شاهکار

35,000تومان

اميل زولا

ترجمه على‌اكبر معصوم‌بيگى

امیل زولا معرفی امیل زولا از پایه گذاران مکتب ناتورالیسم و از آزادیخواهان فرانسوی بوده است. امیل زولا در 2اوریل 1840 در پاریس متولد شد.وی فرزند فرانسیس زولا و امیلی آبروت بود.دراستان Aix-en بزرگ شد.اول وارد Collage Mignet شد وسپس بهLycee Saint Louis رفت. به خاطر مشکلاتی مالی شدیدی که بعد از مرگ پدرش با آن روبه رو شد مجبور به انجام کارهای مختلف اداری شد.بعد از مدتی شروع به نوشتن ستونهای ادبی در روزنامه ها کرد.وی به صراحت از ناپلئون انتقاد می کرد .از اولین آثار منتشر شدهِ وی نگارش زندگینامه خودش در سال 1865 است که مورد توجه منتقدان قرار گرفت. شاید بتوان گفت جنجال برانگیزترین و به لحاظ سیاسی تاثیر گذارترین اثر وی J”accuse” (I Accuse!) (1898)” می باشد که نامه ای است سرگشاده به رئیس جمهور وقت فرانسه .نامه ی افشاگرانه و جنجال برانگیز زولا، باعث شد که قانون گذاران فرانسوی درسال 1905 امور مربوط به کلیسا را از دولت جدا کنند.به اتهام نشر اکاذیب دادگاه وی را به زندان محکوم کرد ولی زولا به انگلستان فرار کرد.زمانی به فرانسه برگشت که اتهام علیه وی به دست فراموشی سپرده شده بود.در بازگشت به فرانسه به نویسندگی ادامه داد و چندین اثر دیگر از خود به یادگار گذاشت.سر نجام امیل زولا در 29 سپتامبر 1902 در خانه اش در شهر پاریس در گذشت.

شاهكار در میان سلسله رمانهاى “روگون ماكار” تنها داستانى است كه تا حدودى رنگ و بوى سرگذشت نامه ى شخصى دارد. در این كتاب بسیارى از دوستان زولا مثلا بایل، والابرگ، الكسیس، سولارى، بابا تانگى، (خود زولا در قالب شخصیت ساندور) و سرانجام بسیارى از خصایص سزان را در شخصیت اول داستان یعنى كلود لانتیه ى نقاش مىتوان باز شناخت .شاهکار داستان مرد جوان نقاشی است که در یک شب بارانی با دختری روبرو می شود که در باران مانده و پناهی ندارد او را به خانه می برد و صبحگاه دختر از خانه اش می رود در تمام این مدت کلود نقاش دختر را از یاد نمی برد و دختر هم اورا ، کلود که تمام تلاشش خلق شاهکاری در نقاشی است ، از طرفی درگیر عشق دختر جوان می شود .آنها یکدیگر را پیدا می کنند و ازدواج می کنند اما همچنان کلود تلاش می کند تا شاهکاری خلق کند و در این راه پروایی از فدا کردن فرزند و همسرش برای به دست آوردن آرمانی که معتقد است جهان را دگرگون کند ندارد.

توضیحات

گزیده ای از رمان شاهکار

«شاهکار »داستان مرد جوان نقاشی است که در یک شب بارانی با دختری روبرو می شود که در باران مانده و پناهی ندارد او را به خانه می برد و صبحگاه دختر از خانه اش می رود در تمام این مدت کلود نقاش دختر را از یاد نمی برد و دختر هم اورا ، کلود که  تمام تلاشش خلق شاهکاری در نقاشی است

در آغاز رمان شاهکار می خوانیم

درباره‌ى نویسنده

امیل زولا (1902-1840) سى و یک ساله بود که “دارایى خانواده‌ى روگون ماکار” را نوشت و تا این هنگام سرد و گرم روزگار بسیار چشیده بود.زولا در دوم آوریل 1940 در پاریس به‌دنیا آمد امّا خانواده‌اش به اِکس آن پرووانس نقل مکان کرد. پدر زولا که مهندسى پر ابتکار از مردم ونیز بود پس از کوشش‌هاى فراوان سرانجام نظر موافق مقامات را براى ایجاد شبکه‌ى آبرسانى آب آشامیدنى در اِکس به‌دست آورد. بدبختانه فرانسوا زولا پیش از آن‌که طرحش را به سرانجامى برساند در 1846 درگذشت و همسر و پسر کوچکش را با مبلغ بسیار ناچیزى پول تنها گذاشت. مادام زولا همراه والدینش ناگزیر شد در میان مردم فقیر اِکس روزگار بگذراند، و از همین رو امیل بسیار زود به زندگى خشن مردم فقرزده خو گرفت. با این حال پولى به چنگ آمد و او را مدرسه فرستادند. در آغاز درس و مشق امیل خوب بود امّا چیزى نگذشت که دریافت نویسندگى زایا و آفریننده‌ى خودش بسیار دلنشین‌تر از تکلیف‌هاى مدرسه است و از این رو با دوست بزرگ‌تر از خود، پل سزان (نقاش بعدى)، بناى گریختن از مدرسه را گذاشت.

در 1858 نقل مکان خانواده به پاریس باز هم بر افسردگیش افزود و بدین سان‌سزان و زندگى روستایى را از دست داد. با آن‌که همچنان به مدرسه مى‌رفت نتوانست دیپلم بگیرد: یکى به دلیل حساسیّت عصبى و دیگر تا اندازه‌اى به سبب غفلت و آسانگیرى خودش. در پایان 1859 توسط یکى از دوستان پدرش شغلى در اداره‌ى مالیات به‌دست آورد. پس از دو ماه کار دفترى توان‌فرسا «منتظر خدمت» شد و با بینوایى در محله‌ى لاتنِ فقرزده‌ى پاریس سکنى گزید. کوشید بنویسد امّا بیشتر وقتش را به خیالبافى و تماشاى جنب و جوش زندگى در پاریس شلوغ و جنون‌زده مى‌گذراند، شهرى که دستخوش درد زایمان تولد معمارى دیگرى بود و هیچ اعتنایى به بهبود وضع توده‌هاى تهیدست مردم زحمتکش نداشت.

در همین ایام با هنرمندانى آشنا شد و دوستى گرفت که مقدر بود پیشوایان مکتب نوظهور امپرسیونیسم باشند. افزون بر این ارتباطش با سزان نیز نظم و ترتیبى یافت. سرانجام در 1862 هنگامى که گرسنه و سرمازده و بیمار در گوشه‌ى خانه‌ى اجاره‌اى کثیفى افتاده بود که محل آمد و شد دزدان و روسپیان و قوادان بود چندتایى از شعرهایش براى چاپ در یک روزنامه‌ى محلى پذیرفته شده و از سوى دیگر، باز هم یکى از دوستان پدرش شغلى در شرکت انتشاراتى هاشت براى او دست‌وپا کرد.

در طى هشت سال بعدى زولا به‌عنوان روزنامه‌نگار و نویسنده‌اى جنجالى و بحث‌انگیز آوازه‌اى یافت و دفاعش از یک نقاش تحقیر شده، ادوارد مانه، به ویژه او را به‌عنوان یک شورشى در جامعه جا انداخت. در این زمان با انتشار رُمان ترزراکن (1867) انگ «ادبیات گندیده و بویناک… توده‌اى از خون و لجن» بر کارش زدند. این واکنش افراطى براى او شهرت چشمگیرى همراه آورد و زولا نیز از این‌گونه خرده‌گیرى‌ها بیمى نداشت. در همین ضمن هاشت را ترک گفت و به‌عنوان نویسنده‌اى آزاد و مستقل، براى مجله‌ها و گاهنامه‌هاى گوناگون به کار پرداخت. با الکساندر اوبر[1]  که پیشه‌ى دوزندگى داشت آشنایى یافت و سرانجام با او پیمان زناشویى بست و به خانه‌ى کوچکى در نزدیکى مونمارتر نقل مکان کرد. در این هنگام همه‌ى وقتش را به خواندن وسیع

فلسفه، تاریخ، و فیزیولوژى مى‌گذراند؛ سپس با برادران گنکور آشنایى گرفت و هم اینان در شکل بخشیدن به فلسفه‌ى ادبى‌اش به او یارى رساندند. سرانجام آمادگى یافت تا طرح فکرى را دراندازد که به کار عمده‌ى سراسر زندگى‌اش بدل شد: روگون ماکار : تاریخ طبیعى و اجتماعى خانواده‌اى در دوران امپراتورى دوم که با دارایى خانواده‌ى روگون ماکار آغاز شد و با نانا (1885)، ژرمینال (1880) زمین (1887) ادامه یافت و با دکتر پاسکال (1893) به پایان رسید. همچنان‌که خود زولا در پیشگفتار دارایى توضیح مى‌دهد هدف او کاوش در خانواده‌اى خیالى و نقل داستانى به شیوه‌ى علمى است تا از این راه تأثیرات ناگزیر وراثت و محیط را بر این خانواده‌ى گسترده و بر جامعه‌اى که این خانواده در سراسر دوران امپراتورى دوم (1851 تا 1870) در آن زیسته است باز نماید.

زولا با برداشت خاصى که از ناتورالیسم داشت، و از مطالعات علمى‌اش سرچشمه مى‌گرفت، سنت رئالیستى فلوبرو تورگینیف را پرورش داد و پیش برد و از همان گوناگونى و تنوع بى‌کران شخصیت‌ها و پیشامدهاى آثار بالزاک، که زولا سخت تحسینش مى‌کرد و مى‌خواست از او پیشى بگیرد، بهره گرفت. اما به خلاف بالزاک که از روى تخیل و مکاشفه کار مى‌کرد، زولا تحقیقات و برنامه‌ریزى وسیعى براى داستان‌هایش انجام مى‌داد و هر جا که امکانش بود جاها و فعالیت‌هایى را که به توصیفش مى‌پرداخت، شخصآ تجربه مى‌کرد و در بیشتر موارد مایه‌ها و مضامینى را مى‌پرورد و به‌صورت داستان درمى‌آورد که مبتنى بر آزمون و مشاهده‌ى شخصى خود او بودند. به‌عنوان مثال پلاسان همان اکس آن پرووانس کودکى زولا است؛ بسیارى از اعضاى دودمان روگون بر الگوى خانواده‌هایى شکل گرفته‌اند که زولا در اکس از نزدیک مى‌شناخت؛ حتى محتمل است که شخصیت مى‌یت قهرمان زنِ دارایى… را از لوئیز سولارى الهام گرفته باشد که برخى معتقدند زولا مهرى رمانتیک و ناگفته از او در دل داشته است؛ و از سوى دیگر سیلور طبع رقیق و رمانتیک خود او را جلوه‌گر مى‌سازد. هر گاه در طرح رمان دارایى… باریک شویم به این نکته برمى‌خوریم که با مرگ لوئیز در 1865 بسیارى از رؤیاهاى رمانتیک زولا نیز مى‌میرد. موقع و مقام دارایى… به‌عنوان نخستین رمان از سلسله داستان‌هاى روگون ماکار نشان مى‌دهد که چرا سیر پیشرفت طرح داستانى گاه گاه با توصیف شخصیت‌ها و توضیح مسائل و زمینه‌هاى تاریخى قطع مى‌شود.

متاسفانه با محاصره‌ى پاریس و ستیز و کشاکش خانگى (در دوره‌ى مشهور به نخستین حکومت کارگرى، «کمون») در 71-1870 در چاپ نخستین واصلى سلسله‌ى داستان‌هاى روگون ماکار وقفه افتاد. در این دوران زولا از پاریس گریخت اما در 1871 بازگشت و بیست سال بعدى را در حال و هواى دنیاى روگون ماکار غرقه شد. زولا در 1872 ناشرش را عوض کرد و طرح دوستى همیشگى و صمیمانه‌اى با شار پانتیه ریخت که شخصیت زولا و طرح او براى سلسله داستان‌هایش وى را سخت تحت تأثیر قرار داده بود. با این حال تا انتشار آسوموآر، یعنى هفتمین کتاب از رشته داستان‌هاى روگون‌ـ ماکار، در 1876 کار زولا چندان فروش خوبى نداشت و تازه در این هنگام بود که توانست به جاه‌طلبى‌اش جامه‌ى عمل بپوشاند و خود را به‌عنوان چهره‌ى ادبى نیرومند و بحث‌انگیزى در فرانسه تثبیت کند. همچنین رفته رفته به مال و منال و ثروتى مى‌رسید و در 1878 توانست دوّمین خانه‌اش را در مدان، در بیرون شهر پاریس بخرد. هر چه کار زولا پیش مى‌رفت این خانه نیز وسعت مى‌گرفت، و در همین جا بود که به‌طور مرتب جرگه‌اى از دوستداران جوانش، از آن میان گى دوموپاسان و پل الکسیس ــ نخستین زندگینامه‌نویس زولا ــ گرد هم جمع مى‌شدند.

از سوى دیگر در سرزمین پهناور روسیه زولا مدت زمانى به‌عنوان نویسنده‌اى همه‌پسند مقبول طبع مردم افتاد و از راه دوستى با ایوان تورگنیف، که چندى بعد در پاریس سکنى گرفت، رشته پیوندش با سن پترزبورگ استوارتر شد. نویسنده‌ى نازک‌دل روسى زولا را به ناشرى روسى موسوم به استاسیولویچ معرفى کرد و او پذیرفت تا هم‌زمان با غلط‌گیرى داستان‌ها به
زولا دستمزد بپردازد و در ضمن قراردادى با او امضا کرد تا زولا سلسله مقالاتى براى مجله‌ى او یوروپین هرالد (European Herald) بنویسد.

اما با همه‌ى موفقیتى که زولا به‌دست آورده بود، دهه‌ى 1880 سال‌هاى دشوارى براى او بود. در 1880 نخستین دوستش دورانتىِ نویسنده درگذشت؛ سپس نوبت به گوستاو فلوبر رسید که مورد ستایش زولا بود و هشت نه سالى از دوستان نزدیک او به‌شمار مى‌رفت، و سرانجام مادرش درگذشت؛ در 1883 تورگنیف و مانه درگذشتند. زولا همواره خلق و خویى تند و عصبى داشت و این حالت خود را در اختلالات روان‌تنى[2]  جلوه‌گر مى‌ساخت. از

سوى دیگر همین اختلالات به‌نوبه‌ى خود با داغدیدگى ناشى از مرگ عزیزان شدت مى‌گرفت به نحوى که زولا خود را یکسره تسلیم افسردگى مى‌کرد. در ضمن مطابق معمول تحت سخت‌ترین فشارها کار مى‌کرد. گذشته از کارهاى ادبى دیگر براى صحنه‌ى نمایش و مطبوعات، تقریبآ هر سال یک رُمان مى‌نوشت و منتشر مى‌ساخت. در 1885 پس از تحقیقى پرزحمت و توانفرسا ژرمینال منتشر شد که توفیقى گسترده در پى داشت. شخصیت اصلى ژرمینال، سوورین، یک تبعیدى سیاسى روسى است که در موقعیتى نامحتمل در یک مجتمع معدنى در فرانسه مشغول کار است. گفته‌اند که این شخصیت را تورگنیف به ذهن زولا القا کرده است چراکه تورگنیف اندکى پیش از مرگ طرح رمانى را درباره‌ى جنبش انقلابى روسیه ریخته بود؛ و از این قرار زولا پاره‌اى از آراء و نظریات دوست فقیدش را بیان کرده بود. یک سال بعد شاهکار (یا “اثر”) انتشار یافت که نمودار سرخوردگى زولا از جنبش امپرسیونیسم بود. زولا که در اوایل کار خود از هواخواهان پر و پا قرص و حامیان پرشور این جنبش بود (مقالات زولا در دفاع جانانه از مانه زبانزد است)، هنگامى که دوستانش به جاى درونمایه تمام همّ و غمشان را معطوف به رنگ و نور و تکنیک کردند، علاقه‌اش سستى گرفت و حس کرد که سزان و دیگران جز یک مشت هنرمند
ورشکسته نیستند. در 1887 درست در زمانى که زولا رمان زمین را به پایان مى‌برد سخت مورد حمله‌ى قلمى گروهى از نویسندگان قرار گرفت که به احتمال بسیار به موفقیت او حسادت مى‌کردند، و او را چه در رمان‌ها و چه در زندگى خصوصى‌اش متهم به هرزگى کردند.

البته محتمل است که عناصر جنسى رمان‌هاى او و زندگى زناشویى بدون بچه‌اش زمینه‌ى این حمله را فراهم آورده باشد. گرچه با همه‌ى اهانت‌هایى که مى‌دید ظاهر آرام و معمولى و حتى لافزنانه‌اى به خود مى‌گرفت، اما دشوار مى‌توان باور داشت که آن چهره‌ى تیره رنگ و ریشو با آن چشم‌هاى ژرف‌بین و اندیشمند، آن‌گونه که مانه تصور کرده است، بتواند باطن حساس و آسیب پذیر او را پنهان کند و حتى محتمل است که همان حمله‌ها به بازبینى در کار و اقدامات مثبت بعدى او منجر شده باشد.

در سراسر این سال‌هاى پرکشاکش زولا چاق شد و در ضمن به این نکته پى برد که به‌دلیل درگیرى در کار، دیگر مستقیمآ با تجربه‌ى زندگى سروکار ندارد و رفته رفته از واقعیت به دور مانده است. از این رو در 1888 به خود آمد، وزنش را کم کرد و شاداب شد و کار عکاسى را آغاز کرد که در آن استعداد بسیار از خود نشان داد. سپس دل در گرو عشق دخترى به نام ژان نهاد که خانم زولا استخدامش کرده بود تا در کارِ دوخت‌ودوز خانه به او کمک کند. زولا در نهان مقدماتى فراهم آورد تا ژان به آپارتمانى در پاریس نقل مکان کند؛ در آنجا به او وعده‌ى ازدواج داد و ژان پیش از آن‌که مادام زولا بو ببرد دو بچه آورد. پس از ضربه‌ى عاطفى آغازینْ مادام زولا تصمیم گرفت همچنان در کنار شوهرش بماند و در نتیجه زولا تا زمان مرگش هر دو زن را حفظ کرد.

سلسله رمان‌هاى روگون‌ـماکار در 1893 پایان گرفت، اما زولا همچنان مستقیم به راهش ادامه داد و یک سه‌گانه در باب مسائل مذهبى و اجتماعى با عنوان سه شهر به قلم آورد و سپس کار آخرین سلسله رمان‌هایش را به نام “انجیل‌هاى چهارگانه” آغاز کرد که قرار بود دیدگاهى در عین حال اخلاقى و
خوش‌بینانه درباره‌ى آینده داشته باشد. چهارمین کتاب از این رشته داستان‌ها هرگز نوشته نشد.

زولا براى اثبات زشتکارى اخلاقى دادگاه‌هاى نظامى فرانسه در تشخیص بى‌گناهى یکى از افسران یهودى ارتش فرانسه، که به غلط متهم به جاسوسى و دادن اطلاعات نظامى به آلمانى‌ها شده بود و نیز براى آن‌که نظر مردم را به این ماجرا جلب کند، نامه‌اى در مطبوعات منتشر ساخت زیر عنوان «من متهم مى‌کنم». این انتقاد نامه تند و مشهور با موفقیت تمام به از سرگیرى جریان پرونده انجامید ولى از آنجا که دادگاه همچنان بر بى‌گناهى مظنون احتمالى و گناهکارى دریفوس پاى مى‌فشرد، زولا براى پرهیز از محکومیت زندان ناگزیر به انگلستان گریخت. یک سالى در «سورِى و توروود علیا» ماندگار شد تا آن‌که سرانجام “دادگاه استیناف” دادخواست براى تجدید محاکمه را پذیرفت و زولا بى‌آن‌که پروایى از پیامدهاى ماجرا داشته باشد، تصمیم گرفت به وطن بازگردد. البته هیچ اقدامى بر ضدّ او انجام نگرفت، و سرانجام مشمول بخشودگى عمومى‌اى شد که عفو دریفوس در سپتامبر 1899 در پى آورد.

درگیرى زولا در قضیّه‌ى دریفوس پیرش کرد و از سرعت نوشتنش کاست، با این همه رُمان حقیقت، یعنى جلد سوم انجیل‌ها را تکمیل کرد و داشت طرح جلد چهارم را مى‌ریخت که حادثه‌اى به مرگ او در شب بیست و هشتم سپتامبر 1902 انجامید. زولا بر اثر مسمومیت ناشى از مونواکسیدکربن که در پى انسداد دریچه‌ى دودکش بخارى آپارتمانش در پاریس پدید آمده بود، درگذشت. نظریه‌اى هست (و احتمالى است روشن و قوى) که با توجه به واکنش عاطفى به پرونده‌ى دریفوس، لوله‌ى بخارى به عمد مسدود شده بوده است، با این حال هیچ مدرکى در دست نیست. زولا در مونمارتر به خاک سپرده شد ولى خاکسترش در 1908 به پانتئون، آرامگاه مشاهیر علم و هنر فرانسه، انتقال یافت.

میان 1871 و 1902 زولا بیست و هشت رمان کامل، هشت جلد مجموعه‌ى مقالات، سه مجلّد داستان کوتاه و یک مجلّد نمایشنامه نوشت. مجموعه‌ى
روگون ماکار نمایشگر چیره‌دستى ادبى بسیار شگرف و کاخ هنرى رفیعى است که سرشار از تنوع، رنگارنگى و طراوت و زندگى است. زولا، به قول استاد اف. دابلیو. جى. همینگز، «نخستین کسى بود که جامعه‌شناسى را به پایه‌ى هنر برکشید، او پیامبر عصر نوینى در روانشناسى توده‌اى، تعلیم و تربیت همگانى و مشغولیات و سرگرمى گسترده بود، عصرى که در آن جزء هرگز بزرگ‌تر از کل نیست.»

انتشار شاهکار ضربه‌اى سخت به امپرسیونیست‌ها و به‌ویژه سزان وارد آورد. سزان که بسیار زودرنج و قدیمى‌ترین دوست زولا بود طبعآ بیش از همه آزرده شد و پس از دریافت کتاب، یادداشت کوتاهى براى زولا نوشت و از آن پس همه‌ى روابطش را با او قطع کرد :

«امیل عزیزم، رمان شاهکار که از راه لطف فرستاده بودید، به دستم رسید. از مؤلف روگون‌ـماکار از بابت این یادآورىِ محبت‌آمیزِ خاطرات گذشته ممنونم و از او مى‌خواهم اجازه بدهد که به یاد ایام گذشته دست او را بفشارم.»

مونه نیز نامه‌اى به زولا نوشت که آشکارا نشان از رنجیدگى خاطر داشت. مى‌نویسد :

«شاهکار را با لذت بسیار خواندم و در هر صفحه‌ى آن خاطرات گذشته را باز یافتم. وانگهى خوب مى‌دانى که با چه سرسختى و تعصبى مایه و استعداد تو را مى‌ستایم. نه، مطلب ربطى به استعداد تو ندارد بلکه دیرگاهى است که جنگیده‌ام و از آن بیم دارم که درست در لحظه‌اى که داریم موفق مى‌شویم، دشمنان ما از کتاب تو سوءاستفاده کنند و ضربه‌ى کارى و نهایى را بر ما فرود آورند.»

شاهکار در میان سلسله رمان‌هاى “روگون ماکار” تنها داستانى است که تا حدودى رنگ و بوى سرگذشت نامه‌ى شخصى دارد. در این کتاب بسیارى از دوستان زولا مثلا بایل، والابرگ، الکسیس، سولارى، بابا تانگى، (خود زولا در قالب شخصیت ساندور) و سرانجام بسیارى از خصایص سزان را در شخصیت اول داستان یعنى کلود لانتیه‌ى نقاش مى‌توان باز شناخت.

[1] . Alexandrine Aubert

[2] . Psychosomatic

توضیحات تکمیلی

وزن 700 g
ابعاد 21 x 14 cm
وزن

700

پدیدآورندگان

,

نوع جلد

SKU

99130

نوبت چاپ

شابک

9789646174474

قطع

تعداد صفحه

526

سال چاپ

موضوع

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “شاهکار”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This