رازها و نیازهای موفقیت ایرانی

15,000تومان

محمود جولایی

آیا می‌خواهید بدانید که بزرگترین توهم در مورد موفقیت چیست؟
این است که تصور شود موفقیت شبیه قله‌ای است که باید از آن بالا رفت، چیزی است که باید در تصور خویش داشت، و یا نتیجه خاصی است که باید کسب کرد.
اگر خواهان موفقیت هستید و اگر می‌خواهید به همه هدف‌های خویش دست یابید باید به موفقیت همانند یک جریان مداوم، یک عادت ذهنی و یک شیوه و روش زندگی برای ایجاد نتیجه بیاندیشید.
(آنتونی رابینز)

 

 

توضیحات

گزیده ای از رازها و نیاز‌های موفقیت ایرانی

بزرگ‌ترین معجزه خلقت در آفرینش بشر آن است که شما همیشه و تا پایان عمر می‌توانید زندگی را از نو شروع کنید. گذشته را فراموش کنید و زندگی زیبایی را آغاز کنید. این ساده‌ترین و ارزان‌ترین نعمتی است که خداوند تنها به انسان عطا کرده است.

در آغاز کتاب رازها و نیاز های موفقیت ایرانی می‌خوانی

پیش‌گفتار

هر انسانی خواهان موفقیت است چراکه هریک از ما رویاها و آرزوهایی داریم…

 

بر عرشه کشتی سرنوشت خوش آمدید…

با ما در یک سفر خیالی در مسیر پر پیچ و خم زندگی همراه باشید.

زندگی شبیه رودخانه‌ای است با جریان تند،که انسان‌در زمان تولد ناخواسته وارد آن می‌شود. اکثر مردم بدون آنکه مقصد مشخصی داشته باشند به‌راه می‌افتند و طبیعی است که خیلی زود مجبور می‌شوند خود را به جریان رودخانه بسپارند و این یعنی خود را تسلیم جریان سیال وقایع زندگی کردن.

اصل هرچه پیش آید خوش آید، خیلی زود اندیشۀ فراگیر ذهن آنها می‌شود. اما در مسیر زندگی جریان‌های تند و گردابی وجود دارد، باد موافق و مخالف هست و هزاران حادثه پیش‌بینی نشده دیگر اتفاق می‌افتد. برخی افراد در دوراهی‌ها نمی‌دانند به کدام سمت بروند. آنها به‌جای حرکت در مسیر هدف‌‌ها و خواست‌های خویش، ناخودآگاه تحت شرایط زمانی و محیطی به این سو و آن سو می‌روند. راه‌های مختلفی را بی هدف امتحان می‌کنند، اما نمی‌دانند که برای رسیدن به مقصد، تنها یک راه وجود دارد. فرصت‌های پیش رو نیز مثل مسیرهای میان‌بر می‌تواند شما را زودتر به مقصد برساند.

این افراد هیچ کنترلی بر زندگی و تعیین مسیر ندارند. زمان می‌گذرد و اوضاع زندگی آنها روز به‌روز بدتر می‌شود، تا اینکه روزی خود را در انتهای مسیر و نزدیک سراشیبی آبشار می‌بینند. اما خیلی دیر شده، آنها در معرض سقوط هستند.

بسیاری از مردم در زمان ناکامی وقتی واقع‌بینانه به مشکلات خود نگاه می‌کنند، متوجه می‌شوند که آن زمان خیلی راحت می‌توانسته‌اند از بروز بسیاری مشکلات جلوگیری کنند. فقط باید تصمیم بهتری برای روند زندگی خود می‌گرفته‌اند. زمانی که ما به جریان تند می‌رسیم دیگر دیر شده، دچار ترس می‌شویم، اضطراب‌ بالا رفته و دیوانه‌وار پارو می‌زنیم و تلاش می‌کنیم تا خلاف مسیر آب و در جهت دیگر حرکت کنیم و چه بسا که در پایان خسته شده، خود را تسلیم امواج مرگ‌آور کنیم.

آری‌ در مسیر رودخانه زندگی فقط یک اصل شما را به مقصد می‌رساند: «اگر بایستی، هرگز به مقصد نمی‌رسی».انسان همیشه و تا پایان عمر باید در حرکت و رشد باشد. مهم نیست، کی و چگونه به مقصد می‌رسی، مهم این است که مقصد خود را درست انتخاب کنی و واقع بین باشی که در این مسیر ممکن است مسائلی نیز باشد که البته آن هم راه‌حلی دارد.

کافی است بدانید اکنون کجا ایستاده‌اید، به کجا می‌خواهید بروید و استراتژی مناسبی برای حرکت داشته باشید. پس هرگزمهم نیست که به چیزی برسی، مهم این است که تو تمام تلاشت را بکنی و هر روز کمی بهتر از دیروز در مسیر هدف‌هایت‌ گام برداری.

 

پس مقصد خود را از پیش تعیین کنید و طرح و نقشه‌ای در دست داشته باشید تا در مسیر زندگی بتوانید درست تصمیم بگیرید.«آنتونی رابینز»

دوراهی‌ها و چند راهی‌های رودخانه همان شک، تردید و قدرت انتخاب شما است. مشکلات و شکست‌ها علایم راهنمای مسیر می‌باشند. یعنی وقتی مسیر اشتباهی رفتید(با یک مشکل مواجه ‌شدید)، این تنها بدان معناست که از این راه نمی‌توان به هدف رسید.

پس چه باید کرد؟ درست حدس زدید،«باید از آن راه نرفت و تغییر مسیر داد» و این روش تعیین مسیر را تا رسیدن به مقصد ادامه دهید. اما کاری که ما در زندگی می‌کنیم چیز دیگری است. وقتی با مسئله‌ای مواجه می‌شویم آن را سدی (بسیار بزرگ‌تر از واقعیت) می‌بینیم و از حرکت می‌ایستیم و به‌دنبال این پرسش می‌گردیم که،چرا من آنقدر بدشانس هستم؟! چرا من محکوم به شکست هستم؟

 

اما، پس راز موفقیت چیست؟

اکثر افراد تصور می‌کنند که موفقیت و توان انجام کارهای بزرگ، هدیه‌ای آسمانی است که تنها به عده‌ای بااستعداد و نابغه داده می‌شود. اما در واقع، ممکن یا غیر ممکن بودن انجام کاری تا سرحدّ پیروزی، برای هر فرد بستگی به نوع سوالاتی دارد که از خود می‌کند.

من باور دارم که نبوغ واقعی آن است که با تقویت ایمان و اعتقادات سازنده، نیروهای عظیم درونی خود را در جهت آفرینش آرزوهای خود فعال سازیم.

اما کار تمام نشده، باید نظام باورهای خود را در جهت موفقیت همیشه تنظیم‌شده نگه‌داریم.

«بیل گیتز» تصمیم گرفت، نرم‌‌افزاری را که تا آن روز حتی ایده‌ای کوچک از آن نداشت بسازد. آیا در آن دوره فرد بااستعدادتری وجود نداشت تا این کار را انجام دهد؟ آیا به‌راستی او نابغه مادرزادی در دنیای رایانه بود؟

واقعیت آن است که، نه! او با آمیزه‌ای از عشق و علاقه و اعتماد به نفس بالا، توانست همه نیروهای درون را به‌کار گیرد و نرم‌افزار مورد نظر را با موفقیت تمام طراحی کرده و به یکی از موثرترین مردان سیاره در تاریخ علم تبدیل شود. هرگاه ما خود را مقید کنیم که حتماً به هدف برسیم و در عین حال ایمان داشته باشیم که به انجام این کار توانا هستیم، بسیار روشن است که احتمال موفقیت‌مان در هر زمینه‌ای قطعی خواهد بود.

 

در دوره‌های مختلف فلسفه حاکم بر نگرش ذهنی بشر متفاوت بوده است. انسان قرن‌ها «درون‌گرا و متفکر محض» بود. در همین دوران مردان بزرگی چون سعدی، نیوتن، ابن سینا، ارسطو، شکسپیر، فروید و بتهوون شاهکارهای ذهن خود را به مردم عالم تقدیم کردند. آیا تا حالا به این فکر کرده‌اید که چرا دیگر نویسندگان بزرگی چون تولستوی یا بزرگ علوی پا به عرصه وجود نگذاشتند؟ چرا دیگر شعرایی چون سعدی یا حافظ نداریم؟ شاید دلیل اساسی آن باشد که ذهن نخبگان امروز جامعه بر حل مسائل جدیدی متمرکز شده که خود ناخواسته به‌وجود آورده‌اند. ادبیات، فلسفه و هنر در همان دوره شکل گرفت و بعدها انسان فقط توانست تجربیات گذشتگان را تفسیر کند.

اما در دوره‌های بعدی انسان برون گرایی پیشه کرد. از تنهایی گریز زد و با کنجکاوی عجیبی به شناخت پیرامون خود پرداخت. انسان که احساس تنهایی می‌کرد، دیوانه‌وار به دنبال همزاد خود را در آسمان‌ها، اقیانوس‌ها، فضا و حتی کرات دیگر جستجو کرد و زمانی که چیزی نیافت مجدداً سر در گریبان برد و به شناخت بیشتر خود پرداخت. البته این بار سراغ ذهن و قدرت اندیشه خویش رفت.

اگر دقت کنید در چند دهۀ گذشته یافته‌های انسان در مورد چگونگی عملکرد سیستم عصبی مغز و اثرات کیفیت اندیشه بر شیوه زندگی و حتی سلامت جسم و جان بیشتر بوده است. کشفیات انقلابی بشر امروز در زمینه سلامت تن و روان در این دوره سرعت بی‌سابقه‌ای به خود گرفته است. گویی، انسان تازه متوجه شده است که سلامتی جسم و روان باارزش‌ترین ثروت است و برای حفظ آن، باید توجه خاصی به شیوه زندگی، تغذیه جسم(غذا) و روان (فکر) خود داشته باشد. در این دوره، بزرگترین راز موفقیت «اندیشه مثبت» معرفی شد، اما کار تحقیق باز هم ادامه یافت. آدمی بیشتر و بیشتر به شناخت فرایند «تفکر خلاق» پرداخت، تا بالاخره گروهی‌ از اندیشمندان گرد هم آمدند و روش تحقیق گسترده‌ای تحت عنوان مردم‌شناسی(با رویکردی نو) را آغاز کردند. این گروه با استفاده از روش‌های خاصی، افراد را در گروه‌های مختلف موفق و ناموفق (با توجه به شیوه‌های عملیاتی و نتایج حاصله در زندگی آنها) دسته بندی کرده و مورد مطالعه قرار دادند. آنها کار خویش را از نتایج نهایی (موفقیت یا ناکامی) شروع کرده و قدم به قدم به عقب برگشتند تا به نقطه آغاز یعنی هدف‌گذاری رسیدند. بعد به دنبال این پرسش مهم رفتند که، مهم‌ترین عوامل موثر در موفقیت یاشکست آنها چه بوده است؟

در واقع این محققین روی جزء به جزء مراحل شکل‌گیری یک موفقیت یا شکست از پایان تاآغاز متمرکز شده و با گردآوری داده‌های خام و تحلیل آنها به «فرمول شگفت‌انگیز موفقیت» دست یافتند.

آنها متوجه شدند افراد موفق و ناموفق، یک‌سری عملکردهای خاص ذهنی(فکر) و جسمی (عمل) مشابه و مختص دارند که آنها را قادر می‌سازد نتایج برجسته و قابل ملاحظه‌ای را در تمام ابعاد زندگی خویش ایجاد کنند.

بعدها، مطالعات تکمیلی ثابت کرد، برای موفقیت و رسیدن به خواسته‌ها باید از اصول و قواعد مشخص و دقیقی پیروی کرد.

حال برای رسیدن به هدف‌ها، باید قبل از هر چیز از این اصول آگاهی ‏پیدا کرد، چرا که زندگی فقط به اندیشه و عمل توام با آگاهی پاداش می‌دهد.

در این مرحله پرسش جدیدی روی میز کار دانشمندان قرار گرفت: چگونه می‌توان از این فرمول استفاده کرد و اصولاً آیا این فرمول آموختنی است؟

این سئوال مبنای مطالعات بعدی شد،تا معلوم شود آیا هر کس تحت تعلیم قرار گیرد و مرحله به مرحله با اجزای این سیستم آشنا شود، می‌تواند به آرزوهای خود برسد؟ اینجا بود که «راز بزرگ» بر انسان آشکارتر شد.

 

دوستان، برای رسیدن به موفقیت باید از چند درب قفل شده عبور کرد، شما با خواندن این کتاب کلیدها را یکی پس از دیگری به‌دست می‌آورید. شاه‌کلید‌های ارایه شده، به شما می‌آموزند که چگونه و چه کارهایی را در چه زمانی و با چه ‏شیوه‌ای باید انجام داد تا به نتایج مورد نظر رسید. شما باید موفقیت را یاد بگیرید تا موفق شوید. این اصلاً مهم نیست که چه زندگی سخت و محدودی داشته‌اید یا دارید، مهم این است که برای از این به بعد خود چه می‌خواهید؟! آنچه داشتید یا دارید، نتیجه افکار گذشته شما بوده، پس اگر چیز دیگری می‌خواهید باید به گونه‌ای دیگر اندیشیده و برای آن بجنگید.

گذشته چیزی بوده که بوده، فکر کردن زیاد به آن، همان چیزها را جذب زندگی شما خواهد کرد. دلیل آن هم این است که، هرآنچه از گذشته در ذهن به تکرار تداعی کنیم، بینش ما را نسبت به زمان حال شکل می‌دهد.

در اکنون خود، زندگی کنید. از گذشته بیاموزید که امروز چه کارهایی را باید یا نباید انجام دهید تا بتوانید فرداهای پر از رویاهای شیرین برای خود و عزیزانتان ترسیم کنید. آیندۀ پر از موفقیت، حق مسلم شماست. فقط باید بخواهید و بجویید تا بیابید. در این صورت است که زندگی شما به هلهله و پایکوبی و جشن خوبان تبدیل می‌شود.

 

قصد بنده از مباحث یاد شده این بود که در شما این باور را ایجاد کنم که هر کس بتواند با ایجاد تغییراتی در شیوه پندار و کردار، این فرمول را بیاموزد و خود را با اجزای تشکیل‌دهنده آن تطبیق دهد، حتماً موفق می‌شود رویاهای خود را تحقق بخشد. بشر امروز به این تضمین رسیده است که اگر همان عملکردها را (چه ذهنی و چه عملی) در خود به‌وجود آورد، حتماً همان نتایج یا نتایج مشابه را تجربه می‌کند.

قوانین حاکم بر عالم طبیعت اساس ریاضی دارد. به عنوان فرمول موفقیت، یک معادلۀ چند مجهولی را در نظر بگیرید، برای رسیدن به جوابی خاص، کافی است عناصر مجهول را یک به یک یافته و جایگزین کنیم. تکنیک‌های مطرح شده، حاصل مطالعه اندیشمندان بر سال‌ها و شاید قرن‌ها زندگی افراد مختلف می‌باشد که شما می‌توانید به‌راحتی با خواندن بخش‌های مختلف از آنهابهره ببرید.

دیگران خواستند واقدام کردند،شد. شما هم اگر بخواهید و اقدام کنید، حتماً می‌شود.

افراد موفق قبلی از این راز به طور کامل و آشکارآگاه نبودند ولی تصادفی یا با روش آزمون و خطا در مسیری قرار گرفتند که وقتی می‌دیدند جواب می‌دهد، همان روش را ادامه دادند و بعد هم کمتر آن را پیش کسی بازگو ‌کردند تا با افزایش تعداد افراد موفق سهم آنهاکاهش نیابد.

 

اگر در همین آغاز سفر، بخواهید شاه‌کلید دروازه‌های مخفی سرزمین آرزوها را به شما تقدیم کنم، باید بگویم آن چیزی نیست جز «تفکر مثبت خلاقانه».

امروزه «منفی نگری» به صورت یک بیماری مسری، کالبد جوامع مختلف بشری را آلوده کرده است. این بیماری قوی‌ترین سلاح نابودکننده انگیزه، شادی، رضایت، خلاقیت و در نتیجه موفقیت است. بینش منفی و محدود، افکار بد و منفی تولید می‌کند، افکار منفی احساسات منفی و ارتباطات منفی به‌وجود می‌آورد که در نهایت یا هیچ عمل و اقدام پیش‌برنده‌ای صورت نمی‌گیرد و یا اگر هم صورت گیرد ناچیز و غیر واقع‌گرایانه بوده و ‌نتیجه‌ مثبتی نخواهد داشت.

فرد منفی‌نگر خود را در یک سلول انفرادی خود ساخته‌، زندانی مظلومی می‌بیند که امیدی به رهایی و تغییر شرایط ندارد. او بدبینی را تنها تکلیف سنگین بر دوش خود می‌داند و از سنگینی آن همیشه سینه‌خیز حرکت می‌کند و خود را تسلیم زیاده‌خواهی‌های هر ایستاده‌ای می‌داند. او آرامش و سلامتی تن‌ و‌روان را از خود باز می‌ستاند و هرچند زنده است ولی زندگی نمی‌کند.

آری شما تنها در سایه مثبت‌نگری است که می‌توانید هر آنچه که با خلوص نیت و باور قوی از توانایی خود مطالبه کنید، قطعاً به‌دست آورید.

امروزه بسیاری از مردم جهان در ادامه سیستم تربیتی نادرست گذشتـگان، زنـدگـی و افکـار مغشوشـی پـر از ترس‌ها، استـرس‌هـا و  اضطرابات چسبنده به روح و روان برای خود به‌وجود آورده‌اند و این باعث شده، عده‌ای لحظه به لحظه به این نتیجه تلخ نزدیک‌تر شوند که زندگی و عالم هستی به سمت فساد و نابودی است. اما در واقع تفکر جمعی این جماعت نادان است که روز به روز دچار پیچیدگی‌های خواسته یا ناخواسته، روزمرگیشده و بدتر آنکه به نظر می‌رسد در برخی گروه‌ها «پدیدۀ زوال عقل» در شرف وقوع است. بعضی جوامع به‌ظاهر مدرن، لجام اسب سفید اندیشه متعالی را از کف داده و ذهن، آنها را به سراب ناکجاآباد ناآشنای حیات بشری کشانده است.

آنان هیچ چیز این آبادی غریب را دوست ندارند.

خوب، چاره حال و روز بشر امروز چیست؟

کافی است، دوباره لجام اسب سرکش خیال و اندیشه را در دست گرفته، سبک زندگی خود را تغییر دهد. هر چقدر ساده‌تر، عاشقانه‌تر و خودمتکی‌تر؛ همان قدر پربارتر، سالم‌تر، شادتر و موفق‌تر.

 

بنده در مراحل تحقیق و گردآوری مطالب، با اصولی آشنا شدم که توانستم نه‌تنها احساساتم نسبت به«خود» را تغییر دهم، بلکه تاثیرات باورهای آموخته گذشته بر زندگی را نیز دگرگون سازم. اگر من توانستم، پس شما نیز می‌توانید تحولات بزرگی را در فکر و احساس خود ایجاد کرده و در جاده موفقیت شتابان گام بردارید. خداوند قدرت آفرینش آرزوها و خواست‌ها را در لفافه زرین «آزادی عمل به اندیشه» به انسان هدیه داده است،که اگر روش به‌کارگیری آن را بیاموزد، او را از موجودی ناتوان به توانای محبوب الاهی تبدیل می‌سازد.

دوستان هرگز فراموش نکنید، شما مخلوق قادری هستید و هر تصمیم شما پیامدی دارد. حتی اگر روزی هیچ تصمیمی نگیرید، این خود یک تصمیم است. پس با خود بیندیشید در گذشته چه تصمیماتی گرفته‌اید که امروز‌تان را اینگونه (خوب یا بد) ساخته‌اید.

اگر از حال امروز‌تان راضی نیستید خوب، کافی است افکار و عملکرد گذشته خود را کنار بگذارید. اگر راضی بودید همان افکار را داشته باشید و بیندیشید چه تغییراتی در معیارهای اساسی زندگی خود می‌توانید ایجاد کنید تا سطح رضایت خود را ارتقاء دهید و همیشه و در همه حال (حتی بعد از بحران‌ها) از کیفیت زندگی خود لذت ببرید.

برای زندگی بهتر کافی است، کیفیت معیارهای خود را به بالاترین استانداردهای ممکن ارتقاء داده و تصمیم بگیرید که بر اساس همان معیارها فکر و عمل کنید. معیارهای اساسی زندگی را امروز باید تغییر و بهبود داد، شاید فردا بسیار دیر باشد.

اولین قدم در معیارشکنی، لذت بردن از حال اکنون است. آنقدر سرگرم ساختن زندگی نباشیم که زندگی کردن را فراموش کنیم. قدر هر لحظه را بدانید و از آن در کنار دیگران لذت ببرید. ارزش هر موقعیت را بدانید، جوانی، ازدواج، تولد فرزند، بازی با کودک خود، هدیه کردن یک شاخه گل به همسر، قدردانی از پدر و مادر و فرصت‌های طلایی پیش رو دیگرتکرارنمی‌شوند. لحظه به لحظه زندگی، هدیه‌ای الهی است که لحظه به لحظه آن فقط یک بار نصیب تو می‌شود. «فقط یک بار» و هرگز فرصت تجربه‌ای دیگر و شاید بهتر، نخواهی داشت. پس زندگی را آزمایش و تجربه نکن، بلکه فقط آن را «زند‌گی» کن.

 

متاسفانه بسیاری بر این باورند که ابتدا باید شرایط و لوازمی مهیا شود و یا به هدف‌های خاصی رسید تا آنگاه شادی و لذت وارد زندگی ‌شود. این گروه همیشه منتظر اشخاص یا عوامل و شانس‌ها هستند تا آنها را به وجد آورده و خوشبخت کند. این افراد هرگز قادر نیستند در شور و حال «حرکت» از زندگی لذت ببرند. آنها می‌ایستند و منتظر موفقیت و خوشنودی تا پایان عمر جام تلخ نیستی و نداری را با طعم زندگی انفعالی سر می‌کشند.

ما گاهی به‌دنبال پولی هستیم نه چون نیاز داریم، فقط به خاطر اینکه فکر می‌کنیم پول می‌تواند ما را خوشبخت و راضی کند، ‏اما دریغا که پول از در وارد می‌شود وسعادت و شادمانی، هم‌زمان از درب پشتی خارج می‌شود.

گروه موفقی هم هستند که بر این باورند، بدون شادمانی نمی‌توان به اهداف زندگی رسید. برخلاف گروه قبلی اینان در هر روز زندگی خود، لذتی با رنگ متفاوت را تجربه می‌کنند. یک روز با رنگ خواستن، روز دیگر با رنگ تلاش و روز آخر با رنگ توانستن، تجربه چالش‌های زندگی را جشن می‌گیرند.

می‌گویند، آدمی یا هرچه لازم دارد به‌دست می‌آورد یا به هر چه می‌خواهد می‌رسد. اما فراموش نکنیم، ملاک ارزش‌‌گذاری ماهیت زندگی، هرگز رسیدن به چیزی نبوده است. این سمت و سوی حرکت و ذات در حرکت بودن و در مسیر مشخص ماندناست که به زندگی معنی می‌دهد. هنر زیبای زندگی کردن، این نیست که به چیزی یا جایی برسیم. زیبایی هنر زندگی کردن آن است که همیشه در جاده خواسته‌های واقعی خود باشیم و هر روز حتی شده یک گام کوچک در جهت خودشناسی، رشد و رضای خود و خدای خود برداشته و مهیاتر ادامه سفر دهیم. در لحظه به لحظه زندگی خشنود بوده و به گام‌های بعدی فکر کنیم. هرچند امروزعبارت خودشناسی، بیشتر شده خودبینی و دیدن جنبه‌های منفی خود از دریچه نگاه دیگران، اما به یاد داشته باش تو تمام وکمال آفرینشی، تو تنها خلیفه خدا بر زمینی، تو تنها دلیل و مرکز آفرینشی، تو معنی و تجلی عشق و دوستی خالق و مخلوقی، تو آینه آفرینش آرزوهای خدایی، پس تو خود را از چشم آفریدگارت ببین و سرمست زیبایی خود باش و در جاده بی‌پایان موفقیت و عشق او گام بردار.

اگر از اولین قدم در مسیر موفقیت بپرسید باید بگویم، کافی است، به روشنی بدانید چه چیزهایی را دوست دارید. ملاک خواستن باید حس دوست داشتن بی قید و شرط باشد.

مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید به‌دست آورید وگرنه سرانجام ناچار خواهید بود چیزهایی را که به‌دست آورده‌اید ‏دوست بدارید. «جرج برناردشاو»‏

بعد تصمیم قطعی بگیرید که به هر قیمتی و تا پایان، دست از خواستن برنمی‌دارید.

 

از من می‌پرسند راز موفقیت شما چیست؟

من در پاسخ باید بگویم پیروی از دو اصل مرا به اینجا رسانده است:

اول، همیشه کاری را انجام دهید که دوست دارید و دوم، آنقدر در کار خود تلاش و استمرار داشته باشید تا به نتیجه دلخواه برسید. «دونالد ترامب»

 

اما بدانید تنها خواستن کافی نیست، بلافاصله باید دست به اقدام بزنید. مهم نیست اقدام شما چقدر موثر باشد، کاری هرچند کوچک برای شروع کافی است. در تمام این مدت نحوه عملکـرد فکری ـ ـ‌عملی خود را برای رسیدن به اهداف‌تان ارزیابی کنید. اگر متوجه شدید کافی یا موثر نبوده، شیوه کار و باورهای خود را آنقدر تغییر دهید تا بالاخره در جاده موفقیت افتاده و به مقاصد اصلی خود برسید، چون این باورها هستند که افکار و رفتار انسان را سمت و سو و معنی می‌دهند.

در پایان این مقدمه طولانی خواهشمندم پیش‌داوری‌ها و انتقادات خود را در حین مطالعه کتاب کنار گذاشته و آن را چون تنها داروی بیماری زندگی خود (عدم موفقیت) با تمام دقت و توجه مطالعه کنید و مرحله به مرحله روش‌ها و تکنیک‌های گفته شده را به‌کارگرفته و از نتایج شگرف آن لذت ببرید.

مباحث این کتاب حاصل سال‌ها جستجوی وسواس‌گونه، مطالعه بیشتر آثار بزرگان اندیشه و گوش دادن به سخنرانی‌ها و نظرات مردان فکر و عمل در داخل و خارج و سفر به نقاط مختلف این سیاره زیبا و توجه به کیفیت زندگی مردم سرزمین‌های دور، می‌باشد که اثرات عملی شگرفی در زندگی من برجای گذاشته است. در اینجا سرگل تمام تکنیک‌های رازگونه تحقق آرزوها، که تاکنون بشر شناخته را برای شما گردآوری کرده و با زبانی ساده، هدفم همراهی شما هم‌وطن عزیز در رسیدن به آرزوهای بزرگ می‌باشد. من سخنان گران‌بار آنها را به امانت گرفته و پیشکش حضرت دوست می‌کنم، شاید که چراغ راه زیارت کعبه آمال باشد.

تکنیک‌های آن برای همگان موثر است. کسانی که می‌خواهند بیلیونر شوند، کسانی که دنبال کسب شغلی فرادستی هستند، کسانی که می‌خواهند ورزشکار حرفه‌ای شوند، کسانی که به دنبال قدرت هستند، کسانی که در پی کسب مدارج معنوی بیشتری هستند و هر کسی که به نوعی قصد موفقیت در زندگی دارد.

شما ضمانت شخصی من را خواهید داشت که اگر اصول بیان شده را به‌کار گرفته و خط مشی زندگی خود قرار دهید، شما نیز بتوانید توانایی‌های بالقوه خود را در رسیدن به موفقیت روزافزون و شادی برای خود و خانواده‌تان شکوفا کنید. خواهشمند است با نظرات، انتقادات و البته همراه با راهنمایی‌های خود مرا در ادامه راه یاری رسانید.

 

محمود جولایی

بهار 1391

Capt.m.joulaei@gmail.com


 

شهامت تغییر یا تغییر شهامت

 

دیوانگی، ادامه دادن همان رفتار همیشگی

و انتظار داشتن نتیجه متفاوت است.

«جک کانفیلد»‏

 

 

تغییر در طبیعت یک اتفاق همیشگی است. سیاره زیبای ما و زندگی بشر ناچار به تغییر است وآدمی نیز مجبور به تطابق با این تغییرات است. ما در جهت موفقیت باید تن به تغییرات سازنده و مثبت در شیوه تفکرو عمل خود بدهیم، چون تنها با تغییر پندار و کردار می‌توان سرنوشت خویش را تغییر داد.

اگر از من پرسیده شود باارزش‌ترین واژه در این کتاب چیست، می‌گویم «تغییر». اگر سوال شود، انتظار چه تاثیری در خواننده کتاب دارید؟ پاسخ من این خواهد بود:

«آرزوی ایجاد انگیزه تغییری، هرچند کوچک»

 

با تغییر، شما می‌توانید به‌طور آگاهانه‌تری مسیر زندگی خویش را تعیین کنید. می‌توانید تفاوتی در شیوه زندگی ایجاد کنید و دنیای فعلی خود را به صورت دنیای بهتری برای خود درآورید. امروز و فردای شما می‌تواند متفاوت از دیروزتان باشد. آیا این هیجان‌انگیز نیست؟

آیا حاضر به تجربه چیزی متفاوت و بهتر از آنچه سال‌ها داشتید، هستید؟

آیا شما نیزافکار و اعمالی دارید که نیاز به تغییر داشته باشد؟

آیا در عقاید خود انعطاف دارید؟

اگر با چشم فرد دیگری به اعمال و عقاید خود بنگرید، چه می‌بینید؟

چه باورهایی در گذشته مانع پیشرفت شما بوده‌اند؟

شما می‌توانید با تغییردر نگاه خود به زندگی، افکاری قدرتمند در ذهن خویش به‌وجود آورید تا عزت و اعتماد ‏به‌نفس‌تان بالا رفته و بپذیرید، که چیزی از دیگران کم نداشته و «شما نیز می‌توانید داشته باشید‏، فقط اگر ‏‏بخواهید».

اگر چیزی در زندگی شما هست که از آن راضی نیستید (مثل شغل، عادت، باور، رفتار یا ارتباط با فردی خاص) فردا بسیار دیر ‏است، امروز تصمیم بگیرید که تغییری ایجاد کنید.

هدف زیبای زندگی این نیست که به چیز زیبایی برسید، ‏بلکه آن است که هر لحظه تا پایان عمر آگاهانه زیبایی‌های بیشتری را به زندگی خود جذب کنید و هر روز با ایجاد دگرگونی‌های کوچک و بزرگ، یک گام در جهت ‏نزدیک‌تر شدن به هدف‌های زیبای خود بردارید.

 

‏توجه کنید، اگر شما بدانیدچند ماه بیشتر زنده نیستید، چه تغییری در زندگی خود می‌دهید، بیشتر به دنبال چه کارهایی می‌روید؟ از چه چیزهایی دوری می‌کنید؟

حالا ‏اگر بدانید چند سال بیشتر زنده نیستید، چه می‌کنید؟

سوال من اینجاست، شما که می‌دانید1 یا 5 یا 20 سال یا شایدچند سال ‏بیشتر زنده نیستید، چرا نمی‌خواهید تغییری در زندگی خود ایجاد کنید؟

خداوند در درون هر یک از ما منبع نیروی عظیمی را به ودیعه گذاشته است که می‌تواند ما را به تمام آرزوهای خود ‏برساند. فقط کافی است شیوه استفاده از این قابلیت درون خود را کشف کنیم. ‏

اما شاید بپرسید، چگونه می‌توان اعتقادات و باورهایی را که سالیان سال با آن زندگی کرده و بزرگ شده‌ایم، تغییر داد؟ یکی از راحت‌ترین روش‌های ایجاد تغییر در یک عقیده و باور، وارد کردن خلل و تردید در آن می‌باشد. شما که نسبت به تمام افراد عالم بدبین هستید باید با خود خلوت کنید و با تمرکز روی افرادی که از نظر شما خوب هستند به این باور منفی خود شک کنید. تردید همیشه مخرب‌ترین سلاح ذهن بوده، که از آن به‌راحتی می‌توان برای تغییرعقیده‌ها و باورهای مستحکم منفی، غلط و بدخود استفاده کرد. با طرح این پرسش‌ها می‌توانید پایه‌های باورهای نامناسب را متزلزل سازید.

مثلاً، به خود بگویید:این عقیده یا برداشت چقدر مسخره، غیر موثر و بی‌معنی است؟

یا اگر این عقیده را حفظ کنم در آینده چه زیان‌هایی متوجه من خواهد شد؟

با این کار نصف راه تغییر را رفته‌اید. آثار و عواقب منفی این عقاید را در نظر مجسم کنید. یک بار برای همیشه تصمیم بگیرید که دیگر هزینه‌های سنگین پیروی از این عقاید را نپردازید. پس از مرحله تردید در درستی یک عقیده، حال می‌توانید عقاید نو و نیروبخش را جایگزین عقاید قبلی خود کرده و تقویت کنید. منافع بی‌شمار، داشتن این عقاید را در نظر مجسم کنید و انگیزه تغییرات بیشتر را در خود ایجاد کنید. مرحله به مرحله و با تمرکز بر باورهای جزیی‌تر، کار خانه‌تکانی ذهنی را پیش برید. برای تقویت باورهای تازه از خاطرات و توانایی‌های خود کمک بگیرید. سعی کنید باورهایی به نفع خود بنا کنید. بسیاری از الگوهای ما در طول زندگی بارها تغییر می‌کنند ولی متاسفانه کمتر به صورت آگاهانه و توسط خودمان انجام می‌شود. سیستم ناخودآگاه بازسازی ذهن با توجه به تجربیات بیرونی و تصادفی، همیشه در حال بازسازی است ولی این سیستم اتوماتیک مشکلی دارد که حتماً قرار نیست بر اساس منطق، اخلاق یا قانون عمل کند. اساس این سیستم بر پایه تجربیات قبلی و ساختار نظام الگوهای شکل گرفته گذشته فرد (مخصوصاً کودکی) است که هرچند تغییر آگاهانه در آن کاری بسیار سخت و زمان بر است ولی غیر ممکن نیست.

نتیجه اینکه، اگر روش تغییر آگاهانه را نیاموزیم. شخص دیگری ساختار الگوی ما را تغییر می‌دهد و ما فقط نسبت به آن واکنش نشان می‌دهیم و این همان روش ساختارشکنی است که غرب با بمباران تبلیغی فرهنگ خود در پیش گرفته است. آنها مارک‌های بزرگ را می‌آفرینند و بعد با تبلیغات بسیار زیرکانه الگوهای ما را به سمت خرید لباس‌ها، کولاها، سیگارها، خوراکی‌ها، ادکلن‌ها و مصرف محصولات خود سوق می‌دهند.

امروز بازار پوشاک خودمان را ببینید، در خیابانهای تهران هر چند وقت، یک مارک معروف ظهور می‌کند. من مخالف جنس خوب و به روز نیستم، ولی آیا برای کشاورز ما نیز جدیدترین ماشین‌آلات اروپایی و غربی وارد می‌شود تا خود حق انتخاب داشته باشد؟ در دهکده جهانی امروز، هیچکس نمی‌تواند جلوی تبلیغ و تاثیر آن را سد کند و تنها کار ممکن آن است که ما برای الگوهای مشابه ساختاری بسیار محکم و جامع ارایه کنیم که به یک باور عمومی تبدیل شده و در واقع آن الگو آنقدر آرمانی، فرهنگی و ارزشمند باشد که بهتر از آن نباشد تا بتواند جای آن را بگیرد. در این صورت باید تنها معیار انتخاب آن الگو تمرکز به خواست و نیاز جامعه باشد و نه دستور و سفارش. ولی اگر الگوی ارزشی یا واقعی نباشد، نظام الگوهای نگون بخت ما هر روز جولانگاه ترک‌تازی‌های این و آن خواهد شد.

 

فرد موفق کسی است که دقیقاً می‌داند چه می‌خواهد، دست به عمل می‌زند تا به آن برسد و آنقدر سکّان کشتی اندیشه و عمل را به چپ و راست تغییر می‌دهد تا به مقصد دلخواه برسد. کشتی‌بان زندگی خویش باشید. مقصد در انتظار است، تغییر مسیر آگاهانه جزء لاینفک یک سفر زیبای دریایی است.

آگاهانه مسئولیت کیفیت زندگی خود را بر عهده گیرید. رسیدن به هر استاندارد کیفیتی، نیاز به تغییرات دایمی و سازنده دارد. بهترین تغییر آن است که مانا باشد. شما هر تغییری که در خود ایجاد کنید، موقت خواهد بود مگر اینکه تنها خود را و نه کسی یا چیزی دیگر را مسئول ایجاد و ثبات آن تغییر بدانید و همیشه به سه اصل زیر توجه کنید:

  1. تغییر «حتماً» و باید ایجاد شود. (نه آنکه، خوب است تغییر کنم.)
  2. «من» خود به تنهایی باید این تغییر را ایجاد کنم. (دیگران فقط راهنما و من مسئول هستم. )
  3. من «حتماً می‌توانم» تغییر را به‌وجود آورم. (مگر عادت‌های غلط را خود به‌وجود نیاورده‌ام؟ پس خود نیز می‌توانم آنها را تغییر دهم. )

زندگی از آن شماست، پس مسئولیت آن‌ را گردن بگیرید. عده‌ای زمین و زمان را سپر بلای خود قرار می‌دهند و همه کس و همه چیز را به‌خاطر شرایط نامطلوب زندگی خود متهم و مقصر می‌دانند. در حالی که تنها مقصر ناملایمات زندگی هرکس، اندیشه‌های او و مقاومت وی در قبال تغییر و خودسازی است.

 

 

 عامل اصلی تحقق یک تغییر چیست؟

هرچند مجموعه‌ای از آموخته‌ها را آگاهی ‌نامیده‌اند و می‌گویند هرکس چنانچه آموزه‌های جدیدی فرا بگیرد، تغییر خواهد کرد و امروز موفقیت و پیشرفت در تمام جنبه‌های مختلف زندگی آموختنی است. اما تغییر واقعی و مانا هنگامی ایجاد می‌شود که ما «احساسی» را که نسبت به یک تجربه معین داریم، عوض کنیم.

تا زمانی که از خوردن غذای چرب لذت می‌برید، قادر به پیروی از یک رژیم لاغری نخواهید بود. شما زمانی موفق می‌شوید که چاقی را به عنوان خطری برای سلامتی و عامل مرگ زودرس حس و باور کنید. مثلاً فردی که سکته قلبی کرده و پزشک، چاقی مفرط را عامل اصلی آن دانسته و بیمار را تهدید می‌کند که در صورتی که هرچه سریع‌تر حجم چربی‌های بدن خود را کاهش ندهد خواهد مرد، خود را به سرعت لاغر می‌کند. نه به‌خاطر آنکه به آگاهی رسیده که چه بسا قبلاً هم این را می‌دانسته، فقط چون خطر واقعی را «حس و باور» کرده است.

آری واکنش‌های رفتاری ما ناشی از ادراک حسی است و نه رسیدن به آگاهی‌های عقلی و منطقی. زیرا محرک اعمال ما، لذت (یا احساس لذت) و درد (یا احساس درد) است که یاد گرفته‌ایم تا به بعضی امور نسبت دهیم، نه چیزهایی که براساس منطق و قانون صحیح می‌دانیم. به بیان دیگر ما در مغز و ذهن خود تداعی‌هایی را برقرار کرده‌ایم و این تداعی‌های عصبی است که باعث رفتارهای ما می‌شود. یعنی اگر انسان با کشیدن اولین سیگار، دچار مشکلات سخت تنفسی (درد و رنج آنی) می‌شد، ما هرگز افراد سیگاری نمی‌داشتیم.

 

هرچند فرایند سه گام اصلی تغییر، یعنی تغییر دانش، تغییر بینش و تغییر روش را نباید نادیده گرفت. اما عامل محرک احساسی، از این سه گام یکباره عبور کرده و به انتهای راه که همان تغییر است می‌رسد.

مهم‌ترین دلیل عدم تمایل به تغییر در افراد، گریز از رنج همیشه همراه تغییر است. چاره کار، استفاده از اهرم روانی است. لذت بسیار را به تغییر نسبت دهید و رنج فراوان را به عدم تغییر. نتیجه‌ای را که در اثر عدم تغییر می‌تواند رخ دهد، با اغراق تصویرسازی کنید. در تصویرسازی‌های خود ببینید که آن اتفاق در بدترین و دردناکترین حالت رخ داده است. روشن و واضح ترس را در خود حس کنید و به این نتیجه احساسی برسید که درد تغییر، بسیار کمتر است. همچنین خود را پس از تغییر ببینید. احساس خوب و لذت‌بخش ناشی از تغییر، میل آنی به تغییرات بعدی را در شما به‌وجود می‌آورد. گاهی میزان رنج شما برای ایجاد انگیزۀ تغییر کافی نیست. اگر برای ایجاد تغییر تلاش زیادی کرده ولی به نتیجه نرسیده‌اید، شاید علتش نبود اهرم نیرومند روانی باشد. خانمی را می‌شناسم که پس از مدتها تلاش برای لاغری، هیچ نتیجه‌ای نمی‌گرفت ولی درست پس از آنکه همسرش به او گفت که تیپ لاغر را بیشتر می‌پسندد، با انگیزه بسیار بالایی و در مدت کوتاهی وزن خود را کاهش داد. احساسات انگیزشی را آگاهانه در خود ایجاد و تقویت کنید.

شما می‌توانید از خود سؤال کنید:

اگر این رفتار، فکر یا احساس را تغییر ندهم چه زیان‌هایی را متحمل خواهم شد؟

در گذشته چه زیان‌هایی دیده‌ام و چه لذت‌هایی را از دست داده‌ام؟

اگر این کار را نکنم، چه چیزهای با ارزشی ‏(مالی، معنوی) را از دست خواهم داد؟

اگر این تغییر را ایجاد کنم، چه احساس و فکر خوبی در من فعال می‌شود؟

اگر این تغییر را ایجاد کنم، آیا رضایت و شادمانی خواهم داشت؟

نظر خانواده و نزدیکان در رابطه با این تغییرات چیست؟

آیا من شایسته محاسن و لذت‌های ناشی از این تغییر نیستم؟

خلاصه، همیشه «خود» را محور تغییر قرار داده و تمام تغییرات را برای جلب «رضایت و رشد و کمال» خود قرار دهید.

اگر ایجاد تغییر را مرتباً به تاخیر بیندازید، این خطر وجود دارد که انگیزه‌های لازمه را از دست داده و در ذهن خود به تدریج جای رنج و لذت را عوض کرده یا اهمیت آنها را در لایه‌های پایین‌تر فکر دفن کنید تا کمتر با واقعیت رو در رو شوید.

توضیحات تکمیلی

وزن 370 g
ابعاد 21 x 14 cm
پدیدآورندگان

نوع جلد

SKU

97951

نوبت چاپ

شابک

978-964-351-828-8

قطع

تعداد صفحه

335

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

370

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رازها و نیازهای موفقیت ایرانی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This