما، این ترانه نوشته و موسیقی آن ساخته شده بود و آماده پخش بود. اما این به طور صرف یک اتفاق بود و به احتمال زیاد دیگر تکرار نخواهد شد.

– آن چه جامعه مخاطبان موسیقی خواستار است، در ترانه تان منعکس می شود؟
درست است که ما در حوزه موسیقی پاپ فعالیت می کنیم و موسیقی پاپ یک موسیقی عامه پسند است اما این دلیل بر این نمی شود که ما الزاما چیزی را به مخاطب تحویل دهیم که مخاطب دوست دارد. من همیشه در کنار نیم نگاهی که به مخاطب دارم، به دغدغه های شخصی خودم هم در ترانه می پردازم. اعتقاد دارم از ده ترانه ای که می نویسم شش ترانه برای مخاطب باشد و چهار ترانه به سلیقه شخصی خودم باشد. باید سعی کنیم که کم کم سلیقه شنیداری جامعه را ارتقا بدهیم.

– چه می کنید تا در ترانه های تان دچار تکرار نشوید؟
ناخودآگاه فضای موسیقی پاپ هر ترانه سرایی را محدود می کند. ما معمولا سوژه های مان عاشقانه است، یا مثبت یا منفی. دنیایی که داریم، دنیای محدودی است. ما باید محدودیت های موسیقی و مجوز ها را در نظر بگیریم. با همه این ها من سعی می کنم با زیاد نوشتن و کم منتشر کردن بتوانم خودم را از تکرار جدا کنم.

– در تیم فیلنامه نویسان پروژه سینمایی «من دیوانه نیستم» حضور داشتید. از این پروژه بگویید.
حدود دو سال پیش به عنوان دستیار نویسنده به گروه «من دیوانه نیستم» ملحق شدم. نویسندگی این اثر را دوست خوبم دانیال مقدم برعهده دارد. این فیلم به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی مرتضی شایسته بوده است.  در این فیلم بازیگرانی چون مهران احمدى، مجیدصالحى، پژمان جمشیدى، هادى کاظمى، برزو ارجمند، محمدرضاهدایتى، کوروش طهامى، محمدرضا داوودنژاد، مهدى ماهانى، … حضور دارند. به زودی فیلمبرداری آن آغاز می شود. قرار بود فیلم برداری این پروژه اول آذر ماه آغاز شود اما به دلایلی کمی تغییر کرد.

– این حوزه را هم مانند ترانه به طور حرفه ای ادامه می دهید؟
تجربه نویسندگی برای من تجربه جالب و جذابی بود. اما نمی دانم در آینده قرار است چه شرایطی پیش بیاید. به هر حال احتمال این که بخواهم این مسیر را ادامه بدهم زیاد است، هرچند که من خودم را بیشتر یک ترانه سرا و شاعر می دانم تا نویسنده. هدف اصلی من ترانه است اما به طور قطع این را در کنار ترانه ادامه خواهم  داد.

– در حوزه هنری دیگری هم فعالیت خواهید داشت؟
فعلا در همین دو حوزه فعالیت می کنم. اما در آینده نمی دانم چه پیش می آید.

– ترانه ای در دست انتشار دارید؟
حدود ۳۰-۳۵ ترانه در دست انتشار دارم، در حال حاضر در مرحله تولید موسیقی هستند. با دو- سه خواننده مطرح کشور همکاری داشته ام. باید نشست و منتظر بازخورد مخاطب بود. در آینده کار هایی با آهنگسازی رستاک حلاج، حامد برادران، امین قباد و میلاد بابایی خواهم داشت.

– ده سال دیگر کسری بختیاریان کجاست؟
سوال سختی است. من همه تلاشم را می کنم تا بتوانم روز به روز به کیفیت کارم اضافه کنم و در جا نزنم. خیلی غیر قابل پیش بینی است که من ده سال دیگر کجای ترانه ایران ایستاده ام. در این پنج-شش سال فعالیت به قدری اتفاقات عجیب خوب و بد افتاده که نمی دانم در آینده قرار است کجا باشم.

Tags: , ,

رمان به مثابه بدنه‌ای از دانش

درباره رمان «اقیانوس نهایی» و امکانات تازه آن

ابراهیم دمشناس . داستان‌نویس

رونامه شرق – شماره ۲۷۵۶

 

سه‌گانه «اقیانوس نهایی» بدون احتساب بخش پایانی و منتشرنشده‌اش، سفری‌ست به دور دنیا در حجمی به نزدیکای ششصد صفحه؛ نوشتاری بلندپروازانه و جاه‌طلب که هم اقیانوسی هم نهایی، دال براین صفات‌اند. تا انتشار جلد سوم سخن‌گفتن درباره‌اش بهتر که همراه با قید احتیاط باشد اما منطقی که کتاب تا اینجا در دو جلد از خودش نشان داده، خواننده را ترغیب می‌کند از آن بگوید. کتاب، روایتی متکثر است از معرفی ایده، چیستی و شیئیتش، منشاء آن، زمینه‌های تاریخی‌اش، تعامل‌ها و تقابل‌ها برای انتقال آن از هلسینکی فنلاند به تهران، پیدایش تهران نوین، بنیاد‌های شهری، اندیشه‌ورزی درباب شهر و مفهوم تهران و شهر تهران و برآمدن نسلی دیگر و شهری دیگر و سیاست شهری و دیگر کلانشهرها… ارائه چکیده‌ای قصه‌محورانه از «اقیانوس نهایی» کاری بیهوده‌ست چراکه منجر‌به نادیدن و ناخواندن بخش‌هایی از آن می‌شود؛ از همین‌رو نگاه سنتی‌خوان و معمول به آن انتقاد دارد. کتاب، خود ضمن ارائه تصویری از کیهان‌شناسی خود، اگر بشود گفت، از خود چکیده‌ای نیز ارائه می‌دهد: «هر تغییری را در جهان مادی، می‌بایست از آن نقطه آغاز کرد و کهکشان ستاره‌محور بالای سرمان. وضع ما همین زندگی‌ست در کشاکش لیل و نهار. باید ایده‌ها را از اون بالا بگیریم، به تصویر جهانی که در زیر پای‌مان گسترده شده‌ست برویم و تغییر را به‌کمک ایده‌ی ستاره‌ای هبوط‌یافته از خشت اول و با تصور مجدد و شاعرانه، در امور مادی جهان شروع کنیم.» انسان حامل ایده شیء‌شده، ارتباطات کهکشانی، دخل‌وتصرف در اندام، موجودات دوگانه، مثل انسان پرنده، و ربات‌ها… رمان را به‌سمت ادبیاتی علمی‌تخیلی می‌برد که خود موجب گشودن فضاها و امکانی نو در فضای محدود داستان فارسی می‌شود. اگر چه در جهان داستان «اقیانوس نهایی» با یک دوره صدساله به مبدأ معنادار ١٩١٧ روبه‌روایم در حالی‌که هنوز گانه سوم منتشر نشده، عنصر پایه‌ای تخیل، داستان را به آینده‌ای محتمل می‌برد یا به‌عبارتی تخیل وضعیتی‌ست در آینده. گشودن فضا را در اینجا می‌توان یافت که ادبیات رایج و معمول و نظم مستقرش تخیلی گذشته‌گرا دارد، واقع‌گراست و بازنماینده اخبار. «اقیانوس نهایی» با حرکت به‌سمت ژانر علمی‌تخیلی و کار‌بست آن در زبان و تخیل و کنش داستانی و کاراکتر داستانی، امکانات جدیدی به داستان فارسی معرفی می‌کند. در مقام توضیح، به‌عنوان مثال در مورد شخصیت داستانی به‌طور عام با توجه به برتری رشد کمی داستان و داستان‌نویسان امروز، ادبیات ما ادبیاتی پُرجمعیت است اما نویسندگان امروز ما کمتر شخصیت جدیدی به جهان داستان فارسی معرفی می‌کنند؛ افراد حامل ایده، افراد متصرف‌شده و ایده‌پردازان، از این‌دست شخصیت‌های داستانی‌اند. با این‌حال «اقیانوس نهایی» رمانی صرفا در ژانر علمی‌تخیلی نیست؛ نویسنده ریخت‌شناسی چنین ژانری را در خدمت روایت جنبش‌های اجتماعی شهری در جامعه‌ای شدیدا طبقاتی به‌کار می‌گیرد که نمود آن را در جهان‌های داستان می‌یابیم. خاطرمان باشد که نوشتن درباره کلان‌شهری چون تهران چالش‌ها و محدودیت‌های ویژه‌ خودش را دارد. همچنان که نوشتن درباره گذشته، نمایشی از حال‌وروز است، چنین آینده‌ای نیز، نما و نموداری از امروز است. عناصر و ابزار علمی تخیلی به‌عاریت استخدام‌شده در رمان در خدمت رمزی‌کردن و کناییدن وجه غالب اجتماعی آن است: «اقیانوس نهایی… توضیح عالمی‌ست که زیر جهان مادی ما قرار گرفته‌ست. در‌واقع ما در وضعیتی برزخی میان کیهان زیرپای خود و اون بالا به‌سر می‌بریم، میان کهکشانی از تصاویر که بازنمایی آمال و هوس‌ها، آرزوها، اسطوره‌ها و خشم‌های ناشی از سرکوب‌های اجتماعی‌ست و شکل‌گرفته از دسیسه‌هایی‌ست که در پس‌پرده، در توافق با یکدیگر مانند کلافی آن را می‌ریسیم و می‌بافیم و به سرنخ‌های دیگر گره می‌زنیم.» چنان‌که در نقل‌قول پیش نیز دیدیم، نویسنده از استعاره اجتماعی سیاسی تغییر یاد می‌کند و می‌خواهد آن را به کمک ایده ستاره‌ای محقق کند. در این فضای رمزی کنایی می‌توان حاملان ایده را باز‌شناخت. این صبغه اجتماعی و نقش حامل ایده که بر محور شهر و مردم و بنیاد سیروس شکل گرفته، در کتاب دوم پر‌رنگ‌تر شده ‌است. خصلت مرکب «اقیانوس نهایی» از این فراتر می‌رود؛ اساسا کتاب نمایشی از جهانی چندگانه و متکثر است؛ این را می‌توان از تلقی متغیر کتاب از خودش دریافت: روایت قصه/٩ داستان‌های کهکشانی خودمان را بنویسیم/١٠ داستان ناهموار اقیانوس نهایی/١٢ مرور اجمالی تاریخ/١٣ فصل اول در مقام راهنمای خواندن و مکمل کتاب در عین‌حال بخشی از داستان/ شرح‌ها و روایت‌های فراوان… متن‌‌های پاره‌پاره و به‌هم‌پیوسته/٣٠ روایت مقاومت/٣١ روایت و روش/٣١ افسانه‌های محلی/۶٨ افسانه‌های سرگردانی من/٧٧ من همه‌ش دارم از خودم می‌پرسم که من الان باید وسط یه داستان آپارتمانی باشم یا نهایتا یه رمان شهری با کلی صحنه‌های دختر‌بازی/٧٩ پرنده گفت: «یک داستان ساده‌ی آپارتمانی، با چند خاطره موشک‌باران واقعا چه عیبی داشت؟» نیکو پرسید: «شوخی می‌کنی؟»/١٣١ «خب، این داستان مثلا یه‌چیز جدیده، پس باید به‌هرحال با بقیه داستان‌ها یه تفاوت‌هایی داشته باشه. این داستان منه و مختصات خاص خودش رو هم داره»/١٣٣
در کنار این روایات و تلقیات، عناوین برخی فصول کتاب در کانتکست جستار و پژوهش، روایت و روش/٣١ قرار می‌گیرد؛ چون سخنی با خوانندگان کتاب…، جدال چشم‌اندازها، شهربازی: سیاست یک چشم‌انداز تلفیقی و کتاب در ادامه منش ساختاری خود، آینه‌ای‌بودن را آشکار می‌کند و خود، خود را می‌نامد: «یک رمان سه‌جلدی علمی‌تخیلی به‌اسم اقیانوس نهایی…»/١۴۴
و پیشتر هم روشن کرده که به حرکت خود، آگاه است: «قصد اصلی من از این کار ، ژانگولر (بازی)های مرسوم داستانی نیست که مطابق با سرشت ذاتی ژانر پست‌مدرن حرکت می‌کنند و سعی می‌کنند به‌زعم خودشان از مرزهای ادبیات پا فراتر بگذارند (یک دروغ شاخ‌دار) که درواقع، انتقال اطلاعاتی‌ست که از طریق غیرمعمول به‌دست من رسیده و من برگردن خود می‌دانم آنها را با شما خوانندگان محترم اقیانوس نهایی، در میان بگذارم.»/٩. هرچند نمی‌توان با بخش اول این نقل، همراه بود، بخش دوم آن اما در شناخت نوع نوشتار اقیانوس نهایی راهگشاست: رمان در مقام دایره‌المعارف.
ایتالو کالوینو در کتاب «شش یادداشت برای هزاره بعدی»، در جستار چندگانگی، به معرفی این شیوه از نوشتار در رمان‌نویسی می‌پردازد؛ او رمان معاصر را به‌مثابه‌ »بدنه‌ای از دانش» می‌داند و از همه مهمتر در مقام شبکه‌ای از مناسبات میان رویدادها و مردم و اشیای جهان./ شش یادداشت ص ٩٢. سپس نوشتار چند نسل از نویسندگان جهان مانند فلوبر در رمان «بووار و پکوشه»، به این‌سو را از منظر دایره‌المعارف‌گرایی بررسی می‌کند. در ادبیات معاصر ایران، صادق هدایت در «توپ مرواری»، در شمار دایره‌المعارف‌گرایان ماست. بررسی این ویژگی در «اقیانوس نهایی» مجالی دیگر می‌طلبد؛ اما ناگفته نماند که نام کتاب، خود یادآور برخی دایره‌المعارف‌های کلاسیک فارسی، اعم از ادبی و علمی‌ست، چون دریای اسمار مناسباتی که ایده و انتقال آن در جهان داستان، بین شهرها و جهان‌ها و حاملان ایده وجود دارد، یادآور روایاتی است که ذیل و موضوع پرسپکتیو واحدی نمی‌تواند باشد، شبکه‌وار گسترش پیدا می‌کند؛ اگر برگردید و دوباره به نقل‌قول/٩ نگاه کنید در بیانی تلویحی می‌بینید که ایده به نویسنده درون متن نیز انتقال پیدا کرده و او درصدد آن است که آن را «با خوانندگان محترم اقیانوس نهایی» (در میان بگذارد). به‌قول مشهور، تأکید از ماست. ناهم‌زمانی‌ها، ناهم‌مکانی‌ها، ریخت نوشتاری دگرگونی به رمان می‌دهد: قطعه‌قطعه، و چنان‌که در بالا اشاره شد، رمان بر آن آگاه است./٣٠ بر این اساس، بیهوده‌ست از رمان «اقیانوس نهایی» انتظار روایتی خطی یا روابط‌ عِلی‌ معلولی یا پیرنگ منسجم داشته باشیم؛ چراکه در مقام دایره‌المعارف واجد ساختاری گسسته و پیوسته‌ست و قطعه‌پرداز و چند‌چشم‌اندازی؛ (بنگرید به کلید واژه‌هایی چون جدال چشم‌اندازها یا چشم‌انداز تلفیقی). یا چنان‌که خود نویسنده می‌گوید تمهید برش‌زنی را به‌کار می‌برد که در دایره‌المعارف‌های کلاسیک فارسی از جمله تذکره‌الاولیا که در جلد اول با کنایه و ایهام به آن اشاره شده، بسیار به‌کار رفته است؛ چنان‌که می‌بینیم آنجا نیز تمهید نوشتار قطعه‌نویسی‌ست و برغم هم‌کناری قطعات، مناسبتی علی‌ معلولی در آن میان برقرار نیست. این شیوه داستان و نوشتن در ادبیات ما مسبوق به سابقه‌ست. مبنای خرده‌گیری بر این شیوه روشن نیست. شاید ریشه داشته باشد در آن پست‌مدرنیسمی که دانیال حقیقی نفی‌اش می‌کند؛ تلقی غلط از آن: در ایران، اگر مدرنیسم در کوری‌اش بخشی را سرکوب کرده باشد، پست‌مدرن اینجایی در بازخوانی و احضار آن سرکوفته، چه را می‌خواند؟ معمولا سنت ادبی فارسی در اولویت خواندن نیست.

 

 

برای بررسی و خرید مجموعه کتاب اقیانوس نهایی می‌توانید از لینک‌های زیر استفاده کنید:

اقیانوس نهایی

اقیانوس نهایی: کتاب دوم: آناتومی پرندگان

اقیانوس نهایی: کتاب اول: گذرگاه پرندگان

Tags: , , , , ,

یکه‌تازی ترانه‌سرایان انتشارات نگاه

یکه‌تازی ترانه‌سرایان انتشارات نگاه

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایران) این روزها بازار کتاب‌های ترانه (شعر محاوره) به شدت داغ است. شاید کمتر کسی ۱۰ سال پیش فکر می‌کرد که روزی ترانه‌های قطعات موسیقی نیز در قالب کتاب منتشر شوند و بتوانند بازار خوبی در نشر داشته باشند، اما چاپ گسترده این کتاب‌ها از سوی مراکز نشری مانند نگاه، نیماژ، فصل پنجم و شانی نشان می‌دهد که این قالب شعری توانسته بازار خودش را در میان کتاب‌های شعر پیدا کند.

از طرفی انتخاب باب دیلن، ترانه‌سرای آمریکایی به‌عنوان برنده جایزه نوبل ادبیات، نشان داد که این قالب چقدر تاثیرگذار و مهم است و به چه میزان می‌تواند باعث رشد و گسترش ادبیات شود.

حال در این بازار پررونق، سه کتاب «دنیای این روزای من»، اثر روزبه بمانی، «تقدیر»، اثر مونا برزویی و «پاییز سال بعد»، اثر رستاک حلاج که همگی از سوی موسسه انتشارات نگاه منتشر شده‌اند، توانسته‌اند بازار خوبی را به دست آورند و در کمتر از یک سال هر کدام چندین‌بار زیرخط چاپ بروند. در ادامه به معرفی این سه کتاب می‌پردازیم.

دنیای این روزای من:

مجموعه شعر «دنیای این روزای من»، اثر روزبه بمانی که در سال ۹۴ منتشر شد، در کمتر از یک سال توانسته به چاپ ششم برسد و اقدامات لازم برای چاپ هفتم آن نیز انجام شده و به‌زودی چاپ هفتم آن وارد بازار نشر می‌شود. این کتاب گزیده‌ای از عاشقانه‌های بمانی است که او این آثار را در ۱۵ سال گذشته نوشته است. بسیاری از اشعار این کتاب در سال‌های گذشته توسط خوانندگانی مانند محمد اصفهانی، کاوه یغمایی، احسان خواجه‌امیری، محسن چاوشی، فرزاد فرزین، مهدی یراحی، محسن یگانه و دیگر هنرمندان خوانده‌ شده‌ است.

در صفحه نخست این کتاب و به قلم ناشر آمده است: «با نگاهی به این دفتر و آنچه در سال‌های اخیر ترانه‌ این سرزمین اتفاق افتاده به سادگی به تاثیر روزبه بمانی بر ذائقه‌ شنیداری هم‌نسلان و همکارانش می‌توان پی برد. کم نیستند ترانه‌هایی از همین دفتر که برای سال‌ها الگوی نوشتن بسیاری از ترانه‌سرایان هم‌نسل او بوده‌اند. ساده نوشتن در روساخت با داشتن ژرف‌ساختی عمیق از خصوصیات کلام روزبه بمانی است سادگی‌ای که با این ویژگی‌ها ساده به دست نمی‌آید.»

بمانی در این کتاب به مفاهیمی مانند «خانه»، «رویا»، «احساس»، «آرامش»، «رابطه» و «عشق» به شکل عامدانه بسیار پرداخته است، چراکه اعتقادش این است که این مفاهیم در زندگی شهری امروز به شدت مخدوش شده و باید بسیار از آن‌ها گفت تا بتوان به تعریف درستی مطابق با جامعه امروز رسید.

در یکی از آثار این کتاب به نام «منو درگیر خودت کن» که توسط محسن یگانه برای تیتراژ برنامه «ماه عسل» خوانده شده، آمده است:

« منو درگیر خودت کن
تا جهانم زیرورو شه
تا سکوت هرشب من
با هجومت روبرو شه

بی هوا بدون مقصد
سمت طوفان تو می‌رم
منو درگیر خودت کن
بلکه آرامش بگیرم

با خیال تو هنوزم
مثه هر روزو همیشه
هر شب حافظه من
پر تصویر تو می‌شه

با من غریبگی نکن
با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار
من مات تصویر توام

تو همین جایی همیشه
با تو شب شکل یه رویاست
آخرین نقطه دنیا
تو جهان من همین جاست

تو همین جایی و هر روز
من به تنهایی دچارم
منو درگیر خودم کن
تا تو رو یادم بیارم»

چاپ ششم کتاب «دنیای این روزای من» اثر روزبه بمانی در ۴۷۹ صفحه با شمارگان یک‌هزار نسخه، به بهای ۳۰ هزار تومان از سوی موسسه انتشارات نگاه منتشر شده است.

تقدیر:

«تقدیر»، تنها کتاب منتشر شده از مونا برزویی است که در سال ۹۴ روانه بازار نشر شد و این روزها چاپ هشتم آن در بازار موجود است. موسسه انتشارات نگاه وقتی در تاریخ بیست و پنجم شهریورماه سال ۱۳۹۴ از مجموعه ترانه‌های مونا برزویی با نام «تقدیر» رونمایی می‌کرد، به راستی می‌دانست که قدم در راهی گذاشته که ماحصلش قطعا پرداختن به سهم مهمی از ترانه‌های فارسی است، آن‌هم به قلم ترانه‌سرایی، متین، خلاق و بی‌حاشیه. کتاب هم در مفاهیم عمیق انسانی پیش‌رو است و هم از زمانه‌ای حرف می‌زد که مخاطبانش با آن هم‌نفس و همراه بوده‌اند.

در صفحه نخست این کتاب و به قلم ناشر آمده است: «مونا برزویی شاعر است، احساس شاعرانه دارد، انسان است و لطافت و مهر زنانه دارد. ترانه سراست و در فضای مجازی محبوب، محبوبیتش بیشتر به خاطر سرشت انسانی اوست. اما ترانه‌سرایی مشهور هم هست، در داخل و خارج بسیاری از نامداران ترانه‌هایش را خوانده‌اند.
اما این هم رنگی از غرور به چهره‌اش ننشانده، در فکر تدوین و گردآوری سروده‌هایش نبود. این شعله اما وقتی در وجودش پر کشید، توانست بخشی از تجلی احساساتش را گردآورد.
شعر او تجلی احساس و درونیات وی است. به همین دلیل دلنشین است و خواننده را با خود بر بال احساس می‌نشاند و می‌برد. مونا لطیف و ساده می‌سراید، اما در موج‌خیز کلماتش همه احساسش قابل درک است.»

در یکی از آثار این کتاب به نام «کوه» که توسط علی لهراسبی خوانده شده، آمده است:

«من این پایین نشستم سرد و بی‌روح
تو داری می‌رسی به قله‌ی کوه
داری هر لحظه از من دور می‌شی
ازم دل می‌کنی ، مجبور می‌شی
تا مه راه رو نپوشونده، نگام کن
اگه رو قله سردت شد، صدام کن
یه رنگ مرده از رنگین کمونم
من این پایین نمی‌تونم بمونم
خودم گفتم که تلخ روزگارت
منو بیرون بریز از کوله‌بارت
دلم می‌مرد و راه بغضو سد کرد
به خاطر خودت، دستاتو رد کرد
برو بالاتر از اینی که هستی
تو بغض هر دوتامونو شکستی
با چشم تر اگه تو مه بشینی
کسی شاید شبیه من ببینی
منم اون که تو رو داده به مهتاب
کسی که روتو می‌پوشونه تو خواب
کسی که واسه آغوش تو کم نیست
می خوام یادم بره، دست خودم نیست
تا مه راهو نپوشونده، نگام کن
اگه رو قله سردت شد، صدام کن
یه رنگ مرده از رنگین کمونم
من این پایین نمی‌تونم بمونم»

چاپ هشتم کتاب «تقدیر» اثر مونا برزویی در ۱۹۹ صفحه با شمارگان یک‌هزار نسخه، به بهای ۱۵ هزار تومان از سوی موسسه انتشارات نگاه منتشر شده است.

پاییز سال بعد:

نخستین مجموعه شعر رستاک حلاج با عنوان «پاییز سال بعد»، یکشنبه (۲۸ شهریورماه سال ۱۳۹۵) رونمایی شد و این کتاب در کمتر از ۲ ماه به چاپ سوم رسیده است. زبان ترانه‌های رستاک، زبانی است متفاوت با آنچه تا به حال شنیده شده است. فضای این ترانه‌ها در کنار موسیقی‌اش، وجه تمایز کارهای او نسبت به دیگران است. از نمونه کارهای اجرا شده توسط رستاک می‌توان به «آخرین شام» و «ته سیگار» اشاره کرد که با اقبال عمومی روبه‌رو شد.

در یکی از شعرهای این کتاب به نام «پاییز سال بعد» می‌خوانیم:

«دنیایِ ما اندازه‌یِ هم نیست
من عاشقِ بارون و گیتارم
من روزها تا ظهر می‌خوابم
من هرشب تا صبح بیدارم

دنیایِ ما اندازه‌یِ هم نیست
من خیلی وقته ساکتم سردم
وقتی که میرم تو خودم شاید
پاییزِ سالِ بعد برگردم

دنیایِ ما اندازه‌یِ هم نیست
می‌بوسمت اما نمی‌مونم
تو دائم از آینده می‌پرسی
من حالِ فردامم نمی‌دونم

تو فکرِ یه آغوشِ محکم باش
آغوشِ این دیوونه محکم نیست
صدبار گفتم باز یادت رفت
دنیایِ ما اندازه‌یِ هم نیست»

چاپ سوم کتاب «پاییز سال بعد» اثر رستاک حلاج در ۲۳۹ صفحه با شمارگان یک‌هزار نسخه، به بهای ۱۶ هزار تومان از سوی موسسه انتشارات نگاه منتشر شده است.

 

برای بررسی و خرید هر سه کتاب می‌توانید از لینک‌های زیر استفاده کنید:

دنیای این روزای من

پاییز سال بعد

تقدیر

Tags: , , ,

از سر برداشتن کلاه‌ تخم‌مرغی

از سر برداشتن کلاه‌ تخم‌مرغی

شیما بهره‌مند

«هنرِ داستان‌نویسی» چنان‌که از عنوانش برمی‌آید مقوله هنر و داستان را هم‌بسته می‌داند. ابراهیم یونسی، مؤلفِ این کتاب که اخیرا چاپ دوازدهم آن در نشر نگاه منتشر شده، در فصل دوم کتاب بر این نگره تأکید می‌کند: «داستان‌نویس، مدعی است که هنرمند است» و با این پیش‌فرض سعی دارد تعریفی از داستان به‌دست دهد. «هنرمند زندگی را تقلید نمی‌کند، بلکه از مواد و مصالح آن استفاده می‌کند و چیزی را می‌آفریند که می‌خواهد. درست همان‌گونه که نقاش به‌یاری قلم‌مو و رنگ خویش می‌اندیشد داستان‌نویس نیز با واسطه داستانش فکر می‌کند.» ابراهیم یونسی را مخاطب فارسی بیش از همه به عنوان مترجم شناخته است، اما یونسی با قریب‌ به پنجاه عنوان ترجمه از مهم‌ترین نویسندگان جهان، در حوزه تألیف نیز آثاری دارد و از آن میان شاید کتابِ «هنر داستان‌نویسی» او، اهمیت بسیار داشته باشد. چه به‌لحاظ تاریخی و زمانه‌ای که در آن تألیف شد و چه از نظر گستره‌ مطالبی که مؤلف برای تألیفِ این کتاب آنها را خوانده یا به آن‌ها ارجاع داده است. کتاب «هنر داستان‎نویسی» در روزگاری که یونسی آن را تألیف کرد، یعنی سالِ چهل‌ویک، جزو اندک منابعی بود که در حوزه داستان‌نویسی در دست بود و تا چند دهه بعد نیز  کتابی به این جامعیت در این زمینه منتشر نشد. تمرکز کتاب، بر داستان کوتاه و نوولا است که یونسی در همان سطرِ نخست مقدمه کتاب، تکلیف مخاطب را روشن، و حدِ مطالعه کتاب را به‌روشنی مشخص کرده است: «پیش از هر چیز باید گفت که مراد از داستان در این کتاب، داستان کوتاه است که در زبان فارسی امروز معادل Nouvelle را یافته.» بعد تأکید می‌کند که تاکنون در فارسی کتابِ مشروح و مستندی نبوده که از داستان کوتاه و تکنیک آن گفت‌وگو کند و مجملی از دانستنی‌های اصولی این فن را ارائه دهد. یونسی طرزِ کار و شیوه نگارش خود را نیز شرح می‌دهد که آمیزه‌ای بوده است از ترجمه و تألیف. «کار مؤلف در پرداختن این کتاب، بیشتر تدوین نظریات گروهی از سخن‌شناسانی است که بررسی عقاید و آراءشان در کار داستان‌نویسی مورد قبول و اعتنای نویسندگان به‌نام است.» اما اثرِ یونسی از این فراتر می‌رود و تنها شکلی از گردآوری نظریات صاحبان تفکر در ادبیات را به خود نمی‌گیرد. بلکه تلفیقی از نظریات معتبر در ادبیات و نمونه‌هایی از مهم‌ترین داستان‌های کوتاه جهان و البته نمونه‌هایی از داستانِ ایرانی را به دست می‌دهد که به درکِ انضمامی مباحثِ علمی و تئوریک به‌واسطه این مثال‌ها منجر می‌شود. جامعیتِ کتاب را در زمانه‌اش می‌توان از فهرستِ داستان‌های نمونه نیز دریافت. کتاب برای مباحثِ مختلف نمونه‌هایی دارد از نویسندگان مطرح جهان؛ موپاسان، آلن‌پو، ژرژ سیمنون، او.هنری و هاکسلی که برای مخاطب ایرانی تا حدی آشنا بودند و دیگرانی که اینجا چندان شناخته‌شده نبودند. از ادبیات ایران نیز نمونه‌هایی هست؛ از صادق هدایت که بی‌تردید مطرح‌ترین نویسنده ما است و از احمد محمود تا نویسندگان دیگر چون هوشنگ عاشورزاده که کمتر نامی ازشان برده می‌شود.«هنر داستان‌نویسی» نُه فصل دارد: فصل اول به کلیات می‌پردازد. تعریفِ داستان‌کوتاه و خط فارق آن با گونه‌های دیگر ادبی، مقدماتی در باب طرحِ داستان، تمِ و شخصیت و محیط داستانی. از فصل دوم، کتاب به مباحث دسته‌بندی‌شده و تقریبا کلاسیک در داستان می‌پردازد. از طرح، زاویه‌دید تا دیگر عناصر داستان. با این حال یونسی در هر فصل مفاهیمی را هم خلق می‌کند و روندی را برای داستان‌نویسی طراحی می‌کند که خاصِ این کتاب است و تنه داستان، دستچین‌کردن و چیدن حوادث، اهمیت وصف و شیوه‌های آن، صحنه داستان و آکسیون آن، بحران‌ها و اوجِ داستان که خود چند مرحله دارد، از این جمله‌اند. یونسی در همان کلیات سعی دارد این تلقی را جا بیاندازد که داستان کوتاه، رمانِ کوچک یا «رمانچه» نیست. دیدگاهی که ازقضا به‌طرز ناگفته‌ای چند دهه بعد بر ادبیات داستانی ما سایه انداخت: در اواخر دهه هفتاد و اوایل هشتاد به این طرف، که بسیاری از داستان‌نویسان جوان به صحنه آمدند و دیگران نیز وعده شکوفایی ادبیات را دادند، داستان‌ کوتاه‌های درخوری نوشته شد و فضای ادبیات را تکانی داد. چندی بعد که جریانی بر ادبیات مسلط شد و جریان غالب را شکل داد، داستان کوتاه را پله‌ای برای رمان‌نویسی خواند و چنین حکم داد که داستان کوتاه دیگر بس است و نویسندگان باید فُرم رمان را دریابند. به‌تبع آن نقد و نظراتی هم طرح شد که مبنی بر اینکه چرا ادبیات معاصر ما رمان ندارد و این انگاره که جا افتاد، انبوهی از رمان‌های حجیم و بی‌کیفیت، صحنه ادبیات را تسخیر کرد و به جایی رسید که برخی از ناشران حرفه‌ای ادبیات، خط تولید خود را در حوزه داستان کوتاه متوقف کردند، به این ادعا که بازار دیگر رمان می‌طلبد. این چرخش اما بر مبنای تلقیِ نادرست از همان مفهومِ داستان کوتاه است که داستان کوتاه را فشرده رمان و به‌بیان ساده‌تر دست‌گرمی برای رمان‌نویسی می‌دانست. همان تلقی که یونسی در ابتدای کتاب خود در اوایل دهه چهل در ردِ آن می‌کوشد. «بسیاری از کسان که برای نخستین‌بار دست به نگارش داستان کوتاه می‌زنند و نیز آنان که با ادبیات سروکار دارند نمی‌دانند داستان کوتاه چیست. بسیاری از مبتدیان این فن، فرمِ اثری را که می‌خواهند بیافرینند نمی‌شناسند و نویسنده‌ای که بدین‌سان با هدف خویش بیگانه است ممکن است سرانجام طرحی یا قصه‌ای یا رمانچه‌ای بپردازد، لیکن اگر داستان کوتاه بیافریند جز به تصادف بر چیزی نمی‌توان حمل کرد، چه درواقع تیری است به خطا بر هدف خورده.» این قولِ یونسی که در ادبیات، چیزی دشوارتر از تعریف ساده و منجز داستان کوتاه نیست، هنوز هم معتبر است. یونسی برای تعریفِ داستان کوتاه به طریقِ سلبی ابتدا از آنچه می‌نویسد که داستان کوتاه نیست و در پندارِ عام و کلیشه داستان به‌جای داستان کوتاه می‌گیرندشان: داستان کوتاه قصه نیست، طرح نیست، رمان فشرده و اپیزود نیز نیست. غالب کتاب‌های آموزشی داستان‌نویسی خشک و صلب‌اند و از این‌رو از ادبیات که بناست فُرم‌های تازه بیان را خلق کند، یکسر فاصله می‌گیرند. اما «هنر داستان‌نویسی» خلافِ اینهاست، زیرا یکی از عناصری که همواره تکرار می‌شود همانا «خلاقیت»‌ است در عرضه فرم، ساختار و زبان. همین کتابِ قدیمی یونسی را یگانه کرده. او در بخش «از چه باید پرهیز کرد؟» به انتخاب خلاقه کلمات و الفاظ و نگارش جملات اشاره می‌کند: «به‌کار بردن جملات قالبی و به‌اصطلاح کلیشه‌گونه علاوه‌بر اینکه از زیبایی اثر می‌کاهد، خود نشان تنبلی و کندی نیروی خلق و ابداع نویسنده نیز هست.» او این‌دست نویسندگان را نه هنرمند، که مقلدانی می‌داند که داستان‌شان راه به جایی نمی‌برد و به طعن و کنایه می‌نویسد: «نویسنده‌ همان‌طور که مناسب نمی‌داند سرداریِ زمان ناصرالدین‌شاه را بپوشد و کلاه تخم‌مرغی بر سر نهد، جملات قالبی و کهنه پیشینیان را نیز نباید در کار خویش بیاورد.» می‌توان گفت «هنر داستان‌نویسی» دست‌کم در زمانه خود، گامی است در جهت برداشتن کلاه ‌تخم‌مرغی از سر ادبیات ما.
هنر داستان‌نویسی/ ابراهیم یونسی/ نشر نگاه

روزنامه شرق

هنر داستان‌نویس - روزنامه شرق

برای بررسی و خرید این کتاب می‌توانید از لینک زیر استفاده کنید:

هنر داستان‌نویسی

Tags: , , ,

Pin It on Pinterest