شش گشت و گذار در جنگل های روایت

14,000تومان

امبرتو اکو

علیرضا سیف الدینی

شش گشت و گذار در جنگل ‌های روایت، نوشتارهایی است از امبرتو اکو فیلسوف و داستان‌نویس بزرگ ایتالیایی در باب نوشتن، اکو در این کتاب کوشیده اندیشه‌های خود را در باب داستان و رمان‌نویسی تئوریزه کند و به همین دلیل نظرهایی بکر و نمونه ارئه داده است که تنها با خواندن آن می‌توان به عمق اندیشه‌های این نویسنده بزرگ رسید.

اکو خواننده را با خود در سیری شگفت در مسیر درک و نوشتن داستان همراه کرده و در فصل نهایی اثر راهکارهای خود را برای نوشتن ارائه می‌کند.

توضیحات

گزیده‌ای از کتاب، شش گشت و گذار در جنگل های روایت:

به من مى‌گویند کوکاکولا به این دلیل به مذاق خوش مى‌آید که حاوى مواد خاصى است که راز جادوگران آتلانتا را هرگز فاش نخواهد نکرد. اما من نمى‌توانم این «انتقاد جانبدارانه از کوکاکولا» را بپذیرم. این نظر را که نروال نمى‌خواست خواننده استراتژى اسلوب را دریابد و از آن
قدردانى کند غیرقابل قبول مى‌دانم. نروال تنها به اینکه بخواهد ما پیچیده «بودن» زمان‌ها را احساس کنیم بسنده نمى‌کرد، در عین حال مى‌خواست ما دریابیم که اینها را «چگونه» به شکل پیچیده درآورده است.

در آغاز کتاب، شش گشت و گذار در جنگل های روایت، می‌خوانیم:

 

فهرست

  1. ورود به جنگل 7
  2. جنگل‌هاى لوئیزى 41
  3. وقت‌گذرانى در جنگل 70
  4. جنگل‌هاى ممکن 106
  5. حادثه عجیبِ خیابان سِرواندونى 137
  6. دستورالعمل‌هاى داستانى 166

 

 1

 

ورود به جنگل

 

مایلم سخنانم را با یادآورى خاطره‌اى از ایتالو کالوینو[1]  آغاز کنم، کسى که هشت سال پیش دعوت شد تا شش درس‌گفتار نورتن[2]  خود را

ارائه دهد، اما پیش از آنکه ما را ترک کند مجال نوشتن فقط پنج درس‌گفتار را یافت. یادکرد او صرفآ به این دلیل نیست که دوست من است بلکه همچنین به این دلیل است که اگر «شبى از شب‌هاى زمستان مسافرى» را نوشته است. این کنفرانس‌هایم را تا حد زیادى به موقعیت خواننده در متن‌هاى روایى اختصاص داده‌ام. یکى از زیباترین کتاب‌هاى کالوینو، «اگر شبى از شب‌هاى زمستان مسافرى»، به موضوع حضور خواننده در روایت اختصاص داده شده است.

زمانى که کتاب کالوینو منتشر شده بود، کتاب من با عنوان Lector in fabula در ایتالیا در آستانه انتشار بود (Lector in fabula, The Role of the Reader[نقش خواننده[ فقط بخشى از آن به عنوان انگلیسى متن من شباهت دارد) علت تفاوت بین عنوان ایتالیایى و انگلیسى آن است که در ترجمه کلمه به کلمه آن به انگلیسى، عنوان ایتالیایى (به عبارت دقیق‌تر لاتین) به «خواننده درون ِقصه» برگردانده مى‌شود، که در این حال هیچ
معنایى نخواهد داشت. در حالى که در ایتالیایى، براى کسى که وقت سخن گفتن از او ناگهان از راه برسد، عبارت “lupus in fabula” به عنوان برابرنهادِ انگلیسى “speak of the devil” به کار مى‌رود. اما در عبارت ایتالیایى، از آنجا که فیگور گرگ محبوب، که در تمام قصه‌ها قد علم مى‌کند، تداعى مى‌شود، مى‌توانستم براى قرار دادن خواننده در متن قصه، یا به عبارت بهتر، در تمام متن‌هاى روایى، از عبارت ایتالیایى یاد شده استفاده کنم. درواقع، در قصه‌اى که گرگ در آن حضور ندارد، بلکه به جاى آن ممکن است مثلا یک دیو باشد؛ اما خواننده همواره هست، نه‌تنها به عنوان عنصر تشکیل‌دهنده روایتگرى قصه، بلکه به عنوان عنصر تشکیل‌دهنده قصه‌ها. امروزه کسانى که کتاب Lector in fabulaى من را با رمان «اگر شبى از شب‌هاى زمستان مسافرى» کالوینو مقایسه مى‌کنند، مى‌توانند این کتاب را یک تفسیر نظرى درباره رمان کالوینو تلقى کنند. اما هر دو کتاب تقریبآ همزمان منتشر شده بود و هیچ‌یک از ما، به رغم آنکه به نحوى آشکار با موضوعى واحد سروکار داشتیم، از کار هم خبرى نداشتیم. هنگامى که کالوینو کتابش را برایم فرستاد، بى‌تردید کتاب من را گرفته بود، به دلیل اینکه تقدیمى‌اش چنین بود: A Umberto, superior stabat  lector, longeque inferior Italo Calvinoهمان‌گونه که به روشنى پیداست، برگرفته از قصه گرگ و بره فایدروس است («Superior stabat lupus, longeque inferior agnusý؛ یعنى «گرگ بالاى رود بود و بره پایین رود») و کالوینو به Lector in fabula من ارجاع مى‌داد.  “Longeque inferior”بى‌نهایت مبهم است (هم به معناى «پایین رود» است، هم به معناى «کم اهمیت‌تر»). اگر «”Lector” را به عنوان de dicto بررسى کنیم، یعنى اگر بپذیریم واژه ارجاعى به کتاب من است، آن‌گاه
این فکر ضرورت مى‌یابد که کالوینو یا تواضعى آیرونیک نشان داده است یا با قبول نقش بره، گزینشى (مغرور) مانند احاله نقش گرگ خائن به نظریه‌پرداز را مطرح کرده است. اما اگر “Lector” را  de reفرض کنیم، یعنى اگر بپذیریم که واژه به «خواننده» ارجاع داده شده است، آن‌گاه موضوع بحث، تأیید یک بوطیقا بوده، و کالوینو مى‌خواست احترامى را که خواننده قائل بود بیان کند.

براى اینکه احترامم را نسبت به کالوینو نشان دهم، از دومین درس‌هاى آمریکاى او که براى سخنرانى‌هاى نورتن نوشته و از Italian  Folktales(قصه‌هاى ایتالیایى) که خود او تدوین کرده است، از ارجاع  57 او، از فصلى که به سرعت اختصاص داده آغاز خواهم کرد :

یک پادشاه بیمار شده. طبیب‌ها به او گفته‌اند: «ببینید عالیجناب، اگر مى‌خواهید بهبود یابید، به یکى از موهاى دیو احتیاج دارید. این درمان سختى است، چرا؟ چون دیو هر کسى را که سر راهش قرار مى‌گیرد مى‌بلعد.»

کسى نمانده که شاه به او سر نزده باشد، اما هیچ بنده خدایى راضى نمى‌شده برود. شاه از خدمتکار بسیار صادق و شجاع خود درخواست کرده، او نیز گفته: « من مى‌روم.»

راه را براى مرد توصیف کرده‌اند: «بالاى کوهى هفت گودال وجود دارد. دیو در یکى از آن هفت گودال زندگى مى‌کند.»

کالوینو این را توضیح مى‌دهد: «در خصوص اینکه بیمارى شاه چیست، چطور مى‌توان موى یک دیو پیدا کرد و گودال شبیه چیست هیچ توضیحى داده نمى‌شود.» و از این مشاهدات فرصت ستایش ویژگى سرعت را به دست مى‌دهد، اما در عین حال یادآور مى‌شود: «در این دفاع مربوط به سرعت، به انکار لذت‌هاى وقت‌گذرانى فکر نمى‌کنم.»
سومین کنفرانسم را به موضوع وقت گذرانى‌اى که کالوینو از آن سخن نگفته اختصاص خواهم داد. اما اکنون مى‌خواهم بگویم هر روایت داستانى، ضرورتآ و به طرزى اجتناب‌ناپذیر، واجد سرعت است؛ زیرا روایت، هنگامى که با حوادث و اشخاص دنیایى را بنا مى‌نهد، نمى‌تواند هر آنچه را مربوط به این دنیاست بازگو کند. به چیزهایى خاص اشاره مى‌کند و براى باقى چیزها از خواننده مى‌خواهد که براى پر کردن تعدادى فضاى خالى همکارى کند. علاوه بر این، همان‌گونه که پیش‌تر نوشته‌ام، هر متن، ابزار کاهلى است که از خواننده مى‌خواهد که در کار او مشارکت کند. متن، اگر هر آنچه دریافت کننده لازم بود بداند بازمى‌گفت، نابود مى‌شدیم: چنین متنى هرگز به پایان نمى‌رسید. اگر به شما تلفن کنم و بگویم: «راه مى‌افتم و ظرف یک ساعت مى‌آیم»، در عین حال، به طور ضمنى اعلام مى‌کنم که اتومبیلم را نیز مى‌آورم.

در Agosto, moglie mia non ti conosco ، اثر آشیل کامپانیله[3] ،

طنزنویس بزرگ، این گفتگو ثبت شده است :

گدئون با حرکاتى مبالغه‌آمیز، کالسکه تک‌اسبه‌اى را که در انتهاى کوچه توقف کرده بود صدا زد. کالسکه‌چى سالخورده، از صندلى خود به زحمت پایین آمد و در حالى که با احترام به طرف دوستانمان مى‌آمد گفت: «چطور مى‌توانم کمکتان بکنم؟»

گدئون بى‌صبرانه فریاد زد و گفت: «نه خیر! من کالسکه را مى‌خواهم!» کالسکه‌چى مأیوسانه گفت: «آه، گمان کردم من را مى‌خواهید.»

برگشت، رفت بالا و روى صندلى‌اش نشست و از گدئون که با آندره‌آ در کالسکه نشسته بود پرسید: «کجا مى‌رویم؟» گدئون که مى‌خواست
مقصدش را مخفى کند فریادزنان گفت: «این را نمى‌توانم به او بگویم.» کالسکه‌چى که آدم کنجکاوى نبود اصرار زیادى نکرد. همگى به مدت چند دقیقه همان‌طور منظره را تماشا کردند.

سرانجام، به زحمت از دهان گدئون حرف « به قصر فیورنزینا» خارج شد. این حرف باعث شد اسب جست بزند و کالسکه‌چى بگوید: «در این ساعت؟ فقط نیمه‌شب مى‌توانیم به آنجا برسیم.»

گدئون غرولندکنان گفت: «درست است. فردا مى‌رویم فیورنزینا. صبح رأس ساعت هفت بیا ما را بردار.»

کالسکه‌چى پرسید: «با کالسکه؟»

گدئون مدتى به فکر فرو رفت. سرانجام گفت: «آره، این طورى بهتر است.»

موقعى که پیاده به سمت پانسیون مى‌رفت دوباره برگشت و فریادزنان گفت: «مبادا اسب را فراموش کنى!»

آن دیگرى با تعجب گفت: «اِ، راست مى‌گویید؟ بسیار خوب، هر طور میل شماست؟»

نمونه فوق به نظر غیر جدى مى‌رسد، چون حالا شخصیت‌ها کمتر از حد لازم سخن مى‌گویند، ثانیآ به گفتن (و شنیدن گفته) آنچه متن نباید بگوید احساس نیاز مى‌کنند.

گاهى ممکن است یک نویسنده با بیان چیزهاى بسیار زیاد به شکلى خنده‌دارتر از شخصیت‌هاى خود درآید. کارولینا اینورنیزیو[4] ، در سده

نوزده، در ایتالیا، با داستان‌هایى نظیر «بوسه زنى مرده»، «انتقام یک زن دیوانه» یا «جسد متهم کننده»، که کارگران را نسل‌هاى متمادى غرق در رؤیاها کرده بود، بسیار محبوب بود. کارولینا اینورنیزیو نویسنده‌اى بود
که بسیار بد مى‌نوشت و برخى اذعان داشته‌اند که او شجاعت یا ضعف وارد کردن زبان بوروکراسى خرد دولت ایتالیاى جوان را نشان داده است (شوهرش نیز که مدیر یک نانوایى نظامى بود از همین طبقه بوروکراسى بود). ببینید کارولینا چگونه رمان هتل جنایت را آغاز مى‌کند :

به رغم سرماى شدید هوا، شب زیبایى بود. ماهى که در فراز آسمان بود، کوچه‌هاى تورینو را مانند نور خورشید روشن کرده بود. ساعت ایستگاه، هفت را نشان مى‌داد. در زیر سقف پهن غرشى کرکننده به گوش مى‌رسید؛ زیرا دو قطار از کنار هم مى‌گذشتند: یکى راه افتاده بود و دیگرى به ایستگاه نزدیک مى‌شد.

نباید در برخورد با خانم اینورنیزیو زیاد سنگدل باشیم. او، کمابیش تشخیص مى‌داد که سرعت یک مزیت بزرگ روایى است، اما نمى‌توانست مانند کافکا داستانش را با مدخلى شبیه «گره‌گور سامسا که یک روز صبح از خوابى آشفته برخاست، دید به سوسکى بزرگ تبدیل شده است» آغاز کند.

خوانندگانش بلافاصله از او مى‌پرسیدند که گرگور سامسا چرا و چگونه به سوسک تبدیل شده و روز قبل چه خورده بوده است. از طرفى، آلفرد کازین تعریف مى‌کند که زمانى توماس مان یکى از رمان‌هاى کافکا را به اینشتین قرض داده و اینشتین هنگامى که کتاب را پس مى‌داده گفته بود: «نتوانستم این کتاب را بخوانم. مغز آدم تا این حد درهم برهم نیست!»

شاید هم صرفنظر از شکوه اینشتین از فقدان آهستگى خاص در داستان (اما بعد هنر وقت گذرانى را خواهیم ستود)، ممکن است خواننده نتواند همیشه با متن به لحاظ سرعت همکارى کند. راجر شانک در خواندن و دریافت براى ما داستان دیگرى تعریف مى‌کند :

 

جان، مارى را دوست داشت، اما مارى نمى‌خواست با او ازدواج کند. روزى، یک اژدها مارى را از قصر ربود. جان بر زین اسبش پرید و اژدها را کشت. مارى ازدواج با او را پذیرفت. بعد، آن دو شاد و خوشبخت زندگى کردند.

شانک در این کتاب خود که درک بچه‌ها از خوانده‌هایشان را مورد توجه قرار داده است، از یک دختربچه سه ساله سؤالاتى در رابطه با داستان پرسیده است :

«جان به چه دلیل اژدها را کشت؟»

«چون بد بود.»

«چه بدى داشت؟»

«جان را زخمى کرده بود.»

«چطورى زخمى‌اش کرده بود؟»

«شاید هم روى او آتش فوت کرده بود.»

«چرا مارى قبول مى‌کند با جان ازدواج کند؟»

«چون مارى او را خیلى دوست داشت، جان هم خیلى دلش مى‌خواست با او ازدواج کند.»

«چطور شد مارى که اول نمى‌خواست با جان ازدواج کند، بعد تصمیم به ازدواج با او مى‌گیرد؟»

«این سؤال سختى است.»

«بله، ولى به نظر تو جوابش چیه؟»

«چون اول مارى او را نمى‌خواست، بعد جان خیلى بحث کرد و با مارى درباره ازدواج حرف زد؛ آن وقت مارى هم خواست با او ازدواج کند.»

به روشنى مى‌توان دید که آتش‌پراکنى اژدهاها از دماغ‌شان جزو چیزهایى بود که این دختربچه مى‌دانست؛ اما نمى‌دانست که تنها در سایه
سپاسگزارى یا تحسین مى‌توان به عشق یکطرفه پاسخ داد. یک داستان ممکن است سرعتى اندک یا بیشتر داشته باشد یا کوتاه و بسیار کوتاه باشد، اما کوتاهى داستان، باید با قرار دادن آن در مقابل چشمان خواننده هدایت‌شده ارزیابى شود.

از آنجایى که کوشیده‌ام همه عناوین منتخبم را موجه سازم، اگر اجازه بدهید مى‌خواهم عنوانى را نیز که براى سخنرانى نورتن انتخاب کرده‌ام توجیه کنم. جنگل، استعاره‌اى براى متن روایى است؛ نه تنها براى متن‌هاى داستانى، بلکه براى تمام متن‌هاى روایى. جنگلى مانند دوبلین نیز وجود دارد که در آن به جاى «دختر کلاه قرمزى» با مولى بلوم[5] مواجه شده‌ایم، حتى جنگلى مانند کازابلانکا[6]  که در آن با ایلسالاند[7]  یا ریک بلین[8]  روبرو شده‌ایم.

 

با استفاده از استعاره‌اى از بورخس[9]  (بورخس که میهمان دیگر سخنرانى‌هاى نورتن بود، روحش در این کنفرانس‌هایم مرا همراهى خواهد کرد)، مى‌توان گفت راه‌هاى یک جنگل، باغى است انشعاب یافته. حتى هنگامى که در یک جنگل، مسیرهاى مشخص شده وجود ندارد، هر کسى مى‌تواند تصمیم بگیرد از سمت راست یا چپ یک درخت معین و چیزهاى دیگر، راه برود و به هر درختى که مى‌رسد آن را انتخاب و گذرگاه خود را رسم کند. در یک متن روایى، خواننده هر لحظه ناگزیر دست به انتخاب مى‌زند. حتى این انتخاب اجبارى در هر سطح بیان کلامى، حداقل در مواردى که یک فعل متعدى نمایان مى‌شود، خود را نشان مى‌دهد. سخنران هنگامى که مى‌کوشد جمله‌اش را به پایان
برساند، ما، حتى اگر به طور ناخودآگاه باشد، دست به یک انتخاب مى‌زنیم و پیش از انتخاب او انتخاب مى‌کنیم یا با نگرانى از خود مى‌پرسیم چه انتخابى صورت خواهد گرفت (حداقل زمانى که موضوع بحث، بیان‌هاى کلامى دراماتیکى مانند «آنچه دیشب در قبرستان دیده‌ام …» باشد).

گاهى راوى مى‌خواهد ما را در پیش بینى‌هایمان در رابطه با ادامه داستان آزاد بگذارد. براى مثال، نگاه کنیم به پایان داستان آرتور گوردون پیم[10]  ادگار آلن پو :

 

اما حالا سر راهمان یک فیگور انسانى قرار مى‌گیرد که از تمام جانداران دنیا قدبلندتر است. کفن پوشیده است و در رنگ صورتش سفیدى بى عیب و نقص برف وجود دارد.

[1] . Italo Calvino

[2] . Norton

[3] . Achille Campanile

[4] . Carolina Invernizio

[5] . Molly Bloom

[6] . Kazablanka

[7] . Ilsaland

[8] . Rick Blaine

[9] . Borges

[10] . Arthur Gordon Pym

توضیحات تکمیلی

وزن 200 g
ابعاد 21 x 14 cm
پدیدآورندگان

,

نوع جلد

SKU

9828

نوبت چاپ

شابک

978-600-376-143-8

قطع

تعداد صفحه

200

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

200

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “شش گشت و گذار در جنگل های روایت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This