No products in the cart.

Blog

نمایشگاه کتاب خوزستان

نمایشگاه کتاب خوزستان

یازدهمین نمایشگاه سراسری کتاب خوزستان برگزار می‌شود.

زمان: ۷ تا ۱۲ بهمن ماه ۱۳۹۵

ساعت بازدید: ۹ تا ۱۲

۱۶ تا ۲۱

مکان: کیانپارس محل دائمی نمایشگاه‌های بین‌المللی خوزستان

 

مؤسسۀ انتشارات نگاه در کنار شما خواهد بود.

 

Tags: ,

مجموعه ترانه حیف به زودی…

مجموعه ترانه حیف سروده نرگس جعفری به زودی رونمایی می‌شود.

مجموعه ترانه حیف،
گزیده‌ای از آثار نرگس جعفری است. سرایش وی سرشار از لطافت‌های زنانه ؛ در قالب ترانه و لبریز از واژگان و کلمات ساده با بار عاطفی خاص خودش است.

این مجموعه ترانه چاپ شده و به زودی رونمایی خواهد شد.

Tags: , , , ,

تولد ناظم حکمت

زندگینامه: ناظم حکمت ران (۱۹۰۱- ۱۹۶۳)

 


ناظم حکمت ران (Nazım Hikmet Ran) در سال ۱۹۰۱ در سالونیکا؛ دومین شهر بزرگ یونان
امروز که‌ در آن زمان جزو امپراتوری عثمانی بود، به‌ دنیا آمد

او از سن ۱۴ سالگی به سرودن شعر پرداخت و در سن ۱۹ سالگی در سفری که به شوروی داشت از نزدیک با نسل جدید هنرمندان انقلابی آشنا شد و جسارتی بیشتر را در ایجاد تحول در شکل و محتوای شعر ترکیه یافت.

وی از برجسته‌ترین شاعران نوپرداز و نمایش‌نامه نویس آزادیخواه ترکیه بود.

ناظم همواره از شاعرانی بود که فعالیت هنری‌اش را محدود نمی‌کرد. او با انتشار اشعار و مقاله‌های خود در میان جوانان محبوبیت ویژه‌ای داشت.

در سال ۱۹۲۰ مصطفی کمال پاشا قوایی را تشکیل داد و در صدد نجات میهن از دست بیگانگان برآمد. همه کسانی که شور نجات وطن را در دل داشتند، بسوی انقره رو می‌آوردند.

در همین سال ناظم نیز که زندگی در استانبول و در زیر چکمه اشغالگران برایش غیر قابل تحمل شده بود به آناتولی سفر می‌کند و در راه این سفر است که اولین بار با زندگی نکبت‌بار زنان و کودکان گرسنه و برهنه و بیمار وطن خود آشنا می‌شود و از آن پس همه اشعارش از زندگی این مردم الهام گرفت.‌

از برجستگی‌های شعر ناظم حکمت سادگی و روانی آنست که تاثیر بسیاری از مایاکوفسکی دارد.

سرانجام شاعر آزادى سرزمین ترکیه؛ ناظم حکمت، در ژوئن سال ۱۹۶۳ در اثر سکته قلبی ‌
در مسکو جان باخت و در گورستان نووودویچی به خاک سپرده شد.

 

برای بررسی و خرید آثار ناظم حکمت می‌توانید از لینک زیر استفاده کنید:

ناظم حکمت

Tags: , , , ,

۱۰۰۱ کتاب: چهارگانه «دریای حاصل‌خیزی»

۱۰۰۱ کتاب: چهارگانه «دریای حاصل‌خیزی»

 روزنامه آرمان – شماره ۳۲۲۵
یوکیو می‌شیما پیش از ترک خانه مجللش در آن صبح ماه نوامبر ۱۹۷۰، دست‌نویس «دریای حاصل‌خیزی» را برای ناشرش فرستاد؛ مجموعه‌ای از چهار رمان که پنج سال برای نوشتنش وقت صرف کرده بود. این چهار کتاب – برف بهاری، اسب‌های لگام‌گسیخته، معبد سپیده‌دم، و زوال فرشته – حماسه ژاپن قرن بیستم هستند: داستان زوال یک ملت که از طریق سرسختی یک انسان، که نیرویش توان زایش دوباره و ابدی را دارد، خواهان رسیدن به رستگاری است. می‌شیمای قصه‌گو، در این اثر نمایشی خیره‌کننده ارائه می‌دهد و نظراتش را با دقت در جزئیات اجرا می‌کند؛ هرچند او در این اثر چندان تسلی‌خاطری به خواننده نمی‌دهد، ولی همین شاهکارش است که هنوز جادو می‌کند، و درخشندگی تاریکش را حفظ کرده است. او در «دریای حاصل‌خیزی» (که نامش به دشت تیره عظیمی در ماه اشاره دارد که زمانی گمان می‌رفت دریا است) مانند قهرمانش توماس مان (نویسنده بزرگ آلمانی)، بوم بسیار بزرگی را برگزید که در آن تمام استعدادهایش را به نمایش گذاشت – توجه به جزئیات و خلق صحنه‌ها، توجه به جنبه‌های فیزیکی و بی‌توجهی خونسردانه‌ای که شکل اختصارگونه‌اش می‌تواند وحشت‌انگیز باشد.
برای بررسی و خرید این چهارگانه از لینک زیر استفاده کنید:
چهارگانه‌ی دریای حاصلخیزی
Tags: ,

چهاردهمین نمایشگاه بزرگ کتاب هرمزگان برگزار می شود

چهاردهمین نمایشگاه سراسری کتاب دیماه در هرمزگان برگزار می شود

چهاردهمین نمایشگاه سراسری کتاب با حضور بیش از ۶۰۰ غرفه و همچنین حضور ۴۵۰ ناشر از سراسر کشور در محل دائمی نمایشگاه های بندرعباس برگزار می شود.

چهاردهمین نمایشگاه سراسری کتاب کشور ۲۶ دیماه لغایت ۲ بهمن ماه در محل دائمی نمایشگاه های هرمزگان برگزار می شود.

مؤسسۀ انتشارات نگاه در کنار شما خواهد بود.

Tags: ,

نگاهی اجمالی به مجموعه شعر کوچه چهرزاد

زبان آدمیزاد نشانه‌های ناپیدای طناب‌بریده‌ی‌ قطعیت

ترانه مومنی

مجله تجربه – شماره ۴۷

 

تاریخ کهن این مرز و بوم به‌خاطر دارد شعرهای بسیاری را که زنان و مردان زمزمه کرده‌اند بارها و بارها.
شعرهایی که هر یک روایت‌گر گوشه‌ای از شادی،حرمان ،عشق،حماسه و فرهنگ این مردمان بوده است.
نگرانی اما آنجاست که نگاه نه چندان شاعرانه ی سراینده‌گان، تن این میراث کهن را زخمی کند. همان نگاهی‌که از اصول به دور است،گاه.
در مجموعه شعر کوچه‌چهرزاد شاعر بی آنکه به‌خواهد با نگاهی غریزی به شعر ، بنیان‌گذار نوین شعر تحلیلی است، ویژگی منحصر به فردی که تنها در اشعار پنجه‌ای ریشه دارند._ بماند که هر شاعر ویژه‌گی های منحصر خود را بروز می دهد و این مختص به یک شاعر یا نویسنده ی خاصی نخواهد بود_.
می خواستم بخندم
دیدم گریه امانم بریده است
پس تسلیم شدم
به آن چه که احساس بی تو بودنم
احاطه ام کرده
فکر کردم
باید برای خنده هایم
قایقی بسازم
یا چیزی که زیر گریه‌هایت
خیس و غرقه ی رؤیا
به قمری کنار پنجره
بگویم
صبح به‌خیر
صدایی که برای همیشه
دوست داشتنی می مانی
شعر«هم‌سایه»،ص۸۰

 


اشعار در این مجموعه آن‌قدر و صریح است که در اعماق حس آشیانه دارد، چیزی دور از پیچیده گویی و نه آن‌قدر بی حد و مرز و عامیانه که زبان شعر را به ابتذال بکشاند و این مقوله بدون شناخت کامل از جامعه و امکان درست بهره برداری از زبان و واژه و نگاه شاعرانه میسر نیست.
ویژگی منحصر به فرد مجموعه‌ی کوچه‌چهرزاد در این است که هر کسی به تناسب معلومات و دانش و سن خود با خواندن اشعار در دریایی از خیال و تصویر غوطه‌ور می شود .خود شاعر معتقد است در هنرش به دنبال صمیمیت است .
نه تعلیق های فاخرانه که ذهن مخاطب را به کسالت بکشاند.
زبان شعر یک زبان برتر است و هدف از آن تنها در یک گزارش نیست، شاعر با بهره گیری از قابلیت های فراوان می توانند زبان را از هر گفتار معمولی فراتر برد؛ همان‌گونه که پنجه ای با دو اصل مهم زیبایی و رسانگی پایدار ، شعر را به سطح جدیدی از شاعرانگی کشانده است:
آفتاب را گذاشته‌ام پشتم
می ‌سوزم و می‌سازم
خودم را
تو را
و فردایی که پشت آن کوه
ما را به یک‌دیگر تعارف می‌کند
گرگم و گله می‌برم
شعر«گرگم و گله می‌برم»،ص۶۹
آن‌چه مورد تاکیداست، می‌توان گفت تغییرات جدیدی که در کلمات ایجاد می شود باید نوعی حس زیبایی را به گوش خواننده یا شنونده القا کند، وگرنه ببه‌هم ریختن نظم کلمات و جملات و ساختن ترکیب تازه و غیرعادی به آسانی قابل توسعه و تقلید است. اصل رسانگی نیز این است که وقتی واژه ای را از خانواده‌ی خود جدا کردیم و با کلمات دیگری ترکیب کردیم، خواننده علاوه بر احساس لذت زیبایی، درک مفهوم آن نیز با مشکل مواجه نشده و منظور گوینده را تا حدی دریابد. همان رد پای شاعر که هویتی جاودانه به مجموعه شعر کوچه بخشیده است و پیشتر از آن در مجموعه شعر «عشق اول». ردپای شاعر در شعرش آن چیزی است که او را بر دنیای واژگانش مالک می‌کند.ساده‌تر آن که خواننده با خواندن شعری که نام شاعر یا امضای او در پای آن نیست بتواند به‌راحتی شاعر را بشناسند؛ این هویت شاعر است که در شعرش به جاودانگی می‌رسد. آن‌چیز که علی رضا پنجه ای از دهه‌های خیلی پیش به آن متعهد است و در قالب ها ی مختلف سروده‌هایش می‌توان به چنین ادراکی رسید، او شناسنامه‌ی شعر های خود را با تعهد به هویت رسانده است:
طوفان طوفان
باداباد
نسیمی می‌شود
نسیمی بود
عطر بهار نارنج بافته بر گیسویت طوفان طوفان بود
باداباد باز آمد
نسیم
عطر بهار نارنج بافته بر گیسوانت
چه سال‌ها که گذشت
اکنون رنگ‌های سیاه و شرابی موهای سفید تو را
به یادایاد عشق جوان‌سالی
تازه می گرداند
بوی بهارنارنج می‌پراکند
عطر گیسویت را
سی سال پیش از این بود انگار همین حالا
بخند
لبخندت
همان بهار نارنج تازه جوانی است
شعر«خاطر خاطرات تو»،ص۶۰

 

 

Tags: , , ,

روایتی هولناک از خشونت عریان

هیچ چیز از واقعیت محض هولناک‌تر و عجیب‌تر نیست.

مصاحبه‌ای با گیتا گرکانی مترجم «مترو» اثر هاروکی موراکامی

احمد مولوی

روزنامه بهار-شماره ۹۴

 

«مترو» اثر هاروکی موراکامی، نویسنده جهان ژاپن، کتابی شگفت‌انگیز است. خانم گیتا گرکانی این کتاب پر حجم را ترجمه کرده‌اند و توسط مؤسسۀ انتشارات نگاه به چاپ رسیده است.

ماجرای کتاب به آزاد کردن گاز سارین در متروی توکیو، توسط ۵ نفر از اعضای فرقه‌ی اوم می‌پردازد. کتاب «مترو» مجموعه مصاحبه‌هایی است که موراکامی با صرف وقت حیرت‌آوری با دو طرف حادثه (بازماندگان و اعضای فرقه‌ی اوم) انجام داده‌است. موراکامی مصاحبه‌ها را به صورت پازلی کنار هم قرار می‌دهد و هر شخص قسمتی از حادثه را بازگو می‌کند و در نهایت می‌توان به تصویر دقیقی از این حادثه رسید.

به بهانه‌ی انتشار این کتاب به گفت‌وگو با خانم گرکانی نشستیم و از مترجم این اثر خواستیم به سوالاتی پاسخ دهد.

 

  • هاروکی موراکی نویسنده ی کاملاً شناخته شده‌ای برای ایرانی‌ها است. دوست دارم یک چیز جدید از این نویسنده‌ی ژاپنی به ما بگویید.

 در مورد یک نویسنده‌ی مشهور و شناخته شده به زحمت می‌شود چیز تازه‌ای گفت، اما به خود من کتاب مترو تصویر دیگری از موراکامی ارائه داد. در این کتاب نویسنده‌ای را می‌بینیم که کاملاً غرق در کاراکترهای داستانش شده، اما این داستان نه زاییده‌ی تخیل او بلکه فاجعه‌ای  واقعی است. در عین حال فروتنی او در برابر سوژه‌ها، محبت و همدردی‌اش نسبت به انسان‌ها فارغ از مقام و موقعیت آن‌ها، حیرت انگیز است. موراکامی به همه‌ی مصاحبه شونده‌ها به یک چشم نگاه می‌کند. فروشنده‌ی سوپر مارکت و مقام نظامی و پزشک برجسته در چشم او یکی هستند. از همه مهمتر با همه‌ی خشمی که حس می‌کند حتی نسبت به پیروان اوم هم منصف باقی می‌ماند. این ویژگی‌ها یک نویسنده‌ی بزرگ را می‌سازند. موراکامی نویسنده‌ی بزرگی است، نه فقط به خاطر تسلطی که به قصه‌گویی دارد، بلکه به خاطر عشق به انسان و توانایی غریبش در درست و دقیق دیدن آدم‌ها. حتی به کسانی که از آن‌ها بیزار است به عنوان انسان نگاه می‌کند.

 

  • برگردیم به کتاب مترو، موضوع این کتاب چیست؟

مترو اثری غیر داستانی در مورد حمله‌ی فرقه ی اوم با گاز سارین به متروی توکیو است. اقدامی تروریستی که قربانیان بیشمار داشت، هرچند به خاطر تلاشی که برای نجات آن‌ها انجام شد تعداد کشته شده‌ها به طرز حیرت‌انگیزی کم بود اما کسانی که آسیب‌های جدی دیدند زیاد بودند. فرقه‌ی اوم یک فرقه‌ی بودایی آخرالزمانی بود به رهبری آساهارا که پیروانش از همه‌ی فرمان‌های او پیروی می‌کردند. البته بعد از دستگیری آساهارا و همدستانش معلوم شد این پیروی همیشه از سر میل نبوده و کسانی که از دستورات او سرپیچی می‌کردند به مجازات‌های وحشتناکی محکوم می‌شدند. مترو اثری است که در آن قربانیان و مجرمان را کنار هم داریم. هردو را می‌بینیم و از واقعیت‌های ماجرایی با خبر می‌شویم که برای بی‌گناهان بیشماری رنج و درد بسیار به همراه آورد.  و در عین‌حال به طور مستقیم با مسائل تروریستی امروز جهان در ارتباط است.

 

من آن کتاب را هم خیلی دوست دارم. در آن موراکامی از خودش حرف می‌زند و گفته‌هایش بسیار جذاب و خواندنی‌اند.  اما مترو مقوله‌ی دیگری است. تنها مشتی مصاحبه نیست. تحلیل دقیق و پیشگویانه‌ی جنایتی است که هیچکس تصور نمی‌کرد سرآغاز جنایت های بیشمار دیگر باشد. من سال‌ها پیش کتاب را خوانده بودم و به نظرم یکی از مهمترین آثارش بود، حتی در مقایسه با آثار داستانی او. در این کتاب موراکامی همانطور که بارها تاکید می‌کند قلمش را در اختیار کسانی گذاشته که خودشان توانایی بیان آنچه را بر آن‌ها رفته بود، نداشتند. کاراکترها حیرت‌انگیزاند. آدم‌های ساده با زندگی‌های ساده که درگیر ماجرایی آخرالزمانی و هولناک شده‌اند. مورد خشم آساهارا و پیروانش قرار گرفتند بی‌آنکه خودشان به هیچ نقشی در برانگیختن این خشم داشته باشند.  اما با وجود تمام ارزش‌هایی که برای کتاب قائل بودم، قصد ترجمه نداشتم. خواندن مترو را به دوست بسیار عزیز روزنامه‌نگاری پیشنهاد کردم. با تاکید بر شیوه‌ی مصاحبه‌ی او و نکاتی که روی آن‌ها دست می‌گذارد تا به حقیقت برسد. دوستم گفت، پس ترجمه کن تا بخوانم، و کردم، به همین سادگی.  اینکه کتابی را ترجمه کنی تا دوستی بخواند و در لذت آن شریک شود و از آن بیاموزد، انگیزه‌ی خیلی خوبی است.

مسئله‌ی بسیار مهم دیگر برای من شناختی بود که خودم با خواندن این کتاب از مفهوم شیمیایی‌شدن پیدا کردم. در ایران چه سربازان ما و چه مردم کشورمان با  گازهای سمی مورد حمله قرار گرفتند اما فهمیدن اینکه یک مجروح شیمیایی با چه رنجی مواجه است، ساده نیست. و موراکامی در کتابش کاملاً این بحث دردناک را باز می‌کند. مترو دید من نسبت به جراحت‌های شیمیایی را به کلی تغییر داد.

 

 

 

  • خشونت یکی از ِالمان‌های اصلی این کتاب است. کمی در این مورد توضیح دهید و به عنوان یک مترجم این خشونت تا چه اندازه واقعی است؟ منظورم این است که وقتی موراکامی مصاحبه‌ها را ویرایش می‌کرده تا چه اندازه از قوه‌ی تخیل خودش هم استفاده کرده است؟

در ۱۹۹۵ خشونتی که فرقه ی اوم به آن دست زد واقعه‌ای غیرقابل تصور بود. در آن زمان وضعیت دنیا با امروز که هر روز شاهد انواع خشونت ها و ترورهای هولناک کور هستیم، خیلی فرق داشت.  موراکامی متوجه این خطر شد. او فهمید ماجرا با سرکوب اوم تمام نخواهد شد. در فصل‌هایی که خودش به تحلیل ماجرا می‌پردازد به خوبی می‌توان این پیشگویی را دید. اشتباه هم نکرده بود. انواع فرقه های بیمار و طرفدار خشونت و قتل عام را امروز داریم و می‌بینیم چه می‌کنند. برای واقعی بودن یا نبودن این خشونت می‌توان به آمار مجروحان، جان باختگان و کسانی که زخم‌های این واقعه را تا آخر عمر بر جسم و جانشان داشتند، نگاه کرد. موراکامی در کتاب تأکید می‌کند تخیل خود را وارد ماجرا نکرده و در قسمت اول تنها ثبت کننده‌ی شرح وقایع از زبان قربانیان بوده، هرچند در قسمت دوم با پیروان فرقه‌ی اوم به بحث پرداخته اما در گفته‌های آن‌ها دست نبرده و همه‌ی نظریات فردی و تحلیل‌هایش را به فصل‌هایی اختصاص داده که دیدگاه ها و تحلیل‌های خودش را ارائه می دهد. در واقع نیازی هم به دست‌بردن در متن مصاحبه‌ها نداشته. هیچ چیز از واقعیت محض هولناک‌تر و غریب‌تر نیست.

 

  • وقتی چند‌تایی از مصاحبه‌ها را پشت سر هم می‌خواندم، متوجه شدم که چقدر تفاوت نظرگاه وجود دارد و چقدر ضد و نقیض حرف‌زدن در مورد یک همچین موضوع بزرگی ساده است. و این نوع روایت حتی در رمان کافکا در ساحل هم تکرار شده است. حتی همان حادثه‌ی تپه‌ی برنج در رمان . من فکر می‌کنم کتاب مترو تأثیر زیادی بر نوشتن کافکا در ساحل گذاشته باشد، درست فکر می‌کنم؟

در مترو روایت‌ها از یک واقعه به کلی متفاوت هستند. حتی گاهی نقیض یکدیگرند. موراکامی این تفاوت‌ها را اصلاح نکرده چون در واقعیت هم هرکس شرح خودش را از هر واقعه ارائه می‌دهد. اما اینکه مترو روی کافکا در ساحل تأثیر داشته یا نداشته پرسشی است که فقط خود موراکامی می‌تواند به آن پاسخ بدهد. من اینقدر می‌دانم که چنین شیوه‌ی نگاه به یک واقعه در ادبیات ژاپن سابقه دارد.  نمونه‌ی درخشان آن «راشومون» اثر ریونوسوکه آکوتاگاوا است که از پدران ادبیات مدرن ژاپن محسوب می‌شود و این اثرش را امیر فریدون گرکانی به فارسی ترجمه کرده است. با توجه به جایگاه شاخص آکوتاگاوا در ادبیات ژاپن تفاوت در روایت یک ماجرا برای موراکامی حتماً عجیب نبوده چون بدون تردید آکوتاگاوا را خوب می‌شناسد. هرچند می‌توان نمونه‌ی جوان‌تر نویسنده‌ی کافکا در ساحل را در مترو دید. توجه او به انسان‌ها فارغ از مقام و موقعیت‌شان، محبت عمیقش نسبت به گمنام‌ترین قربانیان، تلاش بی‌وقفه‌اش برای درک و ثبت واقعیت و توجه‌اش به مباحث سیاسی و تاریخی و روانشناسی اجتماعی و شناختی خوبی  که از آن‌ها دارد . در کافکا در ساحل همه‌ی این‌ها را می‌بینیم. قهرمان داستان در آن کتاب انسانی ساده و ناتوان در برقرار ارتباط اجتماعی و ناموفق در مسائل کاری و اقتصادی است. ناکاتا می‌تواند با گربه‌ها بحث‌های فلسفی داشته باشد اما در مقابل انسان‌ها قادر به بیان نظریاتش نیست. با این وجود نویسنده دوستش دارد و او را مهمترین عنصر داستان می‌داند. ناکاتا مظهر ژاپن قبل از جنگ و پیش از ویرانی ارزش‌های ملی است.  نماد سرمایه‌داری خرد که در مقابل سرمایه‌داری کلان ژاپن پیشرفته، فلج و فاقد عمل شده. نماد معصومیت ژاپن آنطور که پیش از سلطه‌ی جنگ طلبان بود و بعد از یاد رفت. نماد صلح که روحش را در کشاکش مبارزات روزمره با نیروهایی که توان درک آن‌ها را ندارد، گم کرده. هرچند که فکر می‌کنم این به طور کلی دیدگاه خود موراکامی است.

  • کتاب از دو بخش مجزا تشکیل شده و قسمت دوم که بعد از مترو نوشته، به فرقه ی اوم می‌پردازد، حتمًا شما درک بهتری از فرقه‌ی اوم دارید.

نام فرقه‌ی اوم از زمان حمله به متروی توکیو هرگز فراموش نشد. من بارها در جاهای مختلف درباره ی این فرقه خوانده‌ام. حتی کسانی تا آنجا پیش رفته‌اند که آساهارا را با نیروهای کیهانی و موجودات فرازمینی در ارتباط دانسته‌اند. یعنی کابوس این فرقه هرگز به طور کامل دست از سر جهان برنداشته. فرقه‌های وحشتناک آخرالزمانی دیگری هم در دنیا بوده‌اند اما معمولاً کار را با قتل عام افراد خودشان به پایان رسانده‌اند، مانند فرقه‌ی جونز در آمریکا که بعد از مهاجرت دادن افرادش به کشور گویان در ۱۹۸۷ دستور خودکشی جمعی داد و ۹۰۹ بزرگسال و ۳۰۴ کودک با سیانور خودکشی کرده یا به دست عوامل جونز به قتل رسیدند. فرقه‌ی اوم کار را از افراد خودش فراتر برد. دستور قتل عام عمومی داد. ترور کور و بدون هدف مشخص که در آن زمان وقوع آن‌ باورکردنی نبود.

  • موراکامی با صرف وقت خیلی زیادی با دو طرف ماجرا به مصاحبه نشسته است، هم با بازماندگان و هم با اعضای فرقه ی «اوم» و توانسته تصویر دقیقی از تروریسم و فرقه گرایی را ارائه دهد. خانم گرکانی تا چه اندازه این اوضاع را در جهان حال حاضر می‌بینید و بخصوص خاورمیانه و فرقه و ماجرای داعش؟

آنچه دیروز بعید و غریب بود به واقعیت امروز ما تبدیل شده. ترورهای کور، ایجاد وحشت تنها به قصد ایجاد وحشت، خشم لجام گسیخته و بی‌دلیل برعلیه بشریت از جانب گروه‌های بیمار اتفاقی است که هر روز می‌افتد. برای من فرقه‌ها همه ترسناک هستند. همه از قوانین مشخصی پیروی می‌کنند. گرفتن دارایی و هویت فرد موقع ورود به فرقه، قطع رابطه‌اش با نزدیکانش، غذای کم، خواب کم، کار زیاد و مدام و تکراری و بدون منطق. این مؤثرترین شیوه‌ی شستشوی مغزی است که تا به حال شناخته شده. بعد از مدتی فرد به کلی هویتش را از دست می دهد و به ابزاری در دست رهبری گروه تبدیل می شود. فرقه‌ی اوم بر اساس آموزه‌های بودایی ساخته شده بود که جهان آن را به صلح دوستی می‌شناسد. اما کمتر کسی می‌داند در بودیسم بحثی داریم که به فرد اجازه می‌دهد دیگری را بکشد تا آن شخص در تناسخ‌های بعدی از موقعیت بهتری برخودار شود. یعنی یک قتل بدون کمترین عذاب وجدان و نگرانی چون قاتل با کشتن مقتول به او لطف می‌کند. در بین کسانی که در متروی توکیو گاز سارین پخش کردند یک دکتر قلب برجسته و یک مهندس نخبه دیده می‌شدند. این آدم‌ها ناآگاه نبودند، قدرت تفکر را از دست داده بودند.

  • مساله‌ای که حتما ذهن هر خواننده‌ای را بعد از خواندن کتاب درگیر خواهد کرد، امنیت است. جهان سوم و امنیت! فکر می کنید مترو با تشریح دقیق همچین حادثه‌ای توانسته راه چاره‌ای را هم پیش بکشد؟

امنیت در خاورمیانه بحث پیچیده‌ایی است که ظاهراً تا نفت هست امکان پذیر نیست. اما حالا عدم‌امنیت به تمام جهان رخنه کرده. دیگر هیچ نقطه‌ای امن نیست. از خیابانی کنار دریا در نیس گرفته تا بازار فروش کریسمس در آلمان یا حتی سخنرانی در نمایشگاه نقاشی در ترکیه. نمی‌توانید امیدوار باشید گروه های تروریستی دامنه‌ی عمل شان را محدود به بخش هایی از جهان کنند که به هر دلیل وجود آشوب در آن‌ها برای بعضی گروه‌ها خوشایند است. همانطور که می‌بینیم خشونت خواه ناخواه از کنترل خارج شده و گسترده می‌شود.  با‌آنکه وظیفه‌ی نویسنده نشان‌دادن مشکل نه ارائه‌ی راه حل است، فکر می‌کنم موراکامی در ارائه ی راه حل موفق بوده. شاید اگر سازمان‌های اطلاعاتی کتاب مترو را خوانده بودند می‌توانستند از شکل گیری گروه‌هایی مانند داعش جلوگیری کنند. چون فرقه‌ها بر جدایی فرد از مردم، محدود‌شدنش به گروه و موارد دیگری  که قبلاً در مورد شستشوی مغزی ذکر کردم استوار هستند. موراکامی موقعیت را به دقت باز کرده.  از یک طرف ذهنیت و نگاه بازماندگان و از طرف دیگر افکار اعضاء فرقه را به خوبی نشان داده. مجازات‌هایی را هم که در انتظار پیروان خاطی اوم بوده ذکر کرده. یعنی اوم فرقه‌ای بوده بر اساس شستشوی مغزی، اطاعت محض و شکنجه و قتل در صورت سرپیچی از اوامر. این الگویی منحصر به اوم نیست. در خبرها بارها شنیده‌ایم فرقه‌ی داعش آن دست از افرادش را که قصد سرپیچی داشتند به قتل رسانده. در مورد فرقه‌‌های دیگری  هم اسناد بیشماری وجود دارد که از همین شیوه‌های ترور و سرکوب در بین اعضاء خبر می‌دهد. پس الگو یکسان است و اگر پیاده کردن این الگو در ژاپن امن و آرام  ۱۹۹۵ امکان پذیر بوده چرا در خاورمیانه‌ی آشوب‌زده در ۲۰۱۶ امکان پذیر نباشد؟ چیزی که به آن نیاز داریم درک مکانیسم عملکرد این فرقه هاست. وقتی پدیده‌ای را به درستی شناختیم قادر به کنترل آن هم خواهیم بود. در اینجا یک نویسنده توانش را در تشریح مکانیسم جنایت و آفرین جانی به کار گرفته.

  • خانم گرکانی برای خود شما کدام یک از شخصیت‌های مصاحبه شونده جذاب بوده است و در ذهنتان مانده است؟

خیلی‌ها.  وظیفه‌شناسی افراد، اصرارشان در به موقع سر کار حاضرشدن و حتی با وجود جراحت‌های شدید از حرکت به سوی محل کار خودداری نکردن. نظم و آرامش مردم موقع خروج از مترو که در آن گاز سمی پخش شده بود. مأموران مترو که با افتخار از کار و مسؤلیت‌شان حرف می‌زدند و به خاطر همین مسؤلیت پذیری آسیب دیده و به قتل رسیدند. سومیونیشیمورا که عادت داشت یک روز در میان موقع رفتن به سر کار شیر بخرد و آن روز با وجود جراحت شدید باز از روی عادت شیر خرید و بعد کارش به بیمارستان کشید.  شیتسو آکاشی، کارمند سوپر مارکت، که تمام عمر برای شادی و سعادت خانواده‌اش تلاش کرد و خواست دختر خیلی خوبی برای والدینش باشد و در مترو چنان مجروح شد که همه‌ی توانایی‌هایش را از دست داد و تنها یاد دیسنی‌لند ژاپن برایش ماند. اما از همه جالب‌تر توموکو تاکاتسوکی بود که با همسرش اختلاف داشت، بعد از حادثه به او زنگ زد تا بگوید زنده است و با واکنش سردش روبرو شد. او روز بعد از زنش جدا شد. بحث برسر طلاق نیست، بر سر تغییراتی است که می‌دانیم باید در زندگی‌مان بدهیم اما تا باور نکنیم مرگ همیشه در کمین ماست شهامت انجام آن‌ها را پیدا نمی‌کنیم.

۱۰-مخاطبان موراکامی آیا باز می‌توانند منتظر ترجمه ای دیگر از این نویسنده توسط شما باشند؟

نمی‌دانم. بیشتر کارهای موراکامی از نظر من بدون مثله شدن قابل ترجمه نیست. در مورد کافکا در ساحل مشکل کم بود و مترو بدون حذف یک کلمه به چاپ رسید. اما این در مورد خیلی از آثار او شدنی نیست. به طور کلی هم در مورد بعد، باید بعد حرف زد. شاید باز دوستی خواست کتابی را ترجمه کنم تا او بخواند. کسی چه می داند؟

 

 

 

 

برای بررسی و خرید کتاب مترو می‌توانید از لینک زیر استفاده کنید:

مترو-هاروکی موراکامی

 

Tags: , , ,

زندگینامه ی خود نوشت نیما

 نیما از خود می گوید

در سال ۱۳۱۵ هجری ابراهیم نوری مرد شجاع و عصبانی از افراد یکی از دودمانهای قدیمی شمال ایران محسوب می شد. من پسر بزرگ او هستم. پدرم در این ناحیه به زندگانی کشاورزی و گله داری خود مشغول بود. در پاییز همین سال زمانی که او در مسقط الراس ییلاقی خود یوش منزل داشت من به دنیا آمدم، پیوستگی من از طرف جّده به گرجی های متواری از دیر زمانی دراین سرزمین می رسد. زندگی بدوی من در بین شبانان و ایلخی بانان گذشت که به هوای چراگاه به نقاط دور ییلاق قشلاق می کنند و شب بالای کوه ها ساعات طولانی با هم به دور آتش جمع می شوند.
از تمام دوره ی بچگی خود من بجز زد و خوردهای وحشیانه و چیزهای مربوط به زندگی کوچ نشینی و تفریحات ساده آنها درآرامش یکنواخت و کور بی خبر از همه جا چیزی بخاطر ندارم.
در همان دهکده که من متولد شدم خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفتم. او مرا در کوچه باغ ها دنبال می کرد و به باد شکنجه می گرفت، پاهای نازک مرا به درخت های ریشه و گزنه دارمی بست، با ترکه های بلند می زد و مرا مجبور می کرد به از بر کردن نامه هایی که معمولا اهل خانواده ی دهاتی بهم می نویسند و خودش آنها را بهم چسپانیده و برای من طومار درست کرده بود. اما یکسال که به شهر آمده بودم اقوام نزدیک من مرا به همپای برادراز خود کوچکترم (لادبن) به یک مدرسه کاتولیک وا داشتند. آنوقت این مدرسه درطهران به مدرسه عالی سن لوئی شهرت داشت. دوره تحصیل من ازاینجا شروع می شود. سال های اول زندگی مدرسه ی من بزد و خورد با بچه ها گذشت. وضع رفتارو سکنات من، کناره گیری و حجبی که مخصوص بچه های تربیت شده در بیرون شهرست موضوعی بود که در مدرسه مسخره برمی داشت. هنر من خوب پریدن و با رفیقم حسین پژمان فراراز محوطه مدرسه بود. من درمدرسه خوب کار نمی کردم. فقط نمرات نقاشی به داد من می رسید. اما بعدها درمدرسه مراقبت و تشویق یک معلم خوشرفتارکه نظام وفا شاعر بنام امروز باشد مرا بخط شعر گفتن انداخت.
این تاریخ مقارن بود با سالهائی که جنگ های بین المللی ادامه داشت. من درآنوقت اخبار جنگ را بزبان فرانسه می توانستم بخوانم. شعرهای من درآنوقت به سبک خراسانی بود که همه چیز در آن یک جورو بطور کلی دوراز طبیعت واقع و کمتر مربوط با خصایص زندگی شخص گوینده وصف می شود. آشنایی با زبان خارجی راه تازه را در پیش چشم من گذاشت. ثمره کاوش من دراین راه بعد از جدایی ازمدرسه و گذرانیدن دوران دلدادگی، بدآنجا می انجامد که ممکن است در منظومه “افسانه” من دیده شود. قسمتی از این منظومه در روزنامه دوست شهید من میرزاده عشقی چاپ شد. ولی قبلا در سال ۱۳۰۰ منظومه بنام “قصه رنگ پریده” را انتشار داده بودم.
من پیش ازآن شعری در دست ندارم. درپاییز سال ۱۳۰۱۱ نمونه ی دیگراز شیوه ی کار خود “ای شب” را که پیش ازاین تاریخ سروده بودم و دست به دست خوانده و رانده شده بود در روزنامه هفتگی نوبهار دیدم.
شیوه ی کار من درهرکدام ازاین قطعات تیر زهرآگینی مخصوصا درآن زمان بطرف طرفداران سبک قدیم بود. طرفداران سبک قدیم آنها را قابل درج و انتشار نمی دانستند. با وجود آن سال ۱۳۴۲ هجری بود که اشعارمن صفحات زیاد منتخبات آثار شعرای معاصر را پرکرد. عجب آنکه نخستین منظومه ی من “قصه رنگ پریده” هم که از آثار بچگی من بشمارمی آید، درجزو مندرجات این کتاب و در بین نام آن همه ادبای ریش و سبیل دار خوانده می شد و به طوری قرارگرفته بود که شعرا وادبا را نسبت بمن و مولف دانشمند کتاب (هشترودی زاده) خشمناک می ساخت. مثل اینکه طبیعت آزاد پرورش یافته ی من درهردوره اززندگی من باید با زد و خورد رو دررو باشد. اما انقلابات حوالی سال های ۱۲۹۹و ۱۳۰۰ درحدود شمال ایران مرا ازهنر خود پیش ازانتشاراین کتاب دور کرده بود و من دوباره بطرف هنر خود می آمدم.
این تاریخ مقارن بود با آغازدوره سختی و فشاربرای کشورمن. ثمره ئی که این مدت برای من داشت این بود که من روش کارخود را منظم تر پیدا کنم. روشی که درادبیات زبان کشور من نبود و من بزحمت عمری در زیر بار خودم و کلمات و شیوه کار کلاسیک راه را صاف کرده و آماده کرده و اکنون در پیش نسل تازه نفس می اندازم.
دراشعارآزاد من وزن و قافیه به حساب دیگر گرفته می شوند. کوتاه و بلند شدن مصرع ها درآن ها بنا برهوس و فانتزی نیست. من برای بی نظمی هم به نظمی اعتقاد دارم. هر کلمه ی من از روی قاعده دقیق به کلمه ی دیگر می چسپد و شعرآزاد سرودن برای من دشوارترازغیرآن است.
مایه اصلی اشعارمن رنج من ست. بعقیده من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می گویم. فورم و کلمات و وزن و قافیه درهمه وقت برای من ابزارهایی بوده اند که مجبور به عوض کردن آن ها بوده ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.
در دوره ی زندگی خود من هم از جنس رنج های دیگران سهم هائی هست به طوری که من بانوی خانه و بچه دارو ایلخی بان و چوپان ناقابلی نیستم. باین جهت وقت پاکنویس برای من کم ست. اشعارمن متفرق بدست مردم افتاده یا درخارج کشور بتوسط زبان شناس ها خوانده می شود.
فقط از سال ۱۳۱۷۷ به بعد درجزو هیئت تحریریه “مجله موسیقی” بوده ام و بحمایت دوستان خود دراین مجله اشعار خود را مرتبا انتشارداده ام.
من مخالف بسیاردارم ، می دانم، چون خود من بطور روزمره دریافته ام، مردم هم باید روزمره دریابند. این کیفیت تدریجی و نتیجه کارست. مخصوصا بعضی ازاشعار مخصوص تر به خود من، برای کسانی که حواس جمع درعالم شاعری ندارند مبهم ست. اما انواع شعرهای من زیادند. چنانکه دیوانی بزیان مادری خود باسم “روجا” دارم. می توانم بگویم من به رودخانه شبیه هستم که ازهر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا می توان آب برداشت. خوش آیند نیست اسم بردن ازداستان های منظوم خود به سبک های مختلف که هنوزبه دست مردم نیافتاده ست.باقی شرح حال من همین می شود: در طهران می گذرانم. زیادی می نویسم، کم انتشار می دهم و این موضوع مرا از دور تنبل جلوه می دهد.

نیما یوشیج

 

 

 

برای بررسی و خرید آثار نیما یوشیج لطفاً از لینک زیر استفاده کنید:

آثار نیما یوشیج

Tags: , , ,

تولد خالق شوهرآهو خانم

تولد علی محمدافغانی

علی‌ محمدافغانی (زادهٔ دی ماه ۱۳۰۳ در کرمانشاه) از  نویسندگان نامدار ایرانی و نویسنده نخستین رمان واقعی به زبان فارسی ( شوهرآهو خانم) است. وی هم اکنون در آمریکا زندگی می‌کند و چندی پیش نوشتن زندگینامهٔ خود را به زبان انگلیسی به پایان رسانده است.

 

برای بررسی و خرید کتاب شوهر آهو خانم می‌توانید از لینک زیر استفاده کنید:

شوهر آهوخانم

Tags: , ,

۵ جلد از مجموعه‌ی باران چاپ شد

باران: شعر معاصر ایران، از مشرطیت تا امروز

مؤسسۀ انتشارات نگاه در ارائه متن‌هایی ویراسته و نو از مجموعه‌های شعر معاصر ایران، ۱۵ اثر از این مجموعه را در قطع و صفحه‌آرایی جدید، مطابق با استاندارهای جهانی آماده‌ی چاپ کرده‌است . این مجموعه با بهائی مناسب و تآمین سلیقه‌های متفاوت در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.

 

 

برای بررسی و خرید مجموعه کتاب‌های باران می‌توانید از لینک‌های زیر استفاده کنید:

احمد شاملو

سمین بهبهانی

سیاوش کسرایی

نیما یوشییج

حمید مصدق

Tags: , , ,

Pin It on Pinterest