No products in the cart.

شهریاران گمنام

25,000تومان

احمد کسروی

از شاه اسماعيل و شاه عباس بزرگ براى يك پادشاهى ساختن سراسر ايران بسيار كوشيده بيشترى از خاندان‌هاى فرمانروايى را كه بازماندگان ملوك‌الطوايفى بودند برانداختند. چنان‌كه در اواخر پادشاهى ايشان كمتر نشانى از آن ترتيب بازمانده بود. سپس هم اگرچه آشوب‌هاى بسيار در ايران برخاسته بارها بساطملوك‌الطوايفى گسترده شد ليكن در هربار اين بساط دير نپاييده زود برچيده شد.

این کتاب شامل پژوهش‌هایی مستند درباره چند خاندان پادشاهی ناشناس و گمنام ایرانی پس از اسلام است . این کتاب در سه بخش دیلمیان،روادیان و شدادیان نگاشته شده‌است. کسروی در مقدمه شهریاران گمنام با اشاره به این موضوع که ابهام‌های بسیاری در تاریخ پس از اسلام وجود دارد و در مورد خاندان‌های پادشاهی ناشناس اطلاعات کم و پراکنده‌ای موجود است، به ذکر تحقیقات خود درباره برخی از خاندان‌های نامعروف ایرانی پرداخته است. او در ادامه ،تحقیقات خود را شامل برخی از حکمرانان که شرق شناسان نیز آنها را نشناخته‌اند و نیز گروهی دیگر که دارای تحقیق‌هایی ناقص و دارای لغزش بوده‌اند و او به تصحیح آنها اقدام کرده، برشمرده است. کسروی در بخشی از همین مقدمه با اشاره به انجام رسانیدن سه بخش از کتاب، از نگارش بخش‌های چهارم، پنجم، ششم و هفتم در آینده خبر داده‌است. اما او موفق به نگارش آنها نشد

 گزیده ای از کتاب شهریاران گمنام

ایرانیان باستان گویا تاریخ را تنها سرگذشت و داستان پادشاهان و فرمانروایان مى‌پنداشتند و از این‌جاست که کتاب‌هاى تاریخى را «خداینامه»یا «شاهنامه»مى‌نامیدند. افسانه و داستان‌ها هم که از خود یادگار گذارده‌اند همگى درباره پادشاهان است. بیشترى از مورخان دوره اسلام نیز از روى همین عقیده جز به سرودن سرگذشت فرمانروایان و پادشاهان و داستان جنگ‌ها و کارهاى ایشان نپرداخته‌اند. از گفتن بى‌نیاز است

در آغاز کتاب شهریاران گمنام می خوانیم

بر دانایان و آشنایان فن تاریخ پوشیده نیست که تازیکان که در صدر اسلام ایران را بگشادند استوارى و نیرومندى ایشان در این سرزمین تا اوایل قرن سیم هجرى بود. پس از آن فرمانروایانى از خود ایرانیان در این گوشه و آن گوشه برخاسته کم‌کم بساط تازیکان را از ایران برچیدند و هنوز قرن چهارم به نیمه نرسیده بود که سراسر ایران به استقلال خود برگشته دیگر نه کسى از بغداد به حکمرانى این‌جا مى‌آمد و نه دینارى باج از این‌جا به خزانه بغداد فرستاده مى‌شد. بلکه ایرانیان بر بغداد عراق نیز حکم مى‌راندند و از خلیفه جز نامى در میان نبود.لیکن به هرحال ایران از گزندى که از تازیکان دید نرست و آن شکوه و بزرگى را که پیش از اسلام داشت بار دیگر ندید. پادشاهى سترگ و پهناور ساسانیان که از فرات تا سیحون و از دریاى هند تا دربند قفقاز را فرامى‌گرفت و به گفته خودشان «جهانى» بود «یک خدایى»[۱]  این دفعه بخش بخش گردیده در هر بخشى پادشاهى جداگانه بنیاد یافت.   سلجوقیان و مغولان و امیرتیمور نیز با آن‌که هرکدام به نوبت خود ایران را از این سر تا آن سر بگشاده حکمرانى نیرومندى بنیاد گذاردند ریشه ملوک‌الطوایفى را از این خاک کندن نتوانستند. تا در زمان صفویان پادشاهان تواناى آن خاندان از شاه اسماعیل و شاه عباس بزرگ براى یک پادشاهى ساختن سراسر ایران بسیار کوشیده بیشترى از خاندان‌هاى فرمانروایى را که بازماندگان ملوک‌الطوایفى بودند برانداختند. چنان‌که در اواخر پادشاهى ایشان کمتر نشانى از آن ترتیب بازمانده بود. سپس هم اگرچه آشوب‌هاى بسیار در ایران برخاسته بارها بساط ملوک‌الطوایفى گسترده شد لیکن در هربار این بساط دیر
نپاییده زود برچیده شد. شاید بسیارى باور ننمایند که از سال سى‌ام هجرى که سال مرگ یزدگرد آخرین پادشاه ساسانى است تا سال ۱۳۴۴ ]هجرى قمرى [ که تاریخ برافتادن قاجاریان مى‌باشد در درون حدود طبیعى ایران بیش از یک‌صد و پنجاه خاندان به استقلال یا نیمه استقلال نادرشاه را مى‌توان گفت که بر سراسر ایران حکمروا بودند. از دیگران طاهریان، سامانیان، صفاریان، غزنویان، بویهیان، خوارزمشاهیان، قره قویونلویان، آق قویونلویان، زندیان، قاجاریان اگرچه پادشاهان بزرگ و به‌نام بودند هیچ‌کدام سراسر ایران را زیر فرمان نداشتند. آن دیگران هم جز خاندان‌هاى کوچکى نبودند که هرکدام بریک یا دو ولایت فرمانروا بودند.چه‌بسا بوده که در یک زمان بیش از ده پادشاه مستقل در ایران حکمروا بوده‌اند. براى گواه پادشاهان سال ۴۲۰ هجرى را در این‌جا نام مى‌بریم: در آغاز این سال سلطان محمود غزنوى، در غزنه، قدرخان در بخارا، منوچهر پسر قابوس در گرگان، با حرب زرین کمر در رستمدار، مجدالدوله دیلمى در رى، علاءالدوله کاکویه در سپاهان، ابراهیم پسر مرزبان کنکرى در تارم، وهسودان روادى در تبریز، فضلون شدادى در گنجه، شروانشاه در شروان، ابوکالیجار دیلمى در شیراز، ابوالفوارس دیلمى در کرمان، جلال‌الدوله دیلمى در بغداد تا نواحى کرمانشاهان پادشاهان رسمى و مستقل بودند.

اگر گفته کارنامه اردشیر را که مى‌گوید: «پس از مرگ اسکندردویست و چهل کدخدا بود» راست ندانسته باور ننماییم باید گفت که از آغاز تاریخ (تاریخى که امروز در دست است) هرگز این‌گونه ملوک‌الطوایفى در ایران نبوده است. و چون این پادشاهان یا شهر خدایان فراوان با هم نساخته پیوسته به زدوخورد و کشاکش برمى‌خاستند و سراسر کشور پیوسته گرفتار فتنه و غوغا بود از این‌رو مى‌توان گفت که یکى از علت‌هاى ویرانى ایران این ترتیب ملوک‌الطوایفى بوده است.

* * *

ایرانیان باستان گویا تاریخ را تنها سرگذشت و داستان پادشاهان و فرمانروایان مى‌پنداشتند و از این‌جاست که کتاب‌هاى تاریخى را «خداینامه»[۲]  یا «شاهنامه» مى‌نامیدند. افسانه و داستان‌ها هم که از خود یادگار گذارده‌اند همگى درباره پادشاهان است. بیشترى از مورخان دوره اسلام نیز از روى همین عقیده جز به سرودن سرگذشت فرمانروایان و پادشاهان و داستان جنگ‌ها و کارهاى ایشان نپرداخته‌اند. از گفتن بى‌نیاز است که این عقیده و سلیقه درخور خرده‌گیرى و نکوهش مى‌باشد و میدان تاریخ بسیار پهناور از آن است که اینان پنداشته‌اند. لیکن به هرحال نتوان انکار نمود که سرگذشت پادشاهان و فرمانروایان و داستان کارها و جنگ‌هاى ایشان بخش عمده و بزرگى از تاریخ است. به‌ویژه در سرزمین شرق که همواره سررشته کارها در دست پادشاهان و شهریاران بوده، توده مردم چنان که «رعیت» یا «چرنده» نامیده مى‌شوند همچون گوسفندان رام زیردست چوپانان مهربان یا نامهربان خود زیسته کمتر اختیارى در دست داشته‌اند. اگر تاریخ را تنه یا پیکره‌اى پنداریم باید گفت سرگذشت پادشاهان استخوان‌بندى آن پیکره مى‌باشد. گذشته از کارهاى دیگر حال عمومى کشور و چگونگى آن ـ از حیث استقلال و آزادى یا بستگى و بندگى، آسایش و ایمنى یا شورش و آشوب، آشتى و دوستى با همسایگان یا جنگ و دشمنى ـ که خود پایه و بنیاد تاریخ است دانسته نمى‌شود جز از راه سرگذشت و داستان پادشاهان. مثلا اگر بخواهیم بدانیم که ایرانیان در صدر اسلام کى و چگونه گردن خود را از یوغ حکمرانى تازیکان آزاد ساختند راهى جز این نداریم که تاریخ و داستان فرمانروایان بومى را که در قرن‌هاى سوم و چهارم هجرت در این‌گوشه و آن‌گوشه ایران برخاسته‌اند تحقیق نماییم. یا اگر بخواهیم حال ایمنى و آرامش کشور را در نیمه قرن یازدهم مثلا بدانیم ناچاریم تحقیق نماییم که شاه صفى پادشاه آن زمان تا چه اندازه توانا بوده؟ آیا کسى به نافرمانى او برخاسته بود یا نه؟ با ترکان یا دیگر همسایگان جنگ داشته یا نه؟ بارى بى‌گفتگوست که روشنى تاریخ پس از اسلام ایران بسته به تحقیق تاریخ و داستان همه خاندان‌هاست که در این مدت در این سرزمین حکمرانى و فرمانروایى داشته‌اند و در این‌باره هرچه بیشتر تحقیق نماییم بر روشنى تاریخ ما خواه افزود. ولى افسوس که بیشترى از این خاندان‌ها معروف نیستند و در تاریخ‌هایى که امروز در دست هست ـ از تازى و پارسى، از خطى و چاپى ـ هرگز نام برده نشده‌اند. حمداللّه مستوفى و میرخواند و حافظ ابرو و سید یحیى سیفى قزوینى و دیگران که به‌گمان خود تاریخ عمومى نگاشته‌اند و از آدم و حوا آغاز سخن مى‌نمایند از فرمانروایان پس از اسلام ایران جز بیست و اند خاندان معروف و به‌نام را یاد نمى‌کنند. تاریخ‌هاى خصوصى هم که در دست است بیشتر درباره همین خاندان‌هاست. دیگران که صد خاندان بیشتراند از قلم این مورخان افتاده و از یاد خوانندگان فراموش شده‌اند. تا آن‌جا که ما مى‌دانیم از مورخان ایرانى تنها کسى که به تاریخ خاندان‌هاى ناشناس پرداخته و سرگذشت و داستان ایشان را تا آن‌جا که مى‌دانسته در کتاب خود گردآورده خلیفه عیدى بیک از مؤلفان دوره صفویان است در کتاب خود تکمه‌الاخبار[۳] . از مورخان اسلامى هم منجم‌باشى[۴]  در کتاب خود به نام «صحائف الاخبار» به گردآوردن خاندان‌هاى    فرمانروایى اسلامى (که از جمله آن‌ها خاندان‌هاى فرمانروایى ایران است) بسیار کوشیده. خلیفه عیدى‌بیک چون از کارکنان دربار شاه طهماسب بوده و در اواخر زندگى در اردبیل به گوشه‌نشینى پرداخته معلوم است که کتابخانه‌هاى دولتى صفویان و کتاب‌هاى بقعه شیخ صفى کمک مهمى به او کرده. منجم‌باشى نیز در اسلامبول دسترس به کتابخانه‌هاى مهم آن شهر سترگ داشته است. به هرحال کتاب‌هاى این دو مؤلف قیمت دیگرى در عالم تاریخ اسلام و ایران دارد.

کتاب عیدى‌بیک گویا صحیح‌تر و بهتر باشد[۵] . ولى کتاب منجم‌باشى بزرگ‌ترین و   جامع‌ترین کتابى است در این‌باره. با این همه در آن کتاب بیش از چهل واند خاندان ایرانى یاد نشده. در این مقدار هم مؤلف مذکور گاهى چندان به اجمال و کوتاهى گراییده که گویى مقصود فهرست نام‌هاى پادشاهان بوده نه سرودن تاریخ و داستان ایشان. و گاهى یک یا چندتن از پادشاهان یک خاندان را از قلم انداخته و نام نبرده. گذشته از همه این‌ها در بیشتر جاها دچار سهوها و لغزش‌هاى مهم شده و از حقیقت بسى دور افتاده است. از این‌جا مى‌توان دانست که وسیله براى تحقیق حال خاندان‌هاى ناشناس چه‌اندازه کم داریم و برخلاف عقیده بسیارى که مى‌گویند تاریخ پس از اسلام ایران روشن و معلوم است چه تاریکى‌ها و ابهام‌ها در همین دوره تاریخ خودمان داریم.

* * *

شرق‌شناسان دانشمند اروپا که به تحقیق تاریخ ایران مى‌کوشند بسیارى از ایشان درباره این خاندان‌هاى پادشاهى کاوش و جستجو نموده تألیف‌هاى سودمند پرداخته‌اند. خاندان‌هاى بسیارى را که در کتاب‌هاى تاریخى ما ـ حتى در کتاب منجم‌باشى ـ از قلم انداخته‌اند و تنها در برخى کتاب‌ها در ضمن دیگر حوادث و داستان‌ها در این‌جا و آن‌جا نام‌هاى پادشاهان ایشان برده مى‌شود این مؤلفان تحقیق نموده از این خبرهاى پراکنده و از سکه‌ها و کتیبه‌ها تاریخ براى آن‌ها درست کرده‌اند. نگارش‌هاى مورخان ایران را نیز به محک خرده‌بینى زده بسیارى از سهوها و لغزش‌هاى ایشان را تصحیح نموده‌اند. شناختن این خاندان‌ها در حقیقت رشته مهمى از فن ایران‌شناسى است. ولى باهمه زحمت‌ها که این دانشمندان کشیده و کوشش‌هاى فراوان که تاکنون کرده‌اند هنوز جاى آن است که صدها عمر صرف این موضوع گردیده تحقیق و جست وجوى بیشتر و بهتر کرده شود. چه خاندان‌هاى بسیارى را با کاوش و جست وجو از کتاب‌ها و از دیوان‌هاى شاعران مى‌توان به دست آورد که در بزرگ‌ترین و جامع‌ترین تألیف‌هاى شرق‌شناسان هرگز نام برده نشده‌اند[۶] .

وانگهى تحقیق‌هایى که شرق‌شناسان اروپا تاکنون در این موضوع کرده‌اند نتوان گفت که از هرحیث کامل و درست است. بلکه با اندک دقت و جست وجو مى‌توان دریافت که نقص‌هاى بسیار و سهوها و لغزش‌هاى فراوان در نگارش‌هاى ایشان است که باید کم‌کم به تدریج تصحیح و تکمیل شود.از نتیجه‌هاى گرانبها که شرق‌شناسان از تلاش و جست وجو تاکنون برداشته و این همه خدمت به تاریخ ما کرده‌اند به‌خوبى مى‌توان دانست که خود ما نیز اگر به کوشش و تلاش برخیزیم نتیجه‌هاى دیگر در دست خواهیم داشت. ما باید راه و طریقه را از این دانشمندان یاد گرفته به تحقیق تاریخ کشورمان بکوشیم درباره این خاندان‌ها نیز هرچه بیشتر کوشیده شود بر روشنى حال و تاریخ آن‌ها خواهد افزود. به‌ویژه که اکنون در تهران کتابخانه‌هاى بزرگ و مهمى ـ همچون کتابخانه مجلس و کتابخانه آقاى حاجى حسین آقاملک ـ بنیاد یافته که نسخه‌هاى خطى کمیاب را در دسترس ما مى‌گذارند و روز به روز سکه‌هاى کهنه از زیر خاک بیشتر بیرون آمده و وسیله کار از هرحیث فراوان‌تر مى‌گردد. همچنین ما مى‌توانیم از کتاب‌هاى دیگر ملت‌ها که از باستان رابطه تاریخى با ایران داشته‌اند ـ به ویژه از تاریخ‌هاى ارمنیان و گرجیان و از برخى کتاب‌هاى سریانى و از تاریخ‌هاى روم شرقى ـ در این‌باره استفاده بسیار بنماییم.

* * *

از جمله نگارنده ناچیز این کتاب درباره چندى از خاندان‌هاى نامعروف از مدت‌ها به کاوش و جست وجو پرداخته تحقیق حال و تاریخشان نموده‌ام. برخى از این خاندان‌ها را نه‌تنها مورخان ما ننگاشته‌اند، شرق‌شناسان اروپا نیز نشناخته‌اند و تاریخشان را که پاک از میان رفته بود من زنده گردانیده‌ام. برخى دیگر را هم اگرچه شرق‌شناسان شناخته و در تألیف‌هاى خود نگاشته‌اند ولى چون تحقیق‌هاى ایشان ناقص بود من به تکمیل پرداخته بسیارى از لغزش‌هاى ایشان را تصحیح کرده‌ام. و چون سال‌ها زحمت این کار را برده و خوشبختانه به نتیجه‌هاى نیکو رسیده‌ام، از چندى پیش به تألیف یک رشته کتابى به نام شهریاران گمنام آغاز کرده و سه بخش آن را به انجام رسانیده‌ام. در بخش نخستین سه خاندان جستانیان و کنکریان و سالاریان را که هرسه دیلمى و خویش و نزدیک همدیگراند نگاشته و در بخش دوم از روادیان آذربایگان گفتگو کرده‌ام. بخش سوم درباره شدادیان اران است. ولى کتاب بخش‌هاى چهارم و پنجم بلکه ششم و هفتم نیز خواهد داشت که به یارى یزدان چند خاندان دیگر را خواهیم نگاشت.

در این بخش در مقدمه شرح مفصلى از حال و چگونگى دیلمان در اواخر پادشاهى ساسانیان و در قرن‌هاى نخستین اسلام نگاشته‌ایم. این رشته تاریخ دیلمان را نیز تاکنون کسى تحقیق نکرده و از تاریخ‌هاى ما آگاهى درست، بلکه هیچ‌گونه آگاهى در این موضوع نتوان یافت. بلکه باید گفت مورخان ما از تاریخ دیلمان جز سرگذشت و داستان بویهیان و زیاریان را شناخته‌اند. ما خبرهاى پراکنده و مبهم و شعرها را از تاریخ‌ها و کتاب‌هاى تازیکان گرد آورده توانسته‌ایم تحقیق مجملى درباره این یک دوره مهم ـ دوره بهادرى ـ تاریخ دیلمان بنماییم. در این بخش نخستین و در بخش‌هاى دیگر ما در هیچ‌جا به سهوهاى شرق‌شناسان و مؤلفان دیگر متعرض نشده آن‌چه را که به عقیده خود راست و درست دانسته‌ایم نگاشته‌ایم (مگر در دیباچه بخش دوم که اشتباه شرق‌شناسان را درباره روادیان و علت شناخته نشدن آن خاندان را به تفصیل نگاشته‌ایم). چه این تعرض را فایده نبود. و این مطلب را در این‌جا براى آن مى‌نگاریم که خوانندگان که نگارش‌هاى ما را با نوشته‌هاى ایشان دو گونه خواهند یافت سهو را از جانب ما نیانگاشته و نپندارند که ما کتاب‌هاى آن مؤلفان را ندیده‌ایم.

هر مؤلفى که در این رشته از تاریخ ایران یا در رشته‌هاى دیگر که راهى براى تحقیق جز کاوش و جست وجو نیست به تألیف پردازد ناگزیر از این سهوها و لغزش‌هاست. چه موضوع نه تاریخ‌نویسى بلکه «تاریخ پدید آوردن است». باید در نتیجه یک رشته جست وجو و تلاش تاریخى پیدا کرد. همان داستان برخى دانشمندان حیوان‌شناس است که استخوان‌هاى کهنه و پراکنده‌اى را با زحمت فراوان از این‌جا و از آن‌جا از زیر خاک‌ها درآورده از پیوند کردن آن‌ها به یکدیگر «اسکلت» یا استخوان‌بندى یکى از جانوران نابودى یافته باستان را پدید مى‌آورند. این مؤلفان نیز خبرهاى پراکنده و مبهم را که در نظر نخستین حتى ارتباط آن‌ها با یکدیگر معلوم نیست از کتاب‌ها و دیوان‌هاى شاعران و از سکه‌ها و کتیبه‌ها گردآورده از سنجیدن آن‌ها با یکدیگر تاریخى براى خاندان‌هاى فراموش شده درست مى‌نمایند. پس شگفت نیست که نقص‌ها و سهوهاى بسیار در کتاب‌هاى ایشان دیده شود!در نگارش‌هاى ما نیز شاید سهوهاى فراوان هست و چنان‌که ما لغزش‌هاى دیگران را تصحیح کرده‌ایم دیگرانى هم باید لغزش‌هاى ما را تصحیح نمایند که این زحمت‌ها و تلاش‌ها روى هم آمده سرانجام نتیجه بهتر و درست‌تر به دست آید.

          احمد کسروى

 

توضیحى درباره منابع کتاب شهریاران گمنام

کتاب‌هایى که ما از مطلب‌ها یا عبارت‌هاى آن‌ها در این کتاب آورده و در متن یا در پاى صفحه‌ها نام‌هاى آن‌ها را برده‌ایم همگى کتاب‌هاى معروف است و بیشتر آن‌ها چاپ شده، مگر دو کتاب که در این صفحه‌ها به نام نسخه اصل و یگانه تاریخ ابن‌اسفندیار و نسخه یگانه تاریخ اولیاءاللّه قید کرده‌ایم و در این‌جا باید شرحى درباره آن‌ها داد[۷]  :تاریخ ابن‌اسفندیار یکى از کتاب‌هاى معروف است که شرق‌شناسان بزرگ اروپا از مستر ریو و پرفسور دارمستر و مسیودارن و دیگران استفاده از آن کرده و پرفسور براون آن را با اندک اختصارى به انگلیسى ترجمه وبه نامAn abridged translation of Ibn Isfandyar’s History of Tabaristan چاپ نموده است.

اصل فارسى این کتاب اگرچه تاکنون چاپ نشده نسخه‌هاى خطى آن فراوان مى‌باشد. از جمله تا آن‌جا که ما مى‌دانیم هفت نسخه از آن در کتابخانه‌هاى اروپا هست (چهار نسخه در لندن دو نسخه در لنینگراد یک نسخه در پاریس.) ولى همگى این هفت نسخه و نسخه‌هاى معروفى که در تهران هست گویا از روى یکدیگر نوشته شده و به هرحال برگشت همگى به نسخه‌اى است که از ورق‌هاى آن در چندجا افتاده بوده و رونویسان ملتفت نشده با همان‌حال به رونویسى پرداخته و مطلب‌هایى را که ارتباطى باهم نداشته‌اند به هم پیوند کرده‌اند و بدین‌سان این نسخه‌ها انتشار یافته بى‌آن‌که کسى ملتفت این عیب آن‌ها بشود. کسى از شرق‌شناسان مذکور نیز این نقص نسخه‌ها را درنیافته بلکه مستر ریو به علت پى‌نبردن به این افتاده‌ها در تحقیق خود درباره عبدالرحمن پسر على یزدادى مؤلف کمال‌البلاغه دچار اشتباه شده و او را هم‌عصر قابوس شمرده[۸] . همچنین  پرفسور براون در ترجمه کتاب به انگلیسى هرگز ملتفت این نکته نبوده در جاهاى سقط عبارت‌ها را با همان‌حال نقل به انگلیسى نموده بى‌آن‌که بداند این‌سو و آن‌سوى مطلب سازشى باهم ندارد.

در سال ۱۳۴۱ ]ه . ق [ نگارنده مقاله‌هایى به عنوان تاریخ طبرستان و یادداشت‌هاى ما در جریده هفتگى نوبهار چاپ کرده از جمله این سقط‌هاى تاریخ ابن‌اسفندیار را شرح داده و نوشته بودم که باید نسخه اصلى و درست این کتاب را از خانواده‌هاى قدیم مازندرانى به دست آورد. قضا را در همان روزها سفرى از تهران به زنجان کرده در آن‌جا دوست ارجمند دیرین خود آقاى کیانى را که در عالم شعر و ادب از استادان است و پدران و نیاکانش از نور مازندران بوده‌اند دیدار نمودم و خوشبختانه معلوم شد که ایشان نه‌تنها نسخه اصل و درست کتاب ابن‌اسفندیار بلکه نسخه تاریخ رویان مولانا اولیاءاللّه آملى را نیز که تا آن روز نایاب و نابود شمرده مى‌شد در کتابخانه خود در تهران دارند.

از پارسال که آقاى کیانى به تهران بازآمدند به نام دوستى و خدمت به عالم تألیف اصل هردو نسخه را در دسترس من گذارده و اجازه هرگونه استفاده داده‌اند که این مردانگى ایشان درخور همه‌گونه سپاسگزارى است. در این کتاب هم در همه‌جا مقصود از کتاب ابن‌اسفندیار و کتاب مولانا اولیاءاللّه همین نسخه‌هاست.نسخه کتاب ابن‌اسفندیار چند صفحه از آغاز خود کم دارد که باید از روى نسخه‌هاى معروف نویسانده کامل نمود. اما کتاب اولیاءاللّه از آغاز تا انجام درست است و افتاده ندارد. ولى هردو کتاب غلط‌هاى فراوان دارد که اگر چاپ کردن بخواهیم باید تصحیح شود. [۱] . در کارنامه اردشیر بابکان ملوک‌الطوایف را «شهر شهر خدایان» یا «خدایان شهر شهر» و خلاف آن را «یکخدایى» مى‌نامد. اخترشماران که ظهور اردشیر را پیش‌گویى مى‌کنند مى‌گویند: «خدایى و پادشاهى پیدا آید وبسیار سر خدایان مى‌کشد جهان را باز به یک خدایى مى‌آورد.»

[۲] . معنى اصلى «خدا» پادشاه است [۳] . تنها نسخه‌اى که از این کتاب گرانبها سراغ داریم در کتابخانه آقاى حاجى حسین آقاملک است در مشهد.مؤلف در دیباچه خود را «العبدالفقیر المسکین على‌الملقب به زین‌العابدین عفى‌اللّه عنه و عن‌ابیه‌المؤمن‌بنصدرالدین» مى‌خواند. در ضمن حوادث سال ۹۳۷ شرحى مى‌نویسد به خلاصه این‌که در سال مذکور وى از درسفقه و اصول دست کشیده به سِمت وزارت سلطان محمدمیرزا که در همان سال زاییده شده بود برگزیده شده سپسبه دفترخانه همایونى وارد شده و به جرگه «ارباب حساب» درآمده سپس در سال ۹۷۳ از منصب دیوانى کنارهجسته در اردبیل گوشه‌نشینى اختیار کرده کتاب خود را نیز در همان زمان‌ها به نام پریخان خانم دختر شاهطهماسب تألیف نموده. عیدى نام شعرى اوست و به همین نام خلیفه عیدى‌بیک معروف بوده است.

[۴] . رئیس‌المنجمین درویش احمد افندى از نزدیکان سلطان محمد سیم بوده اصل کتاب او گویا چاپ نشده ماترجمه ترکى آن را که ندیم افندى کرده و در سه جلد در اسلامبول چاپ شده داریم و مقصود ما از تاریخمنجم‌باشى همه‌جا همین ترجمه است.

[۵] . نسخه این کتاب را یک سال و نیم پیش دیده و در هنگام نگارش در دسترس نداشتیم، این است که درباره آنشرحى به تفصیل ننگاشته‌ایم.

[۶] . آخرین و جامع‌ترین تألیف شرق‌شناسان در این موضوع گویا کتابM. Zambaur  است. که به نام Manuelgإnإalogie et de chronologie  deتألیف و چاپ نموده است.

[۷] . این شرح خلاصه مطلب‌هایى است که نگارنده کتاب در ضمن مقاله‌هاى پپاپى «تواریخ طبرستان ویادداشت‌هاى ما» در سال ۱۳۴۱ (ه . ق.)، در نوبهار همگى درباره کتاب ابن‌اسفندیار و ترجمه انگلیسى آن وبرخى تاریخ‌هاى دیگر مازندران چاپ کرده‌ام.

[۸] . براى تفصیل این اشتباه مستر ریو و اشتباه‌هاى فراوان بى‌شمار پرفسور براون مقاله‌هاى مذکور در نوبهارهفتگى سال ۱۳۴۱ ]ه . ق [دیده مى‌شود.

Additional Information

وزن 1300 g
ابعاد 24 x 17 cm
پدیدآورندگان

احمد کسروی

نوع جلد

گالینگور

SKU

94741

نوبت چاپ

سوم

شابک

978-964-351-318-4

قطع

وزیری

تعداد صفحه

348

سال چاپ

1388

موضوع

پژوهش

تعداد مجلد

یک

وزن

1300

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Be the first to review “شهریاران گمنام”

Pin It on Pinterest

Share This