درخت ممنوع

14,000تومان

رزه اوسلندر

 ترجمه: فانوس بهادروند

رزه اوسلندر شاعر اتريشى تبار، دخترى باهوش و پراحساس كه در گيرودار جنگ‌هاى ضد بشرى اول و دوم به جرم يهودى بودن تحقير و توهين مى‌شود و به دليل فقر خانواده، رنج مهاجرت بر دوش‌هاى ضعيفش سنگينى مى‌كند. او كه آلمانى زبان بود، به دليل سرشارى‌اش از فهم و احساس، در زمان زندگى در مهاجرت، در امريكا، به انگليسى نيز شعر مى‌سرود و توانايى‌اش در سرايش غزل به انگليسى باعث شگفتى دست‌اندركاران ادبيات و فرهنگ، شاعرانى چون پل سلان و ماريان مور شد. توانايى رزه اوسلندر در سرودن شعر به زبانى ديگر، نگاه فيلسوفانه به اضافه‌ى نگرش هنرمندانه و جزيى‌بين شاعرانه‌اش به زندگى نگاهم را به سوى اشعار زيبا، پربار از واژه‌هاى ساده و موجز در ظاهر و عمق بسيار و پرمعنا كشانيد. در خوانش نخست شعرها، لطافت و سادگى زبان توجهم را به خود جلب كرد و در خوانش دوباره عمق و معناى شعرها برايم حيرت‌انگيز بود.

آشنايى من با اين شاعر كمتر شناخته شده براى فارسى زبانان چه در ايران، اروپا و امريكا با آشنايى با مترجم مجموعه‌اى از شعرهاى رزه
اوسلندر در آلمان در سال 82، همزمان شد. اين مترجم و شاعر كسى جز داريوش مرزبان از مهاجرين ايرانى در اروپا نبود. ايشان در جمعى از دوستان علاقه‌مند به شعر، شاعر اتريشى – آلمانى را معرفى و چند تا از شعرهاى دفترش (چنگ‌ساز من است – انتشارات براون) را براى دوستان خواندند.

در همين نشست ايشان كتاب «درخت ممنوع» به زبان انگليسى را نيز براى خوانش به من توصيه كردند. در آن نشستِ به يادماندنى نويسنده‌ى اين سطرها نيز شعرهايم را خواندم.

نكته‌ى قابل توجه در شخصيت نويسنده، خوددارى وى از سرودن به زبان مادرى‌اش آلمانى در طول هشت سال 1956-1984 بود. روزه در سال‌هاى 1941-1944 در سرزمين مادرى‌اش چرنوويتز به سر برد، وقتى شهر به اشغال نازى‌ها درآمد، او نيز مانند ساير مردم در محله‌هاى يهوديان شهر زندانى گرديد. او كه پس از برچيده شدن محله‌ى يهودى‌ها اجازه‌ى ترك شهر را نداشت، به طرز شگفتى جان به در برد. از  60000 يهودى تنها 5000 نفر جان به در بردند. تجربه‌ى تلخ، كار اجبارى، خطر مرگ، چنان روح حساس او را تحت تأثير مى‌نهد كه پس از بازگشت به امريكا در مقام شاعر، واكنش طبيعى‌اش قهر با «زبان آدم‌كشان» بود. همين واكنش شگفت‌انگيز و در همان حال طبيعى شاعر، ارج او را در نگاهم چند برابر كرد. مقاومت در برابر آدم‌كشان، اعتراض به جنگ براى او تنها از مسير شعر ممكن بود و او به زيباترين و سخت‌ترين شيوه اين مهم را انجام داد. مجموعه‌ى «درخت ممنوع» سرشار از شعرهايى با ساختار غزل يا كلاسيك، سپيد يا مدرن است. بادقت و حوصله‌ى بسيار تعداد هشتاد شعر را به فارسى برگرداندم. طبيعى است كه بر آن بودم تا
زيباترين و نغزترين شعرها را گزينش و به فارسى برگردانم. نگاه فيلسوفانه و خردورزانه‌ى رزه‌ى شاعر، دل‌مشغولى ذهنى‌ام در ضمن كار بود. تلاش و پيكار درونى شاعر با زبان، به ويژه زمانى كه زبان شعر زبان مادرى نيست، احترام برانگيز است.

او وقتى به نيويورك مهاجرت كرد، در 1946، مانند هر مهاجر ديگرى تا مدت‌ها امكان حضور در محفل‌هاى ادبى را پيدا نكرد. با اين وجود، شاعرانى چون رابرت فراست و ماريان مور تحت تأثير نگاه شعرى او بودند و هم‌اكنون كارهايشان در زمره‌ى بهترين سروده‌هاى انگليسى ارزيابى مى‌شود.

شاعر مى‌گويد: چرا مى‌نويسم؟ زيرا من در جست‌وجوى هويت خويشم با خويش، با كاغذ خاموش، شمرده‌تر سخن مى‌گويم، كاغذ مرا برمى‌انگيزد، مشتاقانه چشم به راه واژه‌هايى هستم كه به سويم مى‌آيند. با آن واژه‌ها، با خويش، پيكار مى‌كنم، مى‌رقصم و با تو سخن مى‌گويم.

در اين فرصت ضمن تشكر از دوست و همكار گرامى آقاى داريوش مرزبان كه مرا با اين شاعر بزرگ آشنا كردند، لازم به يادآورى مى‌دانم :

چون در پيش‌گفتار كتاب «درخت ممنوع» زندگى و آثار خانم اوسلندر به شرح، موجود نبود، با اجازه‌ى ايشان براى اين بخش از كتاب از ترجمه‌ى ايشان سوده برده‌ام. در برگردان فارسى شعرها سعى من بر شيوايى زبان فارسى، حفظ مفهوم و بار اصلى شعرها بوده تا جايى كه به هويت و ساختار شعر صدمه‌اى وارد نيايد. در اين مجموعه هشتاد شعر را در كنار متن اصلى به خواننده‌ى فارسى زبان پيشكش مى‌كنم.

فانوس بهادروند

                تهران – 3 شهريور 1385 – بازبينى متن اسفند  1391

 

توضیحات

در آغاز کتاب درخت ممنوع، می‌خوانیم:

زندگى و آثار رزه اوسلندر

رزه اوسلندر در اردى‌بهشت 1901 در شهر چرنویتز مرکز بوکوینا[1]

(اتریش) در خانواده‌اى آلمانى زبان و یهودى پرورش یافت. پدرش زیگموند شرتسر تاجر بود و مادرش کاتى زاده‌ى برلین. او کودکى و نوجوانى‌اش را در بوکوینا گذراند و در شعرهایش آنجا را «مادر سبز بوکوینا» و «چشم‌اندازى که مرا آفرید» نامیده است. در چرنویتز، مردم به چهار زبان سخن مى‌گفتند، آنجا شهرى هنرى بود که بسیارى از شاعران، دوستداران هنر، فلسفه و ادبیات را در خود پرورانده بود، او نیز علاقمند به تحصیل فلسفه گردید و از این‌روست که نگاه فیلسوفانه‌اى به زندگى را در شعرهایش به روشنى مى‌توان دریافت. در جوانى به دلیل تنگدستى خانواده‌اى که پدر فوت شده بود و مادر ناتوان از تأمین معاش خانواده، به امریکا مهاجرت، و سال‌ها با دشوارى در آنجا زندگى مى‌کند. رزه اوسلندر دلبستگى وافرى به سرزمین مادرى‌اش بوکوینا داشت و این عشق و علاقه‌ى وافر را در شعرهایش به خوبى مى‌توان حس کرد، او در یکى از کتاب‌هایش این‌گونه احساس خویش را بیان مى‌کند :

«براى چه مى‌نویسم؟ شاید به این سبب که در چرنویتز به دنیا آمدم. به این سبب که جهان در چرنویتز به سویم آمد. آن چشم‌اندازهاى ویژه، انسان‌هاى ویژه. افسانه‌ها و اسطوره‌ها در هوا بودند. آدم آنها را تنفس مى‌کرد.»[2]  سرزمین مادرى بوکوینا در طى دو جنگ جهانى مورد تعرض

فاشیست‌هاى آلمانى و اروپایى قرار گرفت، پس از جنگ جهانى اول از اتریش جدا و ضمیمه‌ى رومانى شد و در سال 1945 نیز به تصرف ارتش اتحاد جماهیر شوروى (روسیه) درآمد. از این‌رو زندگى دخترک حساس پیوسته در تلاطم و اضطراب بود.

 

 

 

سالشمار زندگى رزه اوسلندر

 

1919- 1907تحصیلات ابتدایى و متوسطه در چرنویتز، مدرسه‌ى بازرگانى
در وین.

1918- 1916اقامت در وین به علت جنگ جهانى نخست و اشغال چرنویتز.

 1919از این سال به بعد او با فلسفه‌ى افلاطون – اسپینوزا و
کنستانتین برونر مشغول شده و به مطالعه‌ى گسترده‌ى آنها مى‌پردازد. عضو کنگره‌هاى بررسى مسائل اخلاقى در چرنویتز مى‌شود. برونر در ایجاد جهان‌بینى رزه اوسلندر نقشى تعیین‌کننده داشت و نظریاتش شالوده‌ى فلسفه‌ى نظرى شعرهاى شاعر را به وجود آورد. برونر براى تبیین اصول فلسفه‌ى خود از اسپینوزا متأثر بوده و به او استناد مى‌کرد.

1920- 1919تحصیل در رشته‌ى ادبیات و فلسفه در دانشگاه چرنویتز.

 1920فوت پدر. مادر از تأمین نان خانواده درمى‌ماند و مصمم
مهاجرت رزه را به امریکا برنامه‌ریزى مى‌کند. دختر جوان خود را رانده شده مى‌یابد و در آینده بارها با سرایش اشعارى که در آنها به عشق خویش نسبت به مادر سوگند مى‌خورد، واکنش نشان مى‌دهد.

دوست دوران دانشجویى‌اش ایگناتس اوسلندر امور مهاجرت را سروسامان مى‌دهد.

 1921ماه آپریل، همراه با ایگناتس به امریکا مهاجرت مى‌کند.

1922- 1921اقامت در مینیاپولیس / سنت پاول و وینونا. به عنوان دستیار
سردبیر در روزنامه وست لیشتر هرولد – شاغل مى‌شود و تا سال 1927 به سمتِ مدیر جُنگِ تقویم در «امریکا هرولد» جایى که نخستین اشعارش را منتشر مى‌کند. نوشتن مقاله‌هایى در مورد افلاطون، اسپینوزا و فروید. اواخر 1922 به نیویوک نقل مکان مى‌کند.

 1923کارمند بانک در 19 اکتبر ازدواج با ایگناتس اوسلندر.

 1924آشنایى با آلفرد مارگول اشپربر که در سال 1939 اولین کتاب
شعر شاعر را منتشر کرد.

 1926به‌دست آوردن تابعیت امریکایى، عضو مؤسس انجمن کنستانتین
برونر در نیویورک.

اواخر  1926دیدار از خانواده و دوستان در چرنویتز، او به هلیوس هشت،
خط‌شناسى که چهارده سال از او بزرگ‌تر است دلباخته مى‌شود.

جدایى از همسر ـ ایگناتس اوسلندر تنها به نیویورک بازمى‌گردد.

 1928پرستارى از مادر بیمار در چرنویتز.

اواخر  1928همراه هلیوس هشت به نیویورک بازمى‌گردد.

 1930هشت ماه مه جدایى رسمى از ایگناتس اوسلندر.

انتشار اشعار و نوشتارها در روزنامه‌هاى پر تیراژ آلمانى زبان نیویورک. براى نخستین بار نوشته‌هایش در دسترس چند میلیون خواننده قرار مى‌گیرد.

اوایل  1931بازگشت به چرنویتز (رومانى) همراه هلیوس هشت و زندگى
مشترک با او که چند سال ادامه مى‌یابد.

1936- 1931انتشار اشعار در روزنامه‌ها، مجله‌ها، جُنگ‌ها و اشتغال به
روزنامه‌نگارى. مترجمى و تدریس زبان انگلیسى.

 1934لغو تابعیت امریکایى به علت عدم حضور سه ساله در امریکا.

 1935جدایى از هلیوس هشت.

 1936در این سال و چند سال بعد بیشتر در بخارست اقامت کرده و
در شرکتى با تولیدات شیمیایى کار مى‌کند.

 1939سفر به پاریس و نیویورک. انتشار «رنگین‌کمان» نخستین
کتاب شعر رزه اوسلندر در 38 سالگى در چرنویتز در بنگاه نشر لیتریا.

 1940مدیر نشریه و معلم زبان انگلیسى.

1944- 1941چرنویتز به اشغال نازى‌ها درمى‌آید. رزه اوسلندر در محله‌ى
یهودى‌هاى شهر زندانى مى‌شود و پس از برچیده شدن محله‌ى یهودى‌ها اجازه‌ى ترک شهر را ندارد. کار اجبارى، خطر مرگ اختفا در زیرزمین خانه‌هاى مسکونى. از 60000 یهودى تنها 5000 نفر مى‌توانند جان سالم به در ببرند. او با پاول سلان (پاول آنچل) آشنا مى‌شود.

آوریل  1944اشغال بوکوینا به وسیله‌ى ارتش شوروى. ساکنین یهودى آزاد
مى‌شوند. رزه اوسلندر چرنویتز مشغول به کار است.

 1945ماه دسامبر درخواست سفر به رومانى.

 1946در ماه ژوئیه ورود به بخارست. در ماه سپتامبر از راه مارسل
به امریکا مسافرت مى‌کند.

 1947مادر شاعر در رومانى بدرود حیات مى‌گوید. خبر درگذشت
مادر به ازهم‌پاشیدگى روانى و جسمانى‌اش منجر مى‌شود.

 1948کسب مجدد تابعیت امریکایى. او از سال 1965 تا پایان
زندگى همزمان تابعیت‌هاى دوگانه‌ى آلمانی‌ـامریکایى را نگه‌مى‌دارد.

1961- 1950کارمند مسئول مکاتبات و مکالمات به زبان بیگانه در شرکت
حمل و نقل فریدمن و اسلیتر در نیویورک.

1956- 1948رزه اوسلندر اشعارش را تنها به زبان انگلیسى مى‌سراید و از
نوشتن به زبان مادرى «زبان آدم‌کشان» اجتناب مى‌ورزد. پیش از همه شاعر امریکایى ماریان مور[3]  در سال  1965

موفق مى‌شود او را از عوامل دردناک و بازدارنده‌ى سرایش شعر به زبان مادرى برهاند.

 1957ماه مه تا نوامبر سفر به اروپا. گذران زندگى کوتاه با میریام
گروس برگ. سه دیدار با پاول سلان. ایستگاه‌هاى مسافرت : رتردام. پاریس، فرانسه. ایتالیا. یونان. اسپانیا. وین (و اتریش). سوئیس. پاریس. آمستردام.

 1961هشتم دسامبر به علت بیمارى به کار درشرکت فریدمن و
اسلیتر خاتمه مى‌دهد.

 1963در ماه مه سفر به وین. به جایى که برادر و خانواده‌اش از
رومانى به سوئیس عازم شده و به اردوگاه پناهندگان آمده‌اند.

 1964اقامت چهار هفته‌اى در اورشلیم. بازگشت کوتاه به نیویورک
براى تدارک نقل مکان و سکونت در وین. در وین قادر نیست ماندگار شود. خاطره‌ى رویدادهاى ضد یهودى او را از آنجا مى‌راند.

 1965نقل مکان به آلمان و سکونت در شهر دوسلدورف. او تا سال
1972 در پانسیونِ کوردس مسکن مى‌کند. پیوسته با
چمدان‌هاى بسته آماده‌ى سفر است. انتشار کتاب «تابستانِ کور». نخستین کتاب شعر او در 1939 به چاپ رسیده بود.

 1966بازنشستگى و گرفتن غرامت به سبب تحت پیگرد بودن رژیم
نازى.

 1967دریافتِ جایزه‌ى درسته شهر مرزبورگ. انتشار «سى و شش
پارسا».

تا  1971سفر در اروپا.

1969- 1968براى آخرین بار یک سال در امریکا به سر مى‌برد.

 1972پس از تصادفى، رزه اوسلندر نیازمند نگهدارى است و به
خانه‌ى سالمندان نِلى زاکس[4]  در شهر دوسلدورف نقل مکان

مى‌کند. انتشار «اسباب شعر و شاعرى»

 1974انتشار «بدون رویداد»

 1975انتشار «نشانه‌هاى دیگر»

 1976چاپ مجموعه‌ى اشعار. با این کتاب همکارى او با بنگاه نشر
ادبى براون، در کلن آغاز مى‌شود. انتشار «هنوز جا هست»

مه  1977مؤسسه هانریش هاینه در دوسلدورف نمایشگاهى از زندگى و
آثار شاعر را نشان مى‌دهد. او در همین ماه جایزه‌ى «آیدا – دهمل» را دریافت مى‌کند.

ژوئن  1977دریافت جایزه‌ى گریفیوس در دوسلدورف. شاعر با وجود
بیمارى و سالمندى شعرخوانى مى‌کند. این آخرین بارى است که او خانه‌ى سالمندان نلى زاکس را ترک مى‌کند. انتشار «بازى مضاعف» چاپ برگزیده‌ى اشعار براى نخستین بار در خارج از کشور (لندن)

1988- 1977بیمارى و استراحت در بستر – در ابتدا به بسترى شدن از
جنبه‌ى بیمارى نیازى نبود. انجام کارهاى روزانه براى او پیوسته دشوارتر مى‌شد و در نتیجه زمان کمترى براى نوشتن مى‌ماند. پناه بردن به تخت، بایستگى انجام بسیارى از کارهاى روزانه را سلب کرد و وقت آزاد بیشترى را براى نوشتن باقى گذاشت.

 1978انتشار سه کتاب: «تابستان خاکستر» برگزیده‌ى اشعار
(نخستین کتاب جیبى). «سرزمین مادرى» و «هنوز بسیارى براى گفتن باقى مى‌ماند» «کاست با برگزیده‌ى اشعار»

 1979انتشار «مسافتى دیگر»

 1980دریافت مدال رزویتاى شهر بادگاندرزهایم. آغاز همکارى با
موسسه‌ى انتشاراتى فیشر در فرانکفورت ماین.

انتشار کتاب «موافقت»

 1981انتشار سه کتاب: «نام نفس من اکنون است»

«در خانه‌ى جان زیستن» و «بر اژدهایى راندن»

رزه اوسلندر پیوسته بیشتر خود را از دیگران جدا مى‌کند. درها را به روى همه مى‌بندد و در مواردى استثنایى دوستان و خویشاوندان را مى‌پذیرد. او موفق مى‌شود نیروى برجا مانده‌اش را براى سرایش اشعارش متمرکز کند. «نوشتن نیاز درونى است» که از آن فرمانبردارى مى‌کند.

 1982انتشار «ونیز من غرق نمى‌شود» و «به سمت جنوبى سرزمینى
گرم‌تر انتظار مى‌کشد»

 1983انتشار «این‌گونه خاطر جمع تنها مرگ نفس مى‌کشد»

 1984دریافت جایزه‌ى ادبى آکادمى هنرهاى زیباى بایرن، دریافت
مدال بزرگ شایستگى از جمهورى فدرال آلمان، آغاز چاپ مجموعه‌ى آثار او در هشت جلد در مؤسسه انتشاراتى فیشر.

چاپ «تپه‌ها» / از هواى / تغییرناپذیر» (جلد سوم مجموعه‌ى آثار) فیلم‌بردارى از رزه اوسلندر براى برنامه‌ى تلویزیونى براى آخرین بار. او به پرسش: خانم اوسلندر، از زندگى دیگر چه انتظارى دارید؟ پاسخ مى‌دهد «من هیچ توقعى ندارم، اما با میل زندگى مى‌کنم.»

 1985چاپ «داس زمان را / به کاه درو مى‌کند» (جلد دوم مجموعه
آثار) و «من صداى قلب خرزهره را / مى‌شنوم» (جلد پنجم مجموعه آثار)

انتشار «من ستاره‌هاى سخنانم را / مى‌شمرم»

 1986دریافت جایزه‌ى ادبى اتحادیه‌هاى کتابخانه‌هاى پروتستان
براى کتاب «نام نفس من اکنون است» و چاپ «دوباره یک روز از گدازه و باد» (جلد ششم مجموعه آثار) و «زمین مزرعه‌ى سفید مرگ بود» جلد اول مجموعه آثار در ماه ژوئیه شاعر به نوشتن پایان مى‌دهد. «در من دیگر نیازى براى نوشتن نیست.» آرام و خونسرد مرگ را انتظار مى‌کشد.

 1987انتشار «من هنوز بازى مى‌کنم.» و «رویا چشمان باز دارد.»

 1987در سوم ژانویه رزه اوسلندر در دوسلدورف در خانه‌ى
سالمندان نلى زاکس دیده از جهان فرومى‌بندد. او در گورستان یهودیان در شهر دوسلدورف به خاک سپرده مى‌شود.

چاپ «و جایزه‌ها نفسى است که زندگى‌ات را حفظ مى‌کند.»

(جلد هفتم مجموعه آثار)

 1990چاپ «هر قطره / یک روز» (جلد هشتم مجموعه آثار) با این
کتاب تمام مجموعه‌ى آثار رزه اوسلندر در پیش رو است. آثارى که به شعر معاصر و ادبیات آلمانى زبان غنا بخشیده است. او همان‌گونه که خود در رویه‌هاى 102 و 103 کتاب «شب چشمان بى‌شمار دارد.» (کتابى که به نثر نوشته شده است) اشاره مى‌کند. در ابتدا تحت تأثیر گوته و هاینه بود و سپس گسترده‌تر و جدى‌تر تحت تأثیر هولدرین، ریلکه، تراکل، گئورک هیم، کافکا و برخى از شاعران مهم بوکوینا قرار داشته است.

او به الزه لاسکر – شولر علاقمند بود. پآول سلان توجه‌اش را جلب مى‌کرد. کارل کراوس را مى‌ستود.

شعراى امریکایى استیون والیس، ا. ا. کامینگز و تى. اس. الیوت زمانى دراز توجه‌اش را جلب کردند. اونگارتى شاعر ایتالیایى و پابلو نرودا با او دوست بودند. از شعراى آلمانى در سال‌هاى پیشین خود را با گونتر آیش و نلى زاکس همراهى و هم فکرى احساس مى‌کرد و در سال‌هاى اخیر به ویژه ماریا لوئیزه کاشینتر و پتر هوخل، بن و برشت را همیشه مى‌ستود، اما خود را به آنها خیلى نزدیک احساس نمى‌کرد.

 

 

 

 

آفرینش

 

آه موجود زیباى خونم!

عصاره‌ى کمال، خط راستى که مى‌پیچد

تا صفر ـ زمین، اقیانوس، ستاره :

حلقه‌هاى طلا در نبضم، عشق من

عشق من و فکر آتشینم

دنیا را در بر مى‌گیرد.

باران چهره‌اى بى‌خش را مى‌پوشاند

تا تابش آرام.

تور، تورى تنیده مى‌بافم

بر خروش آفرینشم

آه واژه‌ى خمیده، آه موسیقى

گوشه‌اى روشن مى‌شود

در هر سطح از حیات!

فواره بالا مى‌رود سرراست

تا نشکند در قطره‌هاى رنگین‌کمان

 

آه بازگشت به زمین، به هنر!

 

 

 

 

آواز باران

 

مى‌بارد و جارى مى‌شود

با صدایى خواب‌آلود

قطره قطره مى‌رود

درون زمین

 

آسمان پایین

ابرها تیره‌اند

نه وجود بارقه‌اى

بارقه‌اى تسلى‌بخش

 

پیوسته مى‌بارد

تمام روز ـ تمام شب

فضا را مى‌پوشاند

و نور را مى‌پوشاند.

مى‌ریزد و روان مى‌شود

ترانه‌اى مى‌خواند

از خواب‌هاى ترس‌آلود

فراموش – دور.

 

 

ابهام

 

در قعر سال لاجوردى‌امان

کمین کرده

هر چه نزدیک لبه مى‌شویم.

من کوچکم و تو کوچک

دیگر تنها نیستیم

اما جرقه‌هاى ترس ماوراى بنفش

پیچیده در ظرف‌هایى

آتش گیر از امید.

 

هنوز کسى ـ کوچکى به مانند تو

شهامت نواختن ویولن بر لبه را دارد.

آیا کسى دیده است

لبه‌اى به تیزى ویولن؟

تنها سال لاجوردى‌امان

شاید بشنود

شکوه صدایى ملکوتى

پاره از تیزى اره‌اى

که وحشتِ بر گردن‌مان آویز

چون صلیب را فرونشاند.

 

 

 

اتاق من

 

 

چهار دیوار، کف و یک سقف

اتاق است این یا زندان؟

در و پنجره‌اى اگر نبود

گوشه‌اى از دوزخ مى‌نمود.

 

دوزخ اما داغ است و این یک سرد

دیوارها دلگیر و سقف خاکسترى

کف چین‌خورده ـ سیاه و مندرس :

اتاقى که باید درش به سر برم.

 

دو صندلى، میزى و یک تخت

تصویرهایى مقدس.

مکانى که فراموشت شود شاید

به ویژه سرخ ـ و آبى‌اش.

 

رنگین‌کمانى سر مى‌کشد درون دلتنگى

دیوارها، سقف و کف را

در سرخى بى‌قرار مى‌شکند

و با دست آسمان

سکون زندگى از میان مى‌رود.

 

[1] . bukowina / czervowits

[2] . نقل از مجموعه‌ى «چنگ ساز من است» ترجمه‌ى داریوش مرزبان – چاپ بنیاداوسلندر کلن 1381.

[3] . marriane more

[4] . Nelly Sachs

توضیحات تکمیلی

وزن 250 g
ابعاد 21 x 14 cm
پدیدآورندگان

,

نوع جلد

SKU

9892

نوبت چاپ

شابک

978-600-376-126-1

قطع

تعداد صفحه

206

سال چاپ

موضوع

تعداد مجلد

وزن

250

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “درخت ممنوع”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This