No products in the cart.

توت فرنگی های اهلی

10,000تومان

مهدی قلی نژاد ملکشاه

 

من هم خسته شده‏ام از این شهر کوچک، اینکه همه می‏شناسندت، همه را می‏شناسی. باید به همه حساب پس بدهی، همه را از خودت راضی نگه داری. من که نمی‏گویم نه. مگر من بَدم می‏آید که توی یک شهر بزرگ زندگی کنم. پیشرفت کنم، ولی آخراینجا هم دلخوشی‏هایی  دارم. شاید تو بخندی. ولی نشاهای گوجه و بادمجانم تازه جان گرفته‏اند. آفتا‏بگردان‏ها تازه دانه کرده‏اند.

در آغاز کتاب توت فرنگی های اهلی، می‌خوانیم:

راهِ انحرافی

 

قمیشی می‏خوانَد.

راننده صدا را کمتر می‏‌کند تا صدای پرچانگیِ پیرمرد بهتر به گوشش برسد:

«رضا خان گفت نی‏شکر نکارید. پنبه بکارید. هم به درد دنیایتان می‏‌خورَد هم به درد آخرتتان.»

پسرش توضیح می‏‌دهد: «کفن باید از پنبه باشد. لباس‏‌های آن روزگار هم بیشتر از پنبه بودند. آنهایی هم که وُسعشان می‏‌رسید ابریشم. توی شمال کسی پنبه نمی‏‌کاشت. گندم می‏‌کاشتند و نیشکر و برنج. بعد از اینکه کارخانه‏‌های نساجی ساخته شد، کشت گندم قدغن شد. دهاتی‏‌هایی را که تا دیروز پای خیش و خرمن کار می‏‌کردند به زور آورد پای ماشین‏‌های بافندگی.

میانسال است. همسن من. سی ساله. چارشانه و خوش‏بنیه است، مثل پدرش که روی صندلی جلو نشسته. یکی در میان حرف می‏‌زنند:

«یک مهندس آلمانی هم کنار دستش ایستاده بود. مهندس کشاورزی.»

پسرش توضیح می‏‌دهد:

«بیشتر مستشار‏هایی که آن زمان در ایران کار می‏‌کردند آلمانی بودند.»

«رضا شاه گفت: “تو نظرت چیه؟” مثلا… فرض کنید مهندس آلمانی اسمش اشمیت بود، “تو نظرت چیه اشمیت؟” اشمیت گفت: “خیلی هم خوب قربان. ولی همین‏طوری که نمی‏‌شود گفت. اول از همه باید خاک این منطقه را آزمایش کنیم. ببینیم به درد کشت پنبه می‏‌خورد یا نه. دوم از همه، (اشمیت اینجوری حرف می‏‌زد.) میزان بارندگی متوسط سالانه، ماه‏‌های  پُر باران…” رضا شاه گفت: “برای همۀ این کارهایی که گفتی چقدر زمان می‏‌خواهی؟”

“یک سال. دست کم یک سال.”

“وقتِ کشت پنبه کِی است؟”

“در کشور ما همین وقت‌ها.”

“گفتی یک سال؟”

“بله.”

“نمی‌‏شود که در این یک ساله کارخانه‏‌های نساجی معطل بمانند. من روی محصول پنبۀ‏امسال حساب کرده‏‌ام.”

“پس دانه‏‌های پنبه را در عمق سه سانتی‏متری خاک بکارید و به آسمان نگاه کنید. همان‏جور که چند هزار سال  به آسمان نگاه کردید و هیچ خبری هم نشد.”»

دانشجوی دکترا صدایش را دورگه می‏‌کند. زمزمه می‏‌کند: «چشم از آسمان بردار که وَحی از خاک می‏‌آید.»

پیرمرد سر تکان می‏‌دهد و وقتی مطمئن می‏شود که پسرش حرف دیگری برای گفتن ندارد، ادامه ماجرا را از سر می‏گیرد:

“گفتی در چه عمقی از خاک؟ ”

“سه سانتی‌متر.”

رضا شاه همین سوال را از کشاورزی که اسمش گل‌علی بود پرسید: “تو نظرت چیه گل‌علی؟”

“سه سانتی‌متر یعنی چقدر قبلۀ عالم؟”

رضا شاه شستش را روی بند دوم اشاره‌‏‏اش می‏نشانَد و حدودِ سه سانتی‌متر را به گل‌علی نشان می‏‌دهد.

“نظر مرا بخواهید یک بند انگشت بس است. خاک مازندران مرطوب است. دانه زیاد هم در جُلِ خاک کاشته شود، تا وقتی که سر از خاک بیرون بیاورد می‏‌پوسد.”

رضا شاه به مهندس آلمانی گفت: “دولت ایران پول مُفت ندارد که خرج مستشاری کند که از یک دهاتیِ ایرانی کمتر می‏‌فهمد. اخراج!”

بعد، رو کرد به گل‌علی و گفت: “آن موقع که جمال تقسیم می‏کردند تو کجا بودی؟”

گل‌علی آبله‌رو بود.

“پیِ کمال قبلۀ عالم.”

رضا خان گفت: “شیر مادرت حلالت باشد مَرد. بگو بدانم کِی آبله‌رو شدی؟»

“سه ساله که بودم قبلۀ عالم. سالِ آخرِ پادشاهیِ شاهِ شهید.”

رضا شاه گفت: “قبلۀ عالم پدر جدته پدر سوخته.”

رضا شاه بَدَش می‏‌آمد بهش بگویند قبلۀ عالم. می‏‌گفت اگر شاه‌‏های بی‏بخار و زنباره قاجار قبلۀ عالم بودند، من نمی‌خواهم قبلۀ عالم باشم. من رضا پهلوی‏‌ام.”

مردی که روی صندلی جلو، کنارِ راننده نشسته است با چشم‏‌های باز رفته به گذشته‌‏های پدر بزرگش گل‌علی. همان مرد آبله‏‌رو. پیشکار رضا شاه در زمین‏های دشتِ ناز ساری. نوه‏‏اش حالا صاحب بخشی از همان زمین‌هاست و نتیجه‏‏اش وارث بعدی، همان که کنار من نشسته است. پدر و پسر هر دو چارشانه، خوش‌بنیه، گردن‌کلفت. در ذُریۀ گل‌علی زوال راه ندارد. گل‌علی بی‏سواد بود و آبله‌رو. پسرش خواندن و نوشتن می‏دانست. نوه‏‏اش دیپلمۀ ردی است و نتیجه‏‏اش که کنار من روی صندلی پراید نشسته، دانشجوی دکترا، دکترای تکنولوژی نساجی. پدرش باد در غبغب می‌‏اندازد: «گرایشِ ماشین‏‌آلات.»

خاندانی رو به ترقّی. رو به بالیدن.

Additional Information

وزن 150 g
ابعاد 21 x 14 cm
پدیدآورندگان

مهدی قلی نژاد ملکشاه

نوع جلد

شومیز

SKU

9896

نوبت چاپ

یکم

شابک

978-600-376-168-1

قطع

رقعی

تعداد صفحه

130

سال چاپ

1396

موضوع

داستان فارسی

تعداد مجلد

یک

وزن

150

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Be the first to review “توت فرنگی های اهلی”

Pin It on Pinterest

Share This