تاریخ جهان

55,000تومان

کریس هارمن

ترجمه پرویز باباییپ

جمشید نوایی

تاريخ بشر در چند هزار سال اخير، مهمتر از همه، تاريخ چگونگى پديدارى اجتماع‌ها و دستگاه‌هاى فكرى بسيار متفاوت است. اين تاريخ از  اعمال مردان و زنان بيشمارى ساخته شده، كه هركدام مى‌كوشد براى خود و همنشينان و عزيزان خويش زندگى ِ شايسته‌اى پديد آورد، گاه جهان را چنان‌كه هست مى‌پذيرد، گاهى از تغيير آن نوميد مى‌شود، اغلب ناكام است و گاهى كاميار. با اين وصف از اين جريان‌هاى بى‌پايانِ بهم پيوسته دو موضوع مشخص مى‌شود. از يك سوى، در توانايى بشر در راه گذران زندگى از طبيعت و چيرگى بر اوضاع مادى ابتدايى، كه بخشى از «جامعه اشتراكى آغازين» بود، افزايش متراكمى ديده مى‌شود. از سوى ديگر، پيدايش شكل‌هاى پياپى ِ سازمان جامعه است كه به سود اقليتى كوچك و صاحب امتياز بر اكثريت مردم ستم مى‌كند و از آن‌ها بهره مى‌كشد

همواره از من می پرسند که آیا برای تاریخ جهان کتابی هم ارز کتاب تو ، تاریخ مردمی ایالات متحد آمریکا سراغ داری؟ من همیشه پاسخ داده ام من فقط یک کتاب می شناسم که این وظیفه بسیار دشوار را به انجام رسانده و آن تاریخ جهان به قلم کریس هارمن است. این کتاب هم اکنون در قفسه کتاب های مهم مرجع من قرار دارد.

توضیحات

گزیده ای از کتاب تاریخ جهان

سرکوبى دولتى آشکار شاید در کشورهاى صنعتى غرب بیش و کم عجیب به‌نظر بیاید. اما شیوه‌هاى نامحسوس ِ تسلط همیشه پابرجاست.

در آغاز کتاب تاریخ جهان می خوانیم

کریس هارمن در سال 1942 در انگلستان متولد شده و تحصیلات خود را در دانشگاه لیدز در شهر واتفورد نزدیک لندن گذرانده است. وى از مدرسه اقتصاد لندن نیز به اخذ دیپلم Masterd of Philosophy نائل آمده است. مبارزه طبقاتى در اروپاى شرقى و انقلاب تباه شده آلمان از جمله تألیفات اوست. او سال‌ها سردبیر نشریه کارگران سوسیالیست انگلستان و از رهبران برجسته آن حزب بوده است. وى طى نامه‌اى از مترجمان کتاب و نیز از بهزاد کاظمى که سبب‌ساز این ترجمه شد سپاسگذارى کرده است.

گنجانیده‌ها

  

پیشگفتار    13

بخش یک. پیدایش جامعه‌هاى طبقاتى

 

فصل 1. «انقلاب» نوسنگى                        32

فصل 2. نخستین تمدن‌ها                           39

فصل 3. نخستین تقسیم‌بندى‌هاى طبقاتى                     47

فصل 4. ستم بر زنان           53

فصل 5. نخستین «دوران تاریکى»         56

بخش دو. جهان باستان

 

فصل 1. آهن و امپراتورى‌ها                  70

فصل 2. هند باستان            73

فصل 3. نخستین امپراتورى‌هاى چین                           80

فصل 4. دولت شهرهاى یونان                90

فصل 5. ظهور و سقوط رُم                       99

فصل 6. پدیدارى مسیحیت                      119

بخش سه. سده‌هاى میانه

 

فصل 1. سده‌هاى هرج و مرج               138

فصل 2. چین: تولدِ دیگر امپراتورى     142

فصل 3. بیزانس: فسیل زنده                      154

فصل 4. انقلاب‌هاى اسلامى                     161

فصل 5. تمدن‌هاى افریقا                          176

فصل 6. فئودالیسم اروپا     181

بخش چهار. دگرگونى بزرگ

 

فصل 1. فتوحات اسپانیاى نوین              206

فصل 2. از نوزایى به اصلاح                    219

فصل 3. دردهاى زایمان نظمى نو        245

فصل 4. واپسین شکوفایى امپراتورى‌هاى آسیا         274

بخش پنج. گسترش نظم نو

 

فصل 1. دوره آرامش اجتماعى              290

فصل 2. از خرافه به علم    294

فصل 3. عصر روشنگرى     300

فصل 4. برده‌دارى و برده‌دارى مزدبَرى                     305

فصل 5. برده‌دارى و نژادگرایى             307

فصل 6. اقتصادهاى «کار آزاد»             316

بخش شش. جهان زیر و رو شد

 

فصل 1. پیش‌درآمد امریکا                        326

فصل 2. انقلاب فرانسه         340

فصل 3. ژاکوبینیسم در خارج فرانسه     371

فصل 4. واپس‌نشینى عقل                          386

فصل 5. انقلاب صنعتى       390

فصل 6. زایش مارکسیسم   399

فصل 7.  1848                       409

فصل 8. جنگ داخلى امریکا                   421

فصل 9. تسخیر شرق            432

فصل 10. استثناء ژاپن        444

فصل 11. آسمان متلاطم: کمون پاریس                      448

بخش هفت. سده امید و هراس

 

فصل 1. جهان سرمایه         462

فصل 2. جنگ جهانى و انقلاب جهانى                         493

فصل 3. اروپا در جوش و خروش         522

فصل 4. شورش در جهان مستعمراتى   544

فصل 5. «سال‌هاى بیست زرین»            561

فصل 6. پسرفت بزرگ       568

فصل 7. امید فروخورده: 36 ـ  1934   594

فصل 8. نیمه شب در سده                        617

فصل 9. جنگ سرد              655

فصل 10. بى‌نظمى ِ نوین جهانى            695

نتیجه

 

نتیجه          724

یادداشت‌ها                 743

نمایه           791

پیشگفتار

 

 

تِبِس هفت دروازه را که ساخت؟

در کتاب‌ها اسم شاهان آمده.

شاهان تخته سنگ‌ها را بالا بردند؟

و بابل بارها ویرانه شد.

چه کسى نو به نو آن را ساخت؟ در کدام سراهاى ِ

زرتاب لیما سازندگانش مى‌زیستند؟

غروبى که بناى ِ دیوار ِ چین پایان یافت،

سنگ‌کارانش کجا رفتند؟

رُم ِ باشکوه پر از تاق‌نصرت‌هاست. چه کسى

آن‌ها را برافراشت؟ سزارها بر کدام مردمان

پیروز شدند؟

بیزانس ِ صدبار ستوده شده در ترانه‌ها، آیا فقط

اهالى‌اش را قصرنشین کرد؟

حتى در آتلانتیس افسانه‌اى

شبانگاهى که اقیانوس به کامش

کشید، فریادِ غریقان بر سر بردگانشان

بلند بود.

اسکندر جوان هند را فتح کرد.

دست ِ تنها بود؟

سزار بر مردم گُل ظفر یافت.

یک آشپز هم همراهش نبود؟

فیلیپ شاه اسپانیا به هنگام غرق ِ

ناوگانش گریست. فقط او گریان بود؟

فردریک دوم فاتح جنگ هفت ساله بود.

دیگر که فاتح بود؟

در هر برگ نقش یک پیروزى.

دست‌پخت ِ سورِ فاتحان از که بود؟

هر ده سال یک مرد بزرگ.

هزینه را که مى‌پرداخت؟

بیشمار خبرها.

بیشمار پرسش‌ها.

            «پرسش‌هاى کارگرى که سواد خواندن دارد»

                        اثر برتولت برشت

پرسش‌هایى که در شعرِ برشت مطرح شده نیازمند پاسخ‌هایى است. فراهم آوردن ِ پاسخ‌ها باید وظیفه تاریخ باشد. تاریخ را نباید محفوظات گروه کوچکى از کارشناسان قلمداد کرد یا تفنن کسانى که مى‌توانند از عهده کار برآیند. تاریخ، بنابر ادعاى هنرى فورد[1]  پیشتاز تولید کلان ِ خودرو و دشمن سرسخت ِ اتحادیه‌هاى کارگرى و ستایشگر

اولیه آدولف هیتلر، «پرت و پلا» نیست.

تاریخ درباره رشته رخدادهایى است که به زندگى کنونى ما انجامیده. داستان چگونگى به خود آمدن ماست. درک این مطلب کلید کشف ِ چند و چون راهى است که
مى‌توان جهانى را که در آن زندگى مى‌کنیم بیشتر تغییر دهیم. شعار «آن که سررشته گذشته را در دست دارد، سررشته آینده نیز به دست اوست»، یکى از شعارهاى یکه‌تازانى است که زمام دولت را در رُمان  1984، اثر جورج آرول[2]  در دست دارند.   شعارى که همواره کاخ‌نشینان و سورچرانان ِ وصف شده در پرسش‌هاى برشت آن را جدى تلقى مى‌کرده‌اند.

حدود بیست و دو سده پیش یکى از امپراتوران چین حکم کیفر مرگ را براى کسانى درنوشت که «براى انتقاد از اکنون، گذشته را دستاویز خود مى‌کردند.» آزتک‌ها وقتى دره مکزیک را در سده پانزدهم فتح کردند به قصد از میان بردن پیشینه دولت‌هاى گذشته برآمدند، و اسپانیایى‌ها هم وقتى منطقه را در سال‌هاى 1620 مسخر کردند کوشیدند تمام پیشینه‌هاى آزتک‌ها را از میان ببرند.

امور در سده واپسین چندان فرقى نکرده. مخالفت با تاریخ‌نگاران رسمى ِ استالین یا هیتلر در حکم زندان و تبعید یا مرگ بود. همین سى سال پیش تاریخ‌نگاران اسپانیایى مجاز نبودند که موضوع بمباران شهرک گورنیکاى ِ باسک را بررسى کنند، یا تاریخ‌نویسان مجارستانى به رویدادهاى سال 1956 بپردازند. در همین اواخر کار دوستان من در یونان، به‌سبب ایرادگیرى از تلقى دولت در نحوه پیوست ِ بخش بزرگى از خاک مقدونیه در دوره پیش از جنگ جهانى اول به دادگاه کشید.

سرکوبى دولتى آشکار شاید در کشورهاى صنعتى غرب بیش و کم عجیب به‌نظر بیاید. اما شیوه‌هاى نامحسوس ِ تسلط همیشه پابرجاست. هم‌اکنون که این مطلب را مى‌نویسم دولت تازه کارگرى اصرار دارد که مدرسه‌ها باید بر تاریخ و دستاوردهاى انگلیس تأکید کنند و دانش‌آموزان باید نام و دوره بزرگان انگلیسى را بیاموزند. در آموزش عالى، بیشتر تاریخ‌نگارانى که با نگرش‌هاى متداول همسازند، کماکان همان کسانى هستند که کسب افتخار مى‌کنند و کسانى که با چنین نگرش‌هایى مخالفت مى‌ورزند، از مقام‌هاى اصلى ِ دانشگاهى کنار گذاشته مى‌شوند. موضوع ِ «سازش، سازش، راه ترقى توست»، همچنان پابرجاست.

از دوره نخستین فرعونها پنج‌هزار سال پیش، فرمانروایان، تاریخ را سیاهه‌اى از «دستاوردها»ى خود و نیاکانشان نمایانیده‌اند. تو گفتى یک همچو «بزرگمردانى» شهرها و آثار تاریخى را ساخته و سبب رونق شده‌اند و بانى ِ کارهاى بزرگ یا پیروزى‌هاى ِ نظامى بوده‌اند. و برعکس، «بدکاران» لابد مسئول تمام نابکارى‌ها در عالم‌اند. نخستین آثار تاریخ فهرست شاهان و دودمان‌ها بود و به «فهرست‌هاى شاهى» شهره بود. آموختن سیاهه‌هاى ِ همانند بخش ِ عمده تاریخ باقى ماند همچنان که در مدرسه‌هاى چهل سال پیش انگلیس درس داده مى‌شد. دولت تازه کارگرى ـ و حزب محافظه‌کار مخالف ـ ظاهرآ سخت در فکر تحمیل دوباره این قضیه‌اند.بر پایه این تعبیر از تاریخ، شناخت تنها عبارت است از توانایى به یادسپارى این سیاهه‌ها، به روش «انسان حافظه» یا «مغز متفکر» رقیب. این روش، تعبیر جستجوهاى ِ سطحى ِ تاریخ است که به درک معناى گذشته و اکنون کمکى نمى‌کند.

روش دیگر بررسى ِ تاریخ، در مخالفت آگاهانه با نگرش «بزرگمرد» است. رخدادهاى خاص را برمى‌گیرد و ماجراى آن‌ها را شرح مى‌دهد، گاهى از دیدگاه شرکت‌کنندگان عامى، این روش ممکن است مردم را مجذوب کند. تماشاگران برنامه‌هاى تله‌ویزیونى پرکم نیستند ـ حتى تمام کانال‌ها ـ که این‌گونه مطالب را به کار مى‌زنند. دانش‌آموزانى که با این مطالب روبه‌رو مى‌شوند کشش غریبى به روش ِ کهن ِ «شاهان، دوره‌ها و رخدادها» نشان مى‌دهند.

اما چنین «تاریخى از پایین» از نکته بسیار بااهمیتى غافل مى‌ماند: همپیوندى ِ حوادث.تأکید صرف بر کسانى که در رخدادى دخالت داشتند، به خودى خود، امکان ندارد سبب درک ِ وجود نیروهاى بزرگ‌ترى شود که زندگانى آن‌ها را ساختند و هنوز هم زندگى ما را مى‌سازند. مثلا نمى‌توان بدون درک علل ظهور و سقوط امپراتورى رُم سبب پیدایش مسیحیت را درک کرد. نمى‌توان بدون ِ پى بردن به بحران‌هاى ژرف فئودالیسم اروپا، علت شکوفایى هنر را در عصر نوزایى (رُنسانس) و پیشرفت تمدن را در قاره‌هایى فراتر از اروپا دریافت. نمى‌توان بدون شناخت انقلاب صنعتى به علل جنبش‌هاى کارگرى سده نوزدهم پى برد. و نمى‌توان بدون دانستن ِ علت رابطه متقابل این و رویدادهاى بیشمار دیگر سبب ِ نیل ِ افراد بشر را به موقعیت کنونى دانست.

هدف این کتاب این است که در تأمین ِ یک چنین نماى ِ کلى کوشا باشد. من مدعى نیستم که شرح کاملى از تاریخ بشر فراهم مى‌آورم. جاى بسا شخصیت‌ها و رخدادها که در تاریخ جامع ِ هر دوره‌اى اساسى‌اند خالى است. اما براى فهم معناى الگوى کلى که به اکنون انجامیده لزومى ندارد که از جزء به جزء گذشته بشر باخبر شد.

کارل مارکس بود که در باب این الگوى کلى نظرى ارایه داد. یاد کرد که افراد بشر تنها از راه تلاش جمعى براى گذران زندگى در این سیّاره زنده مانده‌اند، و هر راه تازه‌اى در تأمین یک چنین گذرانى تغییراتى را در مناسبات گسترده آنان با یکدیگر ضرورى ساخته. تغییرات در آنچه او «نیروهاى تولیدى» مى‌خواند در پیوند با تغییرات در «روابط تولیدى» است و این روابط سرانجام سبب دگرگونى مناسبات گسترده در کل جامعه مى‌شود.

اما، این تغییرات به شیوه مکانیکى رخ نمى‌دهد. در هر مرحله افراد بشر انتخاب مى‌کنند که در این یا آن راه پیش بروند، و در کشاکش‌هاى عظیم اجتماعى براى این انتخاب‌ها برزمند. بجز مرحله‌اى در تاریخ، نحوه انتخاب‌هاى مردم به پایگاه طبقاتى آنان مرتبط بوده. انتخاب بَرده محتملا با انتخاب ِ برده‌دار فرق مى‌کند و انتخاب افزارمند فئودال با ارباب فئودال. مبارزه‌هاى بزرگ بر سر آینده بشر عنصرى از مبارزه طبقاتى را در برگرفته است. توالى ِ این مبارزه‌هاى عظیم استخوان‌بندیى را پدید مى‌آورد که به گِرد آن دنباله تاریخ گسترش مى‌یابد.

این نگرش، نقش ِ افراد یا اندیشه‌هاى ِ ترویجى آنان را نفى نمى‌کند. منظور تأکید براین نکته است که فرد یا اندیشه به دلیل تکامل مادى پیشین جامعه و شیوه گذران مردم و ساختار طبقات و دولت‌ها، تنها ممکن است نقش معینى بازى کند. این استخوان‌بندى مانند کالبدِ زنده نیست. اما بدون استخوان‌بندى، کالبد محکم و استوار نیست و نمى‌تواند زنده بماند. درک ِ «اساس ِ» مادى تاریخ پیش شرطى لازم، اما نه کافى براى درک ِ هرچیز دیگر است.

بنابراین، این کتاب برآن است که براى تاریخ جهان طرحى مقدماتى فراهم کند و نه بیش از آن. اما طرحى است، که امیدوارم، به برخى اشخاص کمک کند که با گذشته و اکنون کنار بیایند. در نگارش ِ آن، در تمام مدت آگاه بوده‌ام که ناچارم با دو پیشداورى روبه‌رو شوم.

یکى نظرى است مبنى‌بر اینکه خصیصه‌هاى عمده جوامع پى در پى و تاریخ بشر نتیجه سرشت «تغییرناپذیر» آدمى بوده است. همین پیشداورى است که بر نوشته‌هاى دانشگاهى و جریان اصلى مطبوعات و فرهنگ عامه سایه مى‌افکند. گفته‌اند که افراد بشر همیشه آزمند و رقابت‌جوى و ستیزه‌خوى بوده‌اند، و همین بیانگر دلهره‌هایى است نظیر جنگ و بهره‌کشى و برده‌دارى و ستم بر زنان. این تصویرِ «انسان غارنشین» بر آن است
که کُشت و کشتارها را در جبهه غرب در یک جنگ جهانى روشن کند و نسل‌کشى را در جنگ دیگر. استدلال من به کلى فرق مى‌کند. «سرشت آدمى» همچنان که امروزه خبر داریم، نتیجه تاریخ ماست، نه علت آن. تاریخ ما در قالب‌ریزى ِ سرشت‌هاى مختلف انسانى دخالت داشته و هر سرشت جاى ِ سرشتى را گرفته که پیشتر ستیزه‌هاى ِ بزرگ اقتصادى و سیاسى و ایدئولوژیکى را از سر گذرانده.پیشداورى ِ دوم، که در دهه واپسین رواج یافته، این است که گرچه جامعه بشر احتمالا در گذشته تغییر کرده، دیگر تغییر نخواهد کرد.

وقتى فرانسیس فوکویاما، مشاور وزارت خارجه امریکا در سال 1990 جزئیات این پیام را توضیح داد با اقبال بین‌المللى روبه‌رو شد. او در مقاله‌اى که در روزنامه‌هاى سراسر جهان به چند زبان درآمد اعلام کرد که ما فقط شاهد «پایان تاریخ» هستیم. دوره کشاکش‌هاى گسترده اجتماعى و مبارزه‌هاى پردامنه ایدئولوژیکى به سر آمد و تمام شد ـ و هزار سردبیر روزنامه و اجراکننده تله‌ویزیونى با این نظر همصدا شدند.

آنتونى گیدنز  رئیس مدرسه عالى اقتصاد لندن و مشاور جامعه‌شناسى نخست‌وزیر دولت تازه کارگرى انگلیس، در سال 1998 همین پیام را در کتابش راه سوم، که زیاد جنجال آفرید و کم خوانده شد، تکرار کرد. نوشت که ما در جهانى زندگى مى‌کنیم که «هیچ گزینه‌اى در برابر سرمایه‌دارى در دست نیست.» او فرضى رایج را مى‌پذیرفت و تکرار مى‌کرد. فرضى که دیرنده نیست.

نظام سرمایه‌دارى به عنوان نوعى شیوه سازماندهى ِ تولید کلى یک کشور قدمتى سه یا چهار قرنى دارد. به عنوان نوعى شیوه سازماندهى تولید کلى جهان، حداکثر صد و پنجاه سال از پیدایش آن مى‌گذرد. سرمایه‌دارى صنعتى، با منظومه شهرى عظیم و باسوادى ِ گسترده و وابستگى کلى‌اش به بازارها، در پنجاه سال اخیر به گستره‌هاى پهناور عالم خیز برداشته. بااین همه انسان‌ها از این یا آن نوع بیش از یک میلیون سال است که در کره زمین به سر برده‌اند و انسان‌هاى امروزى نیز بیش از صدهزار سال. به راستى درخور توجه است اگر یک شیوه اداره امور که در کمتر از پنج دهم درصد طول حیات ِ نوع ما وجود داشته، قرار باشد بقیه این مدت دوام بیاورد ـ مگر اینکه بنا باشد در واقع طول عمر خیلى کوتاه شود. تمام مطلبى که فوکویاما و گیدنز مى‌نویسند تأییدى است بر این‌که کارل مارکس دست‌کم در یک مورد محق بود، آن‌جا که خاطرنشان مى‌کند «براى بورژوازى تاریخى در میان بوده و دیگر نیست». گذشته نزدیک نوع ما راه هموارِ روبه بالاى ِ ترقى نبوده، بلکه با آشوب‌هاى مکرر و نبردهاى دهشتناک و جنگ‌هاى داخلى پر خونریزى و انقلاب‌ها و ضدانقلاب‌هاى خشونت‌بار رقم خورده. دورانى که به نظر مى‌آمد توده‌هاى عظیم مردم بایستى پیشرفت کنند بیش و کم همیشه جا به دهه‌ها یا حتى سده‌ها فقر توده‌گیر و ویرانى ِ و وحشتناک داد.

راست است که در طول تمام این هول و هراس‌ها، در توانایى بشر در عرصه مهار و به‌کارگیرى درست نیروهاى طبیعت پیشرفت‌هاى مهمى حاصل شد. ما امروز در این زمینه به مراتب بیش از صد سال پیش توانایى داریم. ما در جهانى به سر مى‌بریم که در آن نیروهاى طبیعت دیگر نمى‌توانند مردم را از گرسنگى یا سرما از میان ببرند و بیمارى‌هایى که زمانى مردم را به وحشت مى‌انداختند چه‌بسا از میان رفته باشند.

اما این امر به خودى خود پایان‌بخش نابودى ِ ادوارى صدها میلیون تن براثر گرسنگى و سوء تغذیه و جنگ نبوده. اسناد سده بیستم نمایانگر این نکته است. در این سده بود که سرمایه‌دارى صنعتى سرانجام بر سراسر جهان چیره شد. چنان‌که حتى دور افتاده‌ترین دهقان یا گله‌دار اکنون تا اندازه‌اى به بازار وابسته است. قرن ِ جنگ و سلاخى و محرومیت و توحش نیز بود که نظیرى در گذشته ندارد، تا بدان‌جا که فیلسوف لیبرال آیزایا برلین آن را «دهشتناک‌ترین سده در تاریخ باختر زمین» توصیف کرد. در دهه‌هاى واپسین ِ سده چیزى نیست که نشان دهد امور به‌نحوى سحرآمیز به سود کل افراد بشر بهبود یافته. آنان شاهد تنگدستى ِ گسترده بلوک شرق پیشین و قحطى‌هاى مکرر و جنگ‌هاى به‌ظاهر پایان‌ناپذیر داخلى در بخش‌هاى مختلف افریقا بودند، و شاهد زندگى ِ کم و بیش نیمى از مردم امریکاى لاتین در زیرخط فقر و درگرفتن جنگى هشت ساله میان عراق و ایران و حمله‌هاى بى‌امان نیرومندترین کشورهاى مؤتلف به صربستان و افغانستان وعراق. تاریخ پایان نیافته و نیاز به درک خصیصه‌هاى عمده آن مثل همیشه امرى بااهمیت است. من این کتاب را به این امید نوشته‌ام که در این درک به بعضى اشخاص کمک کند. در این کار، ناگزیر به کوشش‌هاى بیشمار آثار پیشین متکى بوده‌ام. براى نمونه، بخش مربوط به پدیدارى جامعه طبقاتى بدون نوشته‌هاى و. گوردون چایلد، باستان‌شناس بزرگ استرالیایى ممکن نمى‌بود. کتاب او در تاریخ چه گذشت، حتى اگر در جزییاتى بااهمیت قدیمى شده باشد، درخور مطالعه مکرر است. نیز بخش مربوط به جهان سده میانه، دین بزرگى به اثر کلاسیک مارک بلوخ و حاصل ِ سالنامه فرانسوى مکتب تاریخ‌نگاران دارد، نیز بخش‌هاى مربوط به اوایل سده بیستم به آثار لئون تروتسکى[3]  و بخش اواخر سده بیستم    به تحلیل‌هاى تونى کلیف. خوانندگانى که از موضوع کمى آگاهى داشته باشند متوجه پاره‌اى تأثیرات دیگر خواهند شد، برخى از آن‌ها مستقیمآ نقل‌قول شده و از آن‌ها در متن یا یادداشت‌هاى آخر کتاب یاد شده، و از بقیه اگر آشکارا قدردانى نمى‌شود به این‌دلیل نیست که کم‌اهمیت‌اند. نام‌هایى مانند کریستُفر هیل، جئوفرى دوسنت کروا، گاى بویز، آلبرت سوبول، ادوارد تامپسن، جیمز مک فرسن، و دى دى کوزامبى به ذهن خطور مى‌کند. امیدوارم کتاب من اشخاص را به خواندن اثر آنان دلگرم کند. براى خوانندگانى که قصد دارند دوره‌هاى خاص را پیگیرى کنند، در پایان کتاب فهرست کوتاهى را براى مطالعات بیشتر آورده‌ام. دوره‌ها غایت تاریخ نیست، بلکه رشته حوادث گاه بسیار اهمیت دارد ـ و گاهى ردگیرى کار براى خوانندگان (و حتى نویسندگان!) دشوار است. از این‌روى، در آغاز هر بخش گاه‌شمار کوتاهى از رخدادهاى عمده دوره‌اى خاص آورده شده. باز از همین روى در آخر کتاب فهرست‌هاى راهنمایى از نام‌ها و مکان‌ها و اصطلاح‌هاى ناآشنا چاپ کرده‌ایم. فراگیر نیست، اما برآن است که در هر بخش به خوانندگان کمک کند اشاره‌ها را به اشخاص و رویدادها و مکان‌هاى جغرافیایى که در بخش‌هاى دیگر به نحو کامل به آن پرداخته شده دریابند. سرانجام، باید از اشخاص بیشمارى سپاسگزارى کنم که در تبدیل دست نبشته‌اى خام به کتابى کامل به من کمک کرده‌اند. از یان بیرچال، کریس بمبرى، آلکس کالى‌نیکاس، چارلى هور، چارلى کیمبر، لیندسى ژرمن، طلعت احمد، حسن محمدعلى، سیس هرمن، پُل مک‌گر، مایک هاینس، تیتى بهاتاچاریا، برى پاویر، جان مولى‌نیو، جان ریس، کِوین آوندین، وسَم اشمن، براى خواندن تمام یا بخش‌هایى از دست‌نوشته و پى‌بردن به خطایى چند و گاهى ناگزیر کردن من به ارزیابى ِ دوباره آنچه نوشته بودم. حاجت به بیان نیست که هیچ یک از آنان نه مسئول داورى‌هاى تاریخى هستند که من در جاهاى مختلف مى‌دهم و نه خطاهاى واقعى که وجود دارد. از یان تیلر براى ویرایش دست نوشته و از راب هوومن براى نظارت بر تولید نهایى کتاب سپاس مخصوص دارم.

            بخش یک                

 

          پیدایش جامعه‌هاى طبقاتى

 

گاه‌شمار

 


 4 میلیون سال پیش

راه رفتن نخستین میمون انسان‌نما روى دوپا آسترالوپیته‌کوس (انسان ابزارساز)

5/1 تا 5/0 میلیون سال پیش

نوع مشخص انسان، هومو ارکتوس، ابزارهاى سنگى، چوبى و استخوانى، اوایل «عصر دیرینه سنگى».

400000 تا 30000 سال پیش

انسان‌هاى نئاندرتال در اروپا و خاورمیانه ـ نشانه‌هاى فرهنگ و احتمالا کاربُرد زبان.

150000 سال پیش

نخستین «انسان‌هاى امروزى»

(نوع هوموساپینس ـ انسان اندیشه‌ورز)، احتمالا در افریقا پدیدار شد. زندگى از راه گردآورى خوراک (در گروه‌هاى کوچک چادرنشین بدون طبقه و دولت یا ستم جنسى). اواسط «عصر دیرینه‌سنگى».

80000 تا 14000 سال پیش

ورود ِ انسان‌هاى امروز به خاورمیانه (80000 سال پیش)؛ گذشتن از استرالیا (40000 سال پیش)؛ ورود به اروپا ( 30000 سال پیش)؛ ایجاد امریکاى شمالى و جنوبى (14000 سال پیش). اواخر «عصر دیرینه‌سنگى».

13000 سال پیش

آب و هوا امکان مى‌دهد که برخى انسان‌ها در گروه چندصد تنى در دهکده سکنى کنند و با گردآورى خوراک گذران نمایند. «عصر سنگى میانى» (میانه سنگى).

10000 سال پیش

اولین انقلاب کشاورزى. اهلى کردن گیاهان و حیوانات. عصر سنگى تازه (عصر نوسنگى). ابزارهاى پیشرفته‌تر، استفاده از کوزه‌گرى. گسترش زندگى روستایى، نخستین جنگ منظم میان گروه‌ها. جامعه هنوز به طبقات یا دولت‌ها تقسیم نشده.

7000 سال پیش

آغاز استفاده از شخم در اروپا ـ آسیا و افریقا. کار کشاورزى به شمال باخترى ِ اروپا مى‌رسد. «خان سالارى» میان برخى گروه‌ها، اما از طبقات و دولت‌ها خبرى نیست.

6000 تا 5000 سال پیش

«انقلاب شهرى» در دره‌هاى رودخانه خاورمیانه و دره نیل، استفاده کم از مس.

5000 سال پیش (3000 ق م)

پدیدارى دولت در بین‌النهرین و «قلمرو پادشاهى قدیم» مصر. اولین الفبا، کشف برنز، تقسیم‌بندى آشکار به طبقات
اجتماعى، پایگان و معبدهاى مذهبى. اولین اهرام در حوالى 2800 ق. م. «عصر برنز» گرایش به پست شمردن زنان نسبت به مردان.

4500 تا 4000 سال پیش (2500 تا  2000 سال ق م)

پاگیرى ِ دولت شهرها در دره سِند. سارگُن، پادشاه آشور، براى وحدت خاورمیانه اولین امپراتورى را تأسیس مى‌کند. ساخت شبکه‌هاى سنگى در اروپاى باخترى. احتمالا تمدن نُوبه در جنوب مصر.

4000 سال پیش (حدود 2000 سال ق م)

«عصر تاریکى» ـ فروپاشى امپراتورى بین‌النهرین و «قلمرو پادشاهى قدیم» مصر. آهن در آسیاى صغیر ذوب شد.

4000 تا 3600 سال پیش (2000 تا  1600 سال ق م)

پیدایش تمدن مینوسى در کِرِت. رونق دوباره مصر با «قلمرو پادشاهى میانه» و امپراتورى بین‌النهرین در لواى حامورابى. پاگرفتن انقلاب شهرى در شمال چین. تمدن میسنه در یونان.

3600 سال پیش (1600 سال ق م)

بحران در مصر با فروپاشى «قلمرو پادشاهى میانى» در «دومین دوره بینابینى». «عصر تاریکى» با فروپاشى تمدن‌هاى کِرِت و سِند و سپس میسنه. از میان رفتن باسوادى در این نواحى. «عصر برنز» در شمال چین در لواى امپراتورى ِ شانگ.

3000 سال پیش (1000 سال ق م)

تمدن اوگزوم در اتیوپى. توسعه دولت شهرهاى فینیقیه پیرامون حوزه مدیترانه. «انقلاب شهرى» در امریکاى میانه با فرهنگ آلمک و در منطقه آند با چاوین.

2800 تا 2500 سال پیش (800 تا 500 سال ق م)

پدیدارى تمدن‌هاى نو در هند و یونان و ایتالیا. مئرو در نُوبه.

2500 تا 2000 سال پیش (400 تا 1 سال ق م)

تمدن آلمک ِ امریکاى میانه شکل نگارش خود را اختراع مى‌کند.

2000 سال پیش (قرن اول بعد از میلاد)

پیدایى تئوتى هواکان در دره مکزیک ـ محتملا بزرگ‌ترین شهر جهان ـ به رغم استفاده نکردن از فلزات سخت. ویرانى پس از حدود 400 سال. در پى پیدایى تمدن‌هاى مونته آلبان و مایاها در نواحى جنوبى مکزیک و گواتمالا.

سرآغاز

 

پیش از طبقه

 

 

جهانى که ما در سده بیست و یکم بدان پا مى‌گذاریم، جهان نابرابرى‌هاى آزمندانه و فاحش میان دارا و ندار و تعصب نژادگرایانه و خاک‌پرستانه ملى و شیوه‌هاى وحشیانه و جنگ‌هاى دهشتناک است. چه آسان مى‌توان باور کرد که چرخ امور همواره بر این روال چرخیده و بنابراین محال است جز این باشد. چنین پیامى را نویسندگان و فیلسوفان، سیاستمداران و جامعه‌شناسان، روزنامه‌نگاران و روان‌شناسان بیشمارى تفهیم مى‌کنند و سلسله مراتب و تمکین و آز و وحشیگرى را خصیصه‌هاى «طبیعى» رفتارِ آدمى مى‌نمایانند. در واقع، هستند کسانى که این مقوله‌ها را خصیصه سرتاسرِ عالم حیوانى مى‌شمرند، نوعى اجبارِ «زیست‌شناختى ِ اجتماعى» که با «قوانین» ادعایى وراثت‌شناختى (ژنتیک) تحمیل شده. کتاب‌هاى جلد نازک بیشمارِ پرطرفدارِ «علمى» در بازار است که چنین نگرشى را گسترش مى‌دهد ـ از انسان‌ها به عنوان «میمون عریان» (دزموند موریس)، «جانى اجبارى»[4]  (رابرت آردرى» و در قالبى پیچیده‌تر به

عنوان برنامه‌ریزى شده با «ژن خودخواهى» سخن مى‌رود (ریچارد داکینز). با این همه این کاریکاتورهاى فلینت‌استونزى [Flintstones] از رفتار آدمى بى‌گمان با آگاهى که ما اکنون از زندگى نیاکان خود نسل در نسل از دوره پیش از تاریخِ مکتوب داریم تأیید نمى‌شود. افزایش شواهد علمى نشان مى‌دهد که مشخصه جامعه‌هاى آنان رقابت و نابرابرى و ستم نبوده. این خصیصه‌ها، به بیان دقیق‌تر، محصول تاریخ است، و بیشتر تاریخ اخیر. شواهدى از یافته‌هاى باستان‌شناختى در باب الگوهاى رفتار آدمى در
سطح جهان تا حدود پنج‌هزار سال پیش به دست مى‌آید که از پژوهش‌هاى ِ مردم‌شناختى جامعه‌ها در نقاط مختلف جهان تا سده نوزدهم و سال‌هاى آغازین سده بیستم به روش مشابه منظم باقى مانده است. ریچارد لىِ مردم‌شناس یافته‌ها را چنین خلاصه کرده :

پیش از پیدایش دولت و پابرجایى نابرابرى اجتماعى، مردم هزارها سال در گروه‌هاى اجتماعى کوچک ِ مبتنى بر خویشاوندى زندگى مى‌کردند که در آن نهادهاى اصلى ِ زندگى اقتصادى مالکیت جمعى یا مشترک ِ زمین و منابع، روابط متقابل همگانى را در توزیع خوراک و مناسبات سیاسى نسبتآ برابر دربر مى‌گرفت. به سخن دیگر، مردم با هم شریک و مددکار یکدیگر بودند، نه فرمانروایانى در کار بودند و نه فرمانبرانى، نه ثروتمندى و نه فقیرى. لى عبارتى را بازگو مى‌کند که فریدریش انگلس در سال‌هاى 1880 در توصیف این وضع به‌کار برد: «جامعه اشتراکى آغازین». این نکته بسیار بااهمیت است. نوع ما (انسان امروزى، یا هوموساپینس = انسان اندیشه‌ورز) صدهزار ساله است. در نود و پنج درصد این مدت نوع ما به هیچ‌وجه با انبوه قالب‌هاى رفتارى مشخص نشده که امروز به «سرشت آدمى» نسبت داده مى‌شود. در زیست‌شناسى ما چیزى قرار داده نشده که جامعه‌هاى امروزى را چنان که هست بسازد. گرفتارى ما در حالى که با هزاره‌اى تازه روبه روییم جاى سرزنش ندارد. خاستگاه‌هاى نوع ما در مه و میغ زمان قدمتى بسیار فراتر از صدهزار سال دارد. دورترین نیاکان ما از نوعى میمون تکامل یافتند که حدود چهار یا پنج میلیون سال پیش در بخش‌هایى از افریقا به سر مى‌بردند. بنا بر دلایل نامشخص اعضایى از این نوع از زیستن در جنگل دست کشیدند، همچنان‌که نزدیک‌ترین خویشان حیوانى ما، شمپانزه‌هاى معمولى و بونوبوها (Bonobo که اغلب معروف به شمپانزه پیگمه ]کوتوله [ هستند) و با قامتى راست راه رفتن آغازیدند، و با همکارى بیش از هر نوع پستاندار دیگرى توانستند زنده بمانند و ضمن کار با یکدیگر ابزارهاى اساسى بسازند (مثل شمپانزه‌ها که گاه چنین مى‌کنند) و به کمک ابزارها ریشه‌ها را بکنند و به میوه‌هاى توت مانند در بلندى دست یابند و کرم‌ها و حشره‌ها را گرد آورند و حیوانات کوچک را بکشند و جانوران شکارچى را بگریزانند. اهمیت امر در همکارى با یکدیگر بود نه در
رقابت به ضد هم. کسانى که نمى‌توانستند این روش‌هاى کار جمعى و الگوهاى تازه رفتار ذهنى ِ همراه آن را یاد بگیرند، از میان مى‌رفتند. کسانى که از عهده برمى‌آمدند زنده مى‌ماندند و تولید مثل مى‌کردند.

در گذار میلیون‌ها سال این امر به تکامل پستاندارى انجامید که میراث ژنتیکى او با میراث پستانداران دیگر بسیار فرق داشت. از خصیصه‌هاى جسمانى تخصصى بالا عارى بود که پستانداران دیگر را  توانا مى‌سازد از خود دفاع کنند (دندان‌هاى بزرگ و چنگال‌ها)، خود را گرم نگه دارند (پوست‌کلفت) یا فرار کنند (پاهاى دراز). در عوض، انسان‌هاى نخستین از نظر ژنتیکى به منظور نهایت انعطاف‌پذیرى در واکنش به جهان پیرامون برنامه‌دار شدند ـ با توانایى در استفاده از دستان خود براى گرفتن و شکل بخشیدن به اشیاء، توانایى بهره‌جویى از صداى خود براى ایجاد ارتباط با یکدیگر، توانایى ِ پژوهش و بررسى و نتیجه‌گیرى کلى درباره عالم پیرامون خود و، از رهگذر سال‌ها فرزندپرورى، توانایى ِ انتقال ِ مهارت‌ها و آموخته‌هاى خود. لازمه تمام این‌ها رشد مغزهاى بزرگ و توانایى و تمایل به اجتماعى شدن بود. افزون براین به تکامل وسیله‌اى ارتباطى با یکدیگر انجامید (زبان) که از نظر کیفى با وسیله ارتباطى هر جانور دیگرى فرق مى‌کرد و همراه با آن توانایى مفهوم‌سازى چیزهایى که مستقیمآ موجود نبودند ـ یعنى، آگاهى از جهان پیرامون و شخص خود به عنوان موجودات درون آن.پدیدارى ِ انسان‌هاى امروزى، احتمالا در افریقا حدود صد و پنجاه‌هزار سال پیش، اوج این فرایند بود. در سراسر نودهزار سال بعد گروه‌هایى از نیاکان ما رفته رفته براى سکونت در دیگر بخش‌هاى کره زمین از افریقا پراکندند و در این فرایند جاى ِ نوع دیگر انسان را مانند انسان‌هاى نئاندرتال گرفتند. آن‌ها دست‌کم در شصت‌هزار سال پیش به خاورمیانه رسیدند. در چهل‌هزار سال پیش راه اروپاى باخترى را در پیش گرفته بودند و نیز به نحوى توانستند از چند دریا بگذرند که جزیره‌هاى جنوب خاورى آسیا را از استرالیا جدا مى‌کرد. در دوازده هزار سال پیش، دست کم، براى رسیدن به شمال و جنوب امریکا، از تنگه یخ‌بسته برینگ گذشته بودند و در پهنه تمام قاره‌ها به‌جز جنوبگان پراکنده شدند. گروه‌هاى کوچک که در هرجا مستقر مى‌شدند اغلب به‌طورکلى هزارها سال از یکدیگر جدا بودند (ذوب یخ‌ها تنگه برینگ را گذرناپذیر مى‌کرد و بالا آمدن سطح دریا گذر از آسیاى جنوب خاورى را به استرالیا دشوار مى‌ساخت). زبان آن‌ها بسیار باهم فرق داشت و هرکدام مجموعه دانش خاص خود را مى‌انباشت و قالب‌هاى متمایز سازمان اجتماعى و فرهنگى را پدید مى‌آورد. پاره‌اى خصیصه‌هاى موروثى کوچک در میان برخى آشکارتر از دیگران بود (رنگ چشم، پُرمویى، رنگ پوست و جز اینها). اما میراث ژنتیکى گروه‌هاى مختلف بى‌نهایت همانند باقى ماند. دگرگونى‌هاى درون هر گروه همیشه ژرفتر از دگرگونى‌هاى میان آنان بود. همچنین تمام آن‌ها مى‌توانستند زبان ِ یکدیگر را یاد بگیرند و گستره استعداد فکرى همانندى هم داشتند. نوع انسان به گروه‌بندى‌هاى پراکنده گسترده‌اى تقسیم شد. اما یک نوع واحد باقى ماند. چگونگى پدیدارى هر گروه‌بندى نه بر جنبه خاص ترکیب ژنتیکى آن بلکه بر نحوه سازگارى مهارت‌هاى دستى و روش‌هاى همکارى گروه با نیازهاى گذران زندگى در محیط خاص آن مبتنى بود. روش این سازگارى بود که شالوده اجتماع‌هاى مختلف را مى‌ساخت که هرکدام با رسوم و گرایش‌ها و اسطوره‌ها و آیین‌هاى مشخص خود پدیدار مى‌شدند. اجتماع‌هاى مختلف تا حدود ده‌هزار سال خصیصه‌هاى اساسى ِ مشترکى داشتند. سبب آن بود که همه کمابیش به یک شیوه، از راه «خوراک‌یابى»، غذا و سرپناه و پوشاک خود را به دست مى‌آوردند ـ یعنى؛ از راه یافتن محصول طبیعى (میوه و میوه‌هاى مغزدار، ریشه‌ها، جانوران وحشى، ماهى و صدف‌دارها) و عمل آوردن آن‌ها براى مصرف. تمام این اجتماع‌ها معمولا اجتماع‌هاى «شکار و گردآورى ـ یا، بهتر گفته باشیم، «خوراک‌یاب» خوانده مى‌شدند. بسا از آن‌ها تا همین چند صدسال پیش در نواحى پهناور جهان بازماندند و هنوز هم آثارى چند از دوره کتابت پیدا مى‌شود. از مطالعه آن‌ها بوده که مردم‌شناسانى مانند ریچارد لى توانسته‌اند از شیوه زندگى مجموع نوع ما در دست‌کم نود درصد از تاریخ آن نتیجه‌گیرى کنند. واقعیت امر با تصویر سنتى باختر از مردمى در زمره «وحشیان» بى‌فرهنگ فرق نمایان داشت، مردمى که در «وضع طبیعى» زندگى پرزحمت و نکبت‌بارى داشتند، و براى به چنگ آوردن لقمه نانى در کشاکش سخت و خونین بودند که علاوه‌بر اینکه کم از یک «جنگ همگانى» نبود، زندگى را «ناخوشایند و حیوانى و کوتاه» مى‌کرد. مردم در گروه‌هاى سست پیوندِ سى یا چهل تنى زندگى مى‌کردند که ممکن بود مرتب با گروه‌هاى دیگر در اجتماع‌هاى بزرگ‌ترى تا دویست‌تن گردهم آیند. اما زندگى در یک همچو «اجتماع‌هاى دسته‌اى» بى‌گمان از زندگى میلیون‌ها تن در جامعه‌هاى  «متمدن»تر کشاورزى یا صنعتى سخت‌تر نبود. مردم‌شناسى سرشناس حتى آن‌ها را «جامعه مرفه ابتدایى» خوانده.در این جامعه‌ها نه فرمانروایانى بودند، نه روسایى یا تقسیم‌هاى طبقاتى. همچنان‌که ترن بول از کوتوله‌هاى موبوتى ِ کنگو نوشته، «نه سرکرده‌هایى بودند و نه شوراهاى رسمى. در هر جنبه… زندگى ممکن بود یکى دو مرد یا زن از دیگران شناخته شده‌تر باشند، اما معمولا بنابر دلایل قانع‌کننده عملى… حفاظت از قانون امرى همیارانه بود.» مردم براى تأمین وسیله گذران خود با همدیگر همکارى مى‌کردند بى‌اینکه سر بر آستان رهبرى بزرگ بسایند یا در کشمکشى بى‌پایان با یکدیگر درگیر شوند. ارنستین فریدل از پژوهش‌هاى خود گزارش داده، «مردان یا زنان به یک‌سان مختارند تصمیم بگیرند روز را چگونه بگذرانند: به شکار بروند یا خوراک گرد بیاورند و با کى.» اله‌نور لى‌کوک از یافته‌هاى خود مى‌گوید: «نه مالکیت خصوصى ارضى بود و نه تخصص کارى ِ فوق جنسیت… مردم در خصوص فعالیت‌هایى که در آن مسئول بودند تصمیم مى‌گرفتند. اتفاق‌نظر در هر گروهى که فعالیت جمعى صورت مى‌داد حاصل مى‌شد.» بلندنظرى معرف رفتار بود نه خودپسندى؛ و اشخاص زیر بال یکدیگر را مى‌گرفتند و غذایى را که به دست آورده بودند پیش از آنکه خود مصرف کنند به اعضاى دسته دیگر مى‌دادند. لى مى‌گوید: «غذا را هرگز فقط یک خانواده مصرف نمى‌کند: همیشه میان اعضاى گروه یا دسته موجود قسمت مى‌شد… این اصل رابطه متقابل همگانى از شکارچى ـ گردآورندگان ِ خوراک در هر قاره و هر نوع محیطى گزارش شده.» افزون براین او گزارش مى‌دهد که گروه مورد مطالعه او مردم کونگ ِ (Kung) کالاهارى (Kalahari) ]به اصطلاح بوشمن‌ها[[5] ، «مردمى سخت برابرى‌خواه‌اند و براى حفظ این برابرى یکرشته روش‌هاى فرهنگى بااهمیت ابتکار کرده‌اند، اول با چیدن نوک متکبران و خودپسندان، دوم با کمک به بخت‌برگشتگان در بازیافتن کار.» یک هیئت مبلغ مذهبى اولیه ژزوئیت از گروه دیگرِ شکارچى ـ گردآورنده از مونتاگاناى‌هاى کانادا یاد کرده: «دو فرمانرواى خودکامه که براى بسیارى از اروپاییان ما دوزخ و شکنجه در نظر مى‌گیرند، بر جنگل‌هاى بزرگ خود فرمان نمى‌رانند ـ منظورم جاه‌طلبى و آز است… هیچ کدام آن‌ها در کسب مال و منال خود را در اختیار شیطان نگذاشته‌اند.» چنان که فریدل یاد مى‌کند از چیزى تحت عنوان جنگ کمتر اثرى بود : کشمکش‌ها بر سر قلمرو، میان افراد  گروه‌هاى گردآورى خوراک ِ شناخته شده نیست… اما بر روى هم، میزان انرژیى که اشخاص صرف آموزش جنگ مى‌کنند یا اوقاتى که صرف لشکرکشى در میان شکارچى ـ گردآورندگان مى‌شود زیاد نیست… ستیزه‌ها در دسته‌ها معمولا با ترک دعوى یکى از طرف‌ها رفع مى‌شود.این شواهد ادعاهاى اشخاصى مانند آردرى را به‌کلى رد مى‌کند که مى‌گویند سرتاسر دوره پیش از تاریخ بشر، از انسان ابزار ساز  – نخستین جانور میمون‌نما که روى دوپا راه مى‌رود ـ تا پیدایش باسوادى، مبتنى است بر عمل «کشتن اجبارى»، که دسته‌هاى شکارچى ـ گردآورنده خوراک بر سر آبگیرهایى مى‌جنگیدند که ممکن بود بیشتر اوقات زیرِ آفتاب ِ سوزان ِ افریقا از میان برود،» و همه ما «فرزندان قابیل» هستیم، و «تاریخ بشر… به حکم ِ ضرورت ِ ژنتیکى، به جنگ‌افزارهاى برتر وابسته شده»، و بنابراین، فقط یک لفاف ِ نازک ِ «تمدن»، «لذت» غریزى «به کشتار عام، بردگى، اختگى و آدمخوارى» را پنهان مى‌دارد. این امر در هر مباحثه‌اى در خصوص «سرشت آدمى» داراى اهمیت بسیار زیاد است. زیرا، چنانچه چنین سرشتى وجود داشته باشد، با انتخاب طبیعى در دوره دراز شکار و گردآورى خوراک سرشته شده. ریچارد لى کاملا به‌جا تأکید مى‌کند :

تجربه دراز توزیع برابرى‌خواهانه است که گذشته ما را ساخته. به رغم سازگارى ِ ظاهرى ما با زندگى در جامعه‌هاى سلسله مراتبى و باوجود پیشینه نسبتآ تیره حقوق بشر در بسیارى از بخش‌هاى جهان، نشانه‌ها گواه آن است که بشر احساس ریشه‌دار برابرى‌خواهى و الزام عمیق به هنجار رابطه متقابل و احساس ریشه‌دار… یگانگى را حفظ مى‌کند.

از منظرى یکسر متفاوت، فریدریش فون هایک، اقتصاددانِ مورد علاقه مارگرت تاچر، نخست‌وزیر سابق انگلیس، ایراد گرفته که انسان‌ها داراى «غریزه ذاتى نهفته دراز مدت» و «عواطف اولیه»اند مبتنى بر «احساساتى که فراخور حال دسته کوچک بوده»، و سبب شده که آن‌ها بخواهند «به اشخاص سرشناس کمک کنند.» در واقع، «سرشت آدمى» سخت تغییرپذیر است. در جامعه امروز برخى اشخاص برآن مى‌شوند که دست‌کم به حرص و رقابت‌جویى تن دردهند که هایک به شور و شوق از آن  سخن گفته. نیز در جامعه‌هاى طبقاتى به وحشتناک‌ترین توحش‌ها ـ شکنجه، تجاوز جمعى، زنده‌سوزى، کشتار بى‌دلیل میدان داده. رفتار در جرگه گردآورندگان خوراک بسیار فرق مى‌کرد زیرا که نیازمندى‌هاى گذران زندگى برابرى‌خواهى و غیردوستى را ایجاب مى‌نمود. شکارچیان و گردآورندگانخوراک به ضرورت سخت به یکدیگر وابسته بودند. گردآورندگان معمولا معتبرترین منبع غذایى را تأمین مى‌کردند و شکارچیان منبعى را که داراى بیشترین ارزش بود. بنابراین کسانى که در شکار کارآزموده بودند براى ادامه حیات روزانه خود به بخشندگى گردآورندگان خوراک وابسته بودند و کسانى که در گردآورى خوراک کاردان بودند ـ و افرادى که به‌طور موقت در شکار ناموفق بودند ـ براى افزوده‌هاى ارزشمند به غذاى روزانه خود به کسانى متکى بودند که در کشتن جانوران موفق بودند. شکار معمولا کار یک‌تنه مردى پهلوان نبود که به قصد شکار برمى‌آمد، بلکه دربرگیرنده گروهى از مردان (گاه به دستیارى زن و بچه‌ها) بود که باهم در تعقیب و به دام انداختن شکار کار مى‌کردند. در هر صورت، اهمیت کار در همکارى و ارزش‌هاى جمعى بود. بدون آنان، هیچ دسته گردآورنده‌اى نمى‌توانست بیش از یکى دو روز دوام بیاورد. افزون براین مردان بر زنان برترى نداشتند. کمابیش همیشه نوعى تقسیم کار میان جنس‌ها بود، به‌طورى که مردان بیشترِ شکارها را صورت مى‌دادند و زنان بیشتر گردآورى‌ها را. سبب آن بود که زنى که آبستن بود و به طفلى شیر مى‌داد تنها ممکن بود با شرکت در شکار طفلش را به خطر بیندازد، و به این ترتیب تولیدِ مثل ِ دسته به مخاطره مى‌افتاد. اما،  همچنان‌که مى‌دانیم، این تقسیم کار به برترى مرد نمى‌انجامید. زنان و مردان در تصمیم‌گیرى‌هاى مهم شرکت مى‌کردند، مثلا چه وقت اردو را حرکت دهند یا این دسته را ترک کنند و به آن دسته بپیوندند. واحد زناشویى سست ساختار بود. زوج‌ها بى‌اینکه یک دفعه گذران خود یا فرزندانشان را به مخاطره بیندازند از هم جدا مى‌شدند. آنچه در میان نبود، برترى‌جویى مردان بود که بیشتر اوقات بخشى از «سرشت آدمى» پنداشته مى‌شود. سرانجام، چه‌بسا دلمشغولى به مالکیت خصوصى که امروزه امرى بدیهى‌اش مى‌پنداریم وجود نداشت، اندازه معمولى دسته‌هاى گردآورنده خوراک همیشه به نیازِ یافتن غذاى کافى روزانه در منطقه اردو محدود مى‌شد. در آن ناحیه، افراد عضو پیوسته از یک منبع غذایى گیاهى به طرف منبع دیگر مى‌رفتند، یا به تعقیب حیوانات مى‌پرداختند، و وقتى ذخیره‌هاى غذایى در محلى تا به آخر مصرف مى‌شد، دسته در کل  ناچار بود هر از چندى به راه خود ادامه دهد. این حرکت مداوم مانع از ثروت‌اندوزى به دست اعضاى دسته مى‌شد، چون همه‌چیز مى‌بایست راحت حمل شود. یک فرد حداکثر شاید نیزه‌اى داشت یا تیر و کمانى و جوالى و چند زیور آلات. تصورى از ثروت‌اندوزى شخصى در میان نبود. اوضاع و احوال مادیى که انسان‌ها در بستر آن زندگى مى‌کردند دست به دست هم داد و اجتماع‌هاى بسیار متفاوت و اندیشه‌هاى مسلط گونه‌گونى پدید آورد که امروزه بدیهى شمرده مى‌شود. تاریخ بشر در چند هزار سال اخیر، مهمتر از همه، تاریخ چگونگى پدیدارى اجتماع‌ها و دستگاه‌هاى فکرى بسیار متفاوت است. این تاریخ از  اعمال مردان و زنان بیشمارى ساخته شده، که هرکدام مى‌کوشد براى خود و همنشینان و عزیزان خویش زندگى ِ شایسته‌اى پدید آورد، گاه جهان را چنان‌که هست مى‌پذیرد، گاهى از تغییر آن نومید مى‌شود، اغلب ناکام است و گاهى کامیار. با این وصف از این جریان‌هاى بى‌پایانِ بهم پیوسته دو موضوع مشخص مى‌شود. از یک سوى، در توانایى بشر در راه گذران زندگى از طبیعت و چیرگى بر اوضاع مادى ابتدایى، که بخشى از «جامعه اشتراکى آغازین» بود، افزایش متراکمى دیده مى‌شود. از سوى دیگر، پیدایش شکل‌هاى پیاپى ِ سازمان جامعه است که به سود اقلیتى کوچک و صاحب امتیاز بر اکثریت مردم ستم مى‌کند و از آن‌ها بهره مى‌کشد.

اگر این مجموعه‌هاى موازى دگرگونى‌ها را ردیابى کنیم، سرانجام مى‌توانیم ببینیم که جهانى که در آغاز سده بیست و یکم با آن روبه روییم چگونه پدیدار شد. جهانى که ممکن است در آن ثروت به میزانى تصورناپذیر، حتى از نظر پدربزرگان ما، تولید شود، در عین‌حال نیز در آن ساختارهاى طبقه حاکم، ستم و خشونت چه‌بسا مثل همیشه به استوارى تثبیت شده به‌نظر بیاید. یک میلیارد تن در فقر طاقت‌فرسا به سر مى‌برند، میلیاردها تن دیگر از ناامنى و جنگ‌ها در زحمت‌اند و جنگ‌هاى داخلى متداول و شالوده‌هاى زندگى آدمى از دگرگونى فناورى افسارگسیخته به خطر افتاده. پرسش غالب براى هرکس باید این باشد که آیا ممکن است با رهایى از کمند ساختارهاى ستمگرانه، از ثروت در برآوردن نیازهاى اساسى انسان استفاده کرد و آن را تابع جامعه‌اى ساخت مبتنى بر ارزش‌هایى که براى صدها نسل ِ جامعه اشتراکى آغازین معرف زندگى نیاکان ما بود. اما نخست، باید دید طبقه حاکم و دولت چگونه پدید آمد.

[1] Ford, H. : بنیانگذار شرکت خودروى فورد، نخستین کارخانه خودروسازى تثبیت شده جهان.

[2] Orwell, G. : نویسنده انگلیسى، سوسیالیست در سال‌هاى 1930، همراه با حزب چپ افراطى Poumدر اسپانیا جنگید، در بزرگداشت کاتولنیا از دیدگاه انقلابى دفاع کرد و در داستان‌هاى قلعه حیوانات و  1984استالینیسم را هجو نمود.

[3] Trotsky, L. D. : انقلابى روسى از اواخر سال‌هاى 1890، رئیس شوراى سن پترزبورگ 1905، تاپیوستن به بلشویک‌ها در سال 1917 با لنین مخالفت کرد، سازمان‌دهنده قیام اکتبر، بنیانگذار ارتش سرخ،مخالفت با استالینیسم، تبعید از روسیه سال 1929 و در سال 1940 به‌دست مأمور استالین کشته شد.

[4] imperative

[5] افراد قومى در جنوب باخترى افریقا. ـ م.

توضیحات تکمیلی

وزن 2000 g
ابعاد 24 x 17 cm
پدیدآورندگان

, ,

نوع جلد

SKU

94760

نوبت چاپ

شابک

978-964-351-379-5

قطع

تعداد صفحه

816

سال چاپ

موضوع

وزن

2000

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “تاریخ جهان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Pin It on Pinterest

Share This